منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

توفیق حضرت حق شامل حال این حقیر شد تا دوباره خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی مشرف شدم.

<<الحمد لله رب العالمین>>

سال نوی باستانی را به همه شما سروران تبریک عرض میکنم انشا الله به همراه زنده شدن دوباره عالم طبیعت و ماده با توبه ای نصوح و عزمی راسخ  به جانهایمان نیز زندگی دوباره ببخشیم و در مسیر بندگی حضرت حق سبحانه قدم بگذاریم که ذالک هو الفوز العظیم.

7- ادب مع الله

ادب مع الله یعنی رعایت کردن ادب در محضر خداوند سبحان. سالک باید در همه حال در محضر حق متعال رعایت ادب کند و چه در عبادات و چه در غیر عبادات به خودش اجازه ندهد که کوچکترین بی ادبی در پیشگاه حقیقت نظام هستی از خویش بروز دهد.

همانطور که در پست های قبلی خدمتتان عرض کردم دومین درسی که عزیزانم باید در سیر علمی خودشان مطالعه کنند ادب مع الله است. استاد صمدی در 27 جلسه این اصل بسیار مهم را به صورت شایسته ای تدریس فرمودند . بنده هم در حد ظرفیت این پست و همچنین بضاعت ناچیز خودم مطالبی و خدمتتون عرض میکنم انشا الله مقدمه ای باشد برای مطالعات بیشتر شما دوستان عزیز.

اگر سرورانم مایل باشند که در این مورد بیشتر مطالعه کنند به نکات 778-777-757 از کتاب شریف هزار و یک نکته و همچنین رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور از آثار پر ارزش حضرت علامه حسن زاده آملی مراجعه  بفرمایند. مطالب ذیل از منابع مختلفی گرد آوری شده : صراط سلوک- شرح دیوان حضرت علامه- زندگی نامه آیت الله قاضی.

حضرت عیسی روح الله و کلمة الله میفرمایند:

نگویید علم در آسمان است و چه کسی قادر خواهد بود به آسمان صعود کند و آنرا بیاورد. یا در دل زمین است و چه کسی میتواند به اعماق زمین رفته و آنرا بیاورد. بلکه علم در قلوب شما سرشته شده است بیایید و در حضور حضرت حق به آداب ملائکه متادب شده و به اخلاق صدیقین متخلق گردیده تا علم حقیقی در جانتان آشکار شود و سر تا پای وجودتان را فراگیرد.

امام جواد میفرمایند:

هرگاه دو نفر را مقایسه کنیم آنکه ادبش بیشتر باشد نزد خدا برتر است . سوال شد یابن رسول الله ادب با مردم را می دانیم و برتری آن برایمان واضح است اما ادب با خدا چگونه است؟

امام (ع) فرمودند: قرآن را تلاوت کند آنگونه که نازل شده است احادیث ما را روایت کند آنگونه که که ما گفته ایم و خدا را بخواند بدون اینکه از خدا طلبکار باشد( و خود را مدیون خدا بداند) ( ارشاد القلوب دیلمی  باب 49 باب ادب مع الله)

و روایت شده است خداوند متعال در بعضی کتاب های آسمانیش می فرمایند:

ای بنده من آیا سزاوار است وقتی با من سخن میگویی به چپ و راست نگاه کنی در حالی که اگر بنده ای مثل خودت با تو سخن بگوید و اینگونه رفتار کند رهایش میکنی.

بهتر است برای اینکه این اصل مهم برای شما دوستان خوب روشن شود نمونه هایی از رعایت ادب توسط انبیای الهی را به عنوان شاهد ذکر کنیم.

نمونه هایی از ادب پیامبران الهی با خداوند

ادب حضرت ایوب:

ایشان از روی ادب عرضه میدارد که خدایا بلا و مشکلات به من روی آورده است و تو بخشنده ترین بخشندگانی . ایشان از دوجهت ادب ورزیده اند:

1)   نگفت که خدایا تو مرا گرفتار بلا کرده ای بلکه گفت بلا به من روی آورده است

2)   نگفت ارحمنی( خدایا به من رحم کن) بلکه به صورت کنایه گفت خدایا تو بخشنده ترین بخشدگانی و دلیل این امر آن بود که خواست مقام صبر در بلا را حفظ کرده باشد.

ادب حضرت ابراهیم:

 ایشان به خداوند گفتند وقتی من مریض شدم خدا مرا شفا میدهد و نگفت مرا مریض کردی پس شفا بده.

ادب حضرت آدم:

ایشان و همسرشان نیز در سخن گفتن با خداوند رعایت ادب را نمودند و اینگونه گفتند: خدایا ما به خویش ظلم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحم نکنی جزء زیانکاران خواهیم بود.

در مقابل ابلیس بی ادب میگوید: خدایا چون تو مرا گمراه کردی من هم در مسیر و صراط مستقیم بندگانت قرار میگیرم و آنها را به انحراف می کشانم.

پس دوستان بیاییم به آداب پیامبران متادب بشویم نه به اخلاق شیطان بی ادب و ملعون.

برای تبرک خاطره ای هم از یکی از اساتید حضرت علامه نقل میکنیم  انشا الله راه گشا باشد.

از مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی(ره)، افراد بسیاری از تلامذه ایشان نقل کردند که ایشان بسیار در وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می رفت و زیارتش دو و سه و چهار ساعت به طول می انجامید و در گوشه ای می نشست به حال سکوت؛ شاگردها خسته می شده و بر می گشتند و با خود می گفتند:استاد چه عوالمی دارد که اینطور به حال سکوت می ماند و خسته نمی شود.

عالمی بود در طهران، بسیار بزرگوار و متقی و حقاً مرد خوبی بود؛ مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی(ره)، ایشان از شاگردان سلسه اول مرحوم قاضی در قسمت اخلاق و عرفان بوده اند. ایشان استاد حضرت علامه حسن زاده آملی نیز بودند. از قول ایشان نقل شد که: من مدتها میدیدم که مرحوم قاضی دو، سه ساعت در وادی السلام می نشینند. با خود گفتم: انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحه ای روح مردگان را شاد کند؛ کارهای لازم تر هم هست که باید به آنها پرداخت.این اشکال در دل من بود اما به احدی ابراز نکردم، حتی به صمیمی ترین رفیق خود از شاگردان استاد.
مدت ها گذشت و من هر روز برای استفاده از محضر استاد به خدمتش می رفتم، تا آنکه از نجف اشرف عازم بر مراجعت به ایران شدم ولیکن در مصلحت بودن این سفر تردید داشتم؛ این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود. شبی بود می خواستم بخوابم، در آن اتاقی که بودم در طاقچه پایین پای من کتاب بود، کتابهای علمی و دینی؛ در وقت خواب طبعاً پای من به سوی کتابها کشیده می شد. با خود گفتم برخیزم و جای خواب خود را تغییر دهم، یا نه لازم نیست؛ چون کتابها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته، این هتک احترام به کتاب نیست.در این تردید و گفتگوی با خود بالأخره بنا بر آن گذاشتم که هتک نیست و خوابیدم. صبح که به محضر استاد مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم، فرمودند: علیکم السلام، صلاح نیست شما به ایران بروید و پا دراز کردن به سوی کتابها هم هتک احترام است. بی اختیار هول زده گفتم: آقا! شما از کجا فهمیده اید، از کجا فهمیده اید؟! فرمود: از وادی السلام فهمیده ام! »

خداوند این مرد الهی را مشمول رحمت خاصه خودش فرماید و ما را نیز به دست عارفی کتل طی کرده بسپارد تا به دست او به اخلاقیات ملائک متادب گردیم.الهی آمین

 

حضرت علامه در رباعی زیبایی میفرمایند:

سرمایه راهرو حضور و ادب است    

                                    انگاه یکی همت و دیگر طلب است

ناچار بود راهرو این چار اصول  

                                   ورنه به مراد دل رسیدن عجب است

مولوی در این باره چه زیبا سروده:

از خدا جوییم توفیق ادب       

                            بی ادب محروم شد از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد   

                            بلکه آتش بر همه آفاق زد

 

برای دیدن ادامه مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید

 





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

نوبت رسید به مطالعه اصل ششم از منزل تقوی. همونطور که تو اصل قبلی( محاسبه) مطالعه کردیم مراقبه حاصل محاسبه است و باید همیشه سالک در حال مراقبه باشه.

6-مراقبه

مراقبه یعنی سالک در جمیع احوال مراقب و موظب باشه تا از اونچه وظیفه اوست تخطی نکنه و از آنچه بر آن عازم شده تخلف نکنه.( رساله لب الباب ص 118)

ممکنه در اثر مراقبه برای یک لحظه هم که شده از نفس سالک حجاب هایی برطرف بشه که با سی سال مجاهده و ریاضت برطرف نمی شه . که <<یبدل الله سیئاتهم حسنات>> خداوند کارهای زشتشون را به حسنه تبدیل میکنه. ( صراط سلوک)

رفقا خدای سبحان رحمت خودش و به بها نمیده بلکه به بهونه میده. خدا که بخل نداره و خزانه خدا هم رحمت کم نداره که ترس از تموم شدن رحمت خودش داشته باشه نعوذو بالله.

ما باید حرکت کنیم یه بهونه ای دست خدا بدیم تا خدا هم اون رحمت خاصه خودش و نصیب حال ما بکنه.

 گدائی گردد از یک جذبه شاهی    به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

 وقتی که یه جا بشینیم و بگیم  که (ره دور است و باریک است و تاریک ) نباید از خدا انتظار اون هدایایی و داشته باشیم که به یه سالک تو مسیر داده میشه. هرچند انشا الله بلند همت بشیم و چشم به این هدایا هم نداشته باشیم.

به طولانی بودن مسیر نباید نگاه کرد بلکه به رحمت خدا باید چشم داشت. شاید بعضی از شما داستان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط رو نشنیده باشن منم یه بار دیگه براتون مینویسم انشا الله ازش درس بگیریم.

جناب شيخ در ديداری كه با حضرت آيت الله سيد محمدهادی ميلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه:

 ((« در ايام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زيبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خيلی امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم:

« خدايا! من اين گناه را برای تو ترك می‌كنم، تو هم مرا برای خودت تربيت كن.»»

آنگاه دليرانه، همچون يوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می‌كند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می‌ورزد و به سرعت از دام خطر میگريزد. اين پرهيز از گناه، موجب بصيرت و بينايی او می‌گردد. ديده برزخی او باز می‌شود و آن چه را كه ديگران نمی‌ديدند و نمی شنيدند، می‌بيند و می‌شنود. به طوری كه چون از خانه خود بيرون می‌آيد، بعضی از افراد را به‌صورت واقعی خود می‌بيند و برخی اسرار برای او كشف می‌شود.))

رفقا به چند نکته تو این داستان خوب دقت کنید. اول اینکه سن شیخ 23 سال بوده و دوم اینکه ایشون استادی هم نداشتند سوم اینکه تو گناه واقع شدند و مراقبه کردند و دامان خودشون رو آلوده نکردند چهارم اینکه خداوند هم در عوض بهشون اون پاداش رو داد.

دوستان عرض کردم خدمتتون که خدا منتظر یه بهونست شیخ هم زرنگی کرد و یه بهونه ای دست خدا داد خداوند سبحان هم خوب خدائیه کم نگذاشت و هر چی بود و نبود و به شیخ داد.

رفقا کسی که هیچ استادی نداشته تو اون سن کم تو یه لحظه راهی طی کرد که عرفا تو 60 سال هم نمیتونن طی کنن.

مگر من و شما با شیخ چه فرقی داریم. تنها فرقمون اینه که به این حدیث پیغمبر اعتقاد نداریم .

پپامبر اکرم( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای مردم بدون شک در زندگی شما لحظاتی فرا میرسد که نسیم جانبخش رحمانی میوزد پس بیایید و در کمین آن لحظات طلائی باشید و به آنها پشت نکنید.

شیخ خودشو تو مسیر این نسیم قرار داد. به این میگن میان بر زدن.

متاسفانه امثال بنده اونقدر حجاب رو حجاب گذاشتیم که نمیتونیم خودمون رو تکون بدیم. خدا منتظر یه تکون از طرف ماست تا همه چیز و به پای ما بریزه.

گدائی گردد از یک جذبه شاهی    به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

دو تا حدیث قدسی بسیار زیبا و مستند براتون مینویسم انشا الله که یه تکونی به ما بده. این دو حدیث مورد اتفاق شیعه و اهل سنته و تو سندش هیچ شک و شبه ای نیست.

 حديث قرب نوافل

 (هیچ چیز بنده ام را به اندازه انجام واجبات به من نزدیک نمیکند و پس از آن هیچ چیز به رتبه مستحبات نمیرسد که بنده در اثر عبادات مستحبی آن قدر به من نزدیک میشود تا من او را دوست بدارم و از آن پس که او را دوست داشتم من شنوایی او میشوم که با آن میشنود و بینایی او میشوم که با آن میبیند و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم که با آن کار انجام میدهد و در این حال اگر مرا بخواند و دعا کند اجابت میکنم و اگر چیزی بخواهد می دهم. )( بحار الانوار ج 87 ص 31 ح 15)

حديث قرب فرائض

( خداوند متعال میفرماید: هیچ چیز بنده ام را به اندازه واجبات به من نزدیک نمیکند و با انجام آن بنده ام آنقدر به من نزدیک میشود که من دوستش دارم وقتی او را دوست داشتم او شنوایی من میشود که با آن میشنوم. بینایی من میشود که با آن میبینم و دست من میشود که با آن کار انجام می دهم. )

سبحان الله از این انسان که به چه درجاتی میتونه برسه.افسوس که غافلیم.دوستان به تفاوت دو حدیث خوب دقت کنید.
(در قرب نوافل خداوند سمع و بصر و لسان و دست عبد مى شود، و در قرب فرائض عبد چشم و گوش و دست خدا مى گردد.) از این مطلب میشه به راحتی استباط کرد که قرب فریضه برتر از قرب نوافل هست و بنده با انجام واجبات بیشتر به خدا نزدیک میشه تا با انجام مستحبات.

از اين قرب فريضه است كه اميرالمومنين عليه السلام فرمود:انا عين الله و انا يدالله و انا لسان الله و انا جنب الله و انا باب الله

دوست عزیز با دونستن این دو حدیث هنوز هم نمیخوای به راه بیوفتی.

خوب بهتره یه مقداری بیشتر در مورد مراقبه مطالعه کنیم.

مراتب مراقبه 

(اوّل درجه مراقبه اينست كه سالك از محرّمات اجتناب كرده و تمامى واجبات را اتيان كند، و در اين دو امر به هيچ وجه من الوجوه مسامحه نورزد.

دوّم درجه، آنست كه مراقبه را شديد نموده و سعى كند هر چه مى‏كند براى رضاى خدا باشد و از امورى كه لهو و لعب ناميده مى‏شود اجتناب نمايد. و چون در اين مرتبه اهتمام نمود براى او تمكن پيدا مى‏شود كه ديگر خود را نباخته و اين خوددارى در او به سر حدّ ملكه برسد.

سوّم درجه، آنست كه پروردگار جهان را پيوسته ناظر خود ببيند، و كم‏كم اذعان و اعتراف مى‏نمايد كه خداى متعال در همه جا حاضر و ناظر و نگران همه مخلوقات است. و اين مراقبه در تمام حالات و در همه اوقات بايد رعايت شود.

چهارم درجه، مرتبه‏اى است از اين عالى‏تر و كامل‏تر و آن اينست كه خودش خداى را حاضر و ناظر ببيند و به طور اجمال مشاهده جمال الهى نمايد. و اشاره به اين دو مرتبه اخير از مراقبه است وصيّت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ابى ذرّ غفارى رضوان الله عليه:  اعبد الله كأنّك تراه، فان لم تكن تراه فانّه يراك. «خداى را چنان عبادت كن مثل آنكه گوئى تو او را مى‏بينى و اگر نمى‏توانى او را ببينى او را طورى عبادت كن كه بدانى او ترا مى‏بيند». بنابراين عبادت در مرحله‏اى كه خدا او را مى‏بيند پائين‏تر است از مرتبه‏اى كه او خدا را مى‏بيند. ( حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره))

خوب دوستان مراقبه چهار مرتبه داره که براتون ذکر کردیم. اما حالا سوال پیش میاد که ما باید چیکار کنیم؟ یا به عبارت دیگه الان با توجه به مطالب گفته شده وظیفه ما چیه و چطوری میتونیم مراقبه کنیم.

جمع بندی: در همه حال مراقب اعمال و رفتار خودمون باشیم و یک آن غافل نشیم

دستور العمل عملی:

خدمت دوستانم عرض میکنم اولین مرحله از مراقبه انجام واجبات و ترک محرماته و ما باید در اولین قدم مرجع تقلید خودمون رو مشخص کنیم بعدش رساله ایشون رو تهیه کنیم و یه دوره خوب و با دقت رساله عملیه رو مطالعه کنیم. بعد از اینکه وظایف خودمون رو شناختیم یه مدتی هم و غم خودمون رو این کنیم که محرمات و ترک کنیم و واجبات رو انجام بدیم. تو افعال خودمون دقیق بشیم و ببینیم کدوم گناه و داریم و کدوم وظیفه رو ترک کردیم . در صدد بر بیایم که اون ضعف ها رو اصلاح کنیم. بعدش هم مراحل دیگه به اندازه کافی گویاست  و اگه شبهه ای بود من در خدمت سرورانم هستم اما آسیاب نوبت به نوبت.

و من الله توفیق

فی امان الله





 عکس و تصاویر علامه حسن حسن زاده آملی



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

5-محاسبه

محاسبه یعنی اینکه شخص هر روز به حساب و کتاب خودش رسیدگی کنه و اگه گناهی مرتکب شده استغفار کنه و اگه ثوابی انجام داده شکر خدا رو به جا بیاره.

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرموده كه: ليس منّا من لم يحاسب نفسه كلّ يوم مرّة   : از ما نیست کسی که هر روز از نفسش حساب کشی نکنه .                           

هدف همه ما اینه که خودمون رو از تعلقات دنیایی خلاص کنیم و با پاره کردن بند های تعلق به لقای حضرت دوست نایل بشیم

تعلق حجاب است و بي حاصلي

چو پيوندها بگسلي واصلي

ثمره ی این قطع تعلق کردن این میشه که روح افسار بدن رو در اختیار میگیره و حاکم بر بدن میشه. رفقا اگه دقت کنید توی خوابهاتون ممکنه خواب ببینید که دارید پرواز میکنید یا اینکه از شهری به شهر دیگه به سرعت منتقل میشید. این به خاطر اینه که تعلق روح به هنگام خواب به بدن کمتر از زمان بیداریه و در اون موقع روح میتونه تا حدودی آزادانه عمل کنه.

اگه شخص بتونه با مراقبه و محاسبه خودش و از این تعلقات دنیایی خلاص کنه میتونه مثل عالم خواب در آن واحد از نقطه ای به نقطه دیگه حرکت کنه. آقایون عرفا به این کار میگن طی الارض. روح مجرده و مجردات مکان و زمان ندارن و وقتی این روح مجرد قوی بشه میتونه جسم و که متعلق به عالم ماده هست و دنبال خودش بکشونه.

حضرت علامه هم با زبون بی زبونی اشاره ای به این کرامت خودشون تو الهی نامه میکنند.

الهی درویشان بی سر و پای کویت در کنج خلوت بی رنج پا طی آفاق و عوالم میکنند که دولتمندان را قدمی میسر نیست. ( الهی نامه علامه حسن زاده آملی)

برای اینکه ما بتونیم از عالم ماده به در بریم و ملکوتی بشیم در قدم اول باید همت کنیم اونم چه همتی.

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود

از آنچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

 

بعد از همت باید به مراقبه بپردازیم ( مراقبه رو انشا الله در یک اصلی به طور جدا گانه مطالعه میکنیم) و در کنار مراقبه به محاسبه بپردازیم.

در کتاب صراط سلوک از حضرت آقا مطلبی نقل شده که ذکر اون خالی از لطف نیست

حضرت علامه حسن زاده آملی به محاسبه خیلی عنایت داشتند و بر آن تاکید می ورزیدند روزی در محفل درس فرمودند:

عزیزان!خودتان را حساب کنید تا مصداق <<یدخلون الجنت یرزقون فیها بغیر حساب>> باشید از بدیها استغفار کنید و از خوبیها حمد کنید که محاسبه مراقبه می آورد و مراقبه حضور و حضور فتوح به دنبال دارد!.

سروران من در جمله بالا خوب دقت کنید . آقا فرمودند که محاسبه کردن حاصلی داره به نام  مراقبه  و مراقبه باعث فتوح میشه. باعث میشه قله های انسانیت و یکی پس از دیگری فتح کنیم.

علامه طباطبایی در اواخر عمرشان که به علت بیماری نمیتونستند درست حرف بزنند به یکی از رفقا که از ایشان درخواست توصیه ای کرده بود فرمودند: <<مراقبه و محاسبه>>

جمله بالا از مرحوم طباطبایی در اون حال نشون دهنده اهمیت محاسبه  و مراقبه در نظر ایشون بوده.

حاصل حساب کشیدن از نفس موت اختیاریه.در روایات اومده موتوا قبل ان تموتوا : یعنی بمیرید قبل از اینکه شما رو بکشند و در جای دیگه ای اومده : حاسبوا قبل ان تحاسبوا: به حسابتون رسیدگی کنید قبل از اینکه به حسابتون رسیدگی کنند.

حساب رسی در این دنیا باعث مرگ اختیاری میشه.

حضرت امام خمینی در مورد سرور و مرجع تقلید بنده حضرت آیت الله العضمی بهجت روحی فداه فرمودند که ایشان دارای موت اختیاری هستند. آقا با مراقبه و  حساب کشیدن از نفس خودشون از این عالم قطع علاقه کردند و هر وقت که اراده کنند میتونن روحشون رو از بدن خلع کنند و دوباره برش گردونن. سبحان الله

مگه این بزگواران انسان نیستند این بندگان خدا هم مثل ما هستند چرا ما باید اینقدر کم همت باشیم . واقعا برا اون کسی که میگه اینا کجا ما کجا و به دنبال کم کردن فاصله خودش با این بزرگان هم نیست متاسفم و همچنین به حال خودم.

دوستان محاسبه در ابتدا با مزاج سالک اصلا سازگار نیست و مثل یک جام زهر میمونه. اما این جام زهر باعث میشه که انسان بمیره نه به مرگ طبیعی بلکه به مرگ اختیاری.

طی کردن این مراحل با بال عشق میسره ما باید با افزایش معرفت خودمون نسبت به خدا کم کم عاشق حضرت حق بشیم و طی طریق کردن با بال عشق بسیار ساده و آسون خواهد بود.عاشق زبون حالش این دو بیته:

 

به تيغم گر كشد دستش نگيرم

وگر تيرم زند منت پذيرم

كمان ابروي مارا گو بزن تير

كه پيش دست و بازويت بميرم

انشا الله که همه ما عاشق بشیم اما عاشق اهلش.که به قول حضرت علامه به جز یکتا جمال حسن مطلق نیست در هستی ...

و شایستست که انسان عاشق این جمال مطلق بشه نه چیز دیگه .  

دستور العمل عملی:

هر روز قبل از خواب 10 دقیقه به اعمال روزمون دقت کنیم و تک تک اون اعمال رو به دقت با موازین خدایی بسنجیم. اگه کار خوبی انجام دادیم شکر خدا رو به جا بیاریم اگه هم خدای نکرده خطایی کردیم استغفار کنیم با خودمون عهد کنیم که فردا اون رو تکرار نکنیم.

اگه خطاهامون زیاده نا امید نشیم چون که خدا میگه از تو حرکت از خدا برکت.

و من الله توفیق

فی امان الله





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

نوبت رسید به مطالعه اصل چهارم از منزل تقوی. از دوستان عزیزم تقاضا دارم که این اصل و خوب مطالعه کنند و تمام هم و غم خودشون رو برای انجام مطالب زیر به کار بگیرن. رفقا اگه بتونیم زبون خودمون رو کنترل کنیم یه جهش بزرگ به سوی سر منزل مقصود پیدا میکنیم. انشا الله توفیق عمل داشته باشیم.

بنده خودم مدت هاست در تلاشم که زبونم و کنترل کنم اما افسوس که قدم از قدم نتونستم بردارم انشا الله که تا جوونیم خودمون و اصلاح کنیم که وقتی سن از 40 سال گذشت دیگه موقع برداشته نه کاشت. الان تا فرصت هست بذر بکاریم که دیگه به ما اجازه کاشتن نمیدن.

4-کلام

شیخ طوسی از پیامبر اکرم (ص) نقل میکند که آن حضرت فرمودند:

( در غیر یاد خدا زیاد سخن نگویید زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا سبب قساوت قلب میشود چه اینکه دورترین مردم از خدا کسی است که قساوت قلب داشته باشد)

جناب آقای علی محیطی در کتاب صراط سلوک در مورد مجلس درس حضرت علامه میفرمایند:

((حضرت استاد (دام عزه) به حق عامل به این دستور العمل هستند سنجیده و کم ولی عمیق سخن میگفتند. در درس از سخنان حاشیه ای و زینت بخش پرهیز می نموده و گزیده گوی بودند و نغز پرداز و حقیقتا مصداق این شعر که:

کم گوی و گزیده گوی چون در     تا ز اندک تو جهان شود پر

یکی از درسهای بزرگی که از سال ها حضور در محضر حضرت استاد علامه حسن زاده آملی(دام عزه العالی) گرفتیم سکوت و کم گویی ایشان بود با آمدن حضرت استاد به محل درس هاله ای از سکوت بر مجلس حکم فرما می شد و تا آغاز رسمی درس این چند دقیقه مجلس سکوت بود.))

حضرت استاد میفرمایند: دهان باب الله است صادرات و وارداتش را کنترل کنید دهان گوش جان است سعی کنید چانه تان را عقل بچرخاند.( صراط سلوک)

دوستان ما باید صمت(سکوت) رو بیاموزیم همونطور که سخن گفتن رو یاد گرفتیم. چرا هر چیزی و که به ذهنمون میاد به زبون میاریم تو روایات اومده که کسی که حرف زیاد میزنه خطا و اشتباهش هم زیاد میشه و کسی که اشتباهاتش زیاد بشه دلش میمیره.

تا الان اگه دل خودمون رو نکشته باشیم جای شکر داره. هر کلام بیهوده که از دهان خارج میشه عبد رو تو 5 توقفگاه متوقف میکنه. دیگه خودتون از پرسش و پاسخ های اون توقفگاه ها انشا الله آگاهید.

حضرت آقا در مورد استاد خودشان مرحوم علامه طباطبایی (قدس سره) میفرمودند که هرگاه کسی با ایشان به مسافرت میرفت تا از حضرت علامه سوالی نمی کرد علامه با احدی سخن نمی گفت.(صراط سلوک)

روزی حضرت استاد ( دام عزه) در محفل درس فرمودند:

یکی از دوستان میگفت در مراقبتی که داشتم مکاشفه ای روی داد به حضور حضرت رسول الله العظم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) شرفیاب شدم از آن حضرت ذکر خواستم فرمودند: من به شما ذکر سکوت میدهم.( نکته 320 کتاب هزار و یک نکته و انسان در عرف عرفان ص 26 )

 

سروران من همه ما آرزو داریم خدمت یک عارف واصل برسیم و ازش دستور العمل بگیریم. از پیامبر که بالا تر نداریم اگه دستور العمل میخواید همین جمله پیامبر کافیه . سکوت و سکوت.اللهم ارزقنا

سکوت باعث میشه انسان توجهش از دیگران به خودش متمرکز بشه و به جای دیدن عیوب دیگران عیب های خودش و بشناسه و در صدد اصلاح بر بیاد.

 

حضرت امام خمینی نیز تو یکی از دستور العمل هایشان فرمودند:

((دخترم ! آفات زیاد بر سر راه است . هر عضو ظاهر و باطن ما آفتها دارد که هر یک حجابی است که اگر از آنها نگذریم به اول قدم سلوک الی الله نرسیدیم ....

به بعض آفات این عضو کوچک واین زبان سرخ که سرسبز بر باد دهد و آن گاه که ملعبه شیطان است و آلت دست او جان و روح و فواد را تباه کند اشاره می کنم :ازاین دشمن بزرگ انسانیت و معنویت غافل مشو. گاهی که در جلسات انس با دوستان هستی خطاهای بزرگ این عضو کوچک را آن قدر که می توانی شمارش کن و ببین با یک ساعت عمر توکه باید صرف جلب رضای دوست شود چه می کند و چه مصیبتها به بار می آورد که یکی از آنها: غیبت برادران و خواهران است ....

 

دخترم ! نگاهی کوتاه به آنچه درباه غیبت و آزار مومنین و عیب جویی و کشف سر آنان و تهمت آنان وارد شده دلهایی را که مهر شیطان بر آنها نخورده می لرزاند و زندگی را برانسان تلخ می کند.

اینک برای علاقه ای که به تو و احمد دارم توصیه می کنم از آفات شیطانی خصوصا آفتهای بسیار زبان خودداری کنید و همت به نگهداری آن کنید.البته در آغاز قدری مشکل است لکن با عزم واراده و تفکر در پی آمدهای آن آسان می شود.از تعبیر بسیار تعبیر کننده سرزنش دهنده قرآن کریم عبرت بگیر که می فرماید :

ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان باکل لحم اخیه میتا.))

 

کلام امام آنقدر واضح هست که احتیاج به هیچ توضیحی نداره . بهتره از مرحوم آیت الله مجتهدی هم یادی کنیم که بنده در زمان حیاتشون خیلی نسبت به ایشون ارادت داشتم.

قسمتی از درس اخلاق آیت الله مجتهدی:

(( ‏صمت يعني سكوت. حرف‏هايي كه فايده ندارد، نزن. روايت شده است كه در ‏جنگ احد، يكي از اصحاب پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله) پسري داشت كه ‏شهيد شد، و آن پسر از گرسنگي سنگي را به شالي بسته و به شكم خود ‏محكم بسته بود (تا كمتر احساس ضعف و گرسنگي كند) و چون مادر بر ‏شهادت او مطلع شد، بر بالين او آمده و نشست و خاك از رخسار او پاك مي‏كرد ‏و مي‏گفت: اي پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول (صلي‏الله‏عليه‏وآله) ‏فرمودند: تو چه مي‏داني كه مي‏گويي بهشت بر او گوارا باد (شايد اهل بهشت ‏نباشد). شايد عادت به سخنان بي‏فايده داشته است.

خداوند متعال مي‏فرمايد: «ما يَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَيهِ رَقيبٌ عَتِيدٌ»؛ هيچ ‏كلامي از دهان شما بيرون نمي‏آيد، مگر اين كه نگهباني آماده است و آن را ‏ضبط مي‏كند.‏

نقل مي‏كنند: طلبه‏اي از دنيا رفت، چون او را در خواب ديدند، پرسيدند: حالت ‏چطور است؟. او گفت: مواظب اعمال و گفته‏هاي خود باشيد؛ زيرا حساب و كتاب ‏خدا بسيار دقيق است. يك روز كه باران مي‏باريد، من گفتم: به به عجب باران ‏به موقعي! هنوز سر آن يك جمله گرفتارم و به من مي‏گويند: مگر ما باران ‏بي‏موقع هم داشته‏ايم؟‏

 

حضرت علي (عليه‏السلام) فرمودند: «ايّاكَ وَ فُضُولَ الكَلامِ فَإنَّه يُظهِرُ مِن عُيُوبِكَ ‏ما بَطَنَ وَ يُحَرِّكُ عَلَيكَ مِن أَعدائِكَ ما سَكَنَ»؛از حرف زائد و بيهوده دوري كن؛ ‏چرا كه عيوب پنهان تو را آشكار مي‏كند و دشمنان تو را، كه با تو كاري ندارند، بر ‏عليه تو تحريك مي‏كند.‏

وقتي ما طلبه بوديم، همين كه چند نفر جمع مي‏شديم، هم مباحثم مرحوم ‏حاج شيخ محمود تحريري مفاتيح را دست يكي از رفقا كه صداي خوبي داشت، ‏مي‏داد و مي‏گفت: از مناجات خمسه عشر بخوان. اين مناجات باعث مي‏شد ‏كه از سخنان بيهوده خودداري كنيم.‏

شخصي نزد آيت الله العظمي سيد احمد خوانساري (ره) آمد و يك ساعت با ‏آقا صحبت كرد. آقا فقط با يك بله جواب او را دادند. بعضي علوم هستند كه ‏جز از راه سكوت نمي‏شود به آن‏ها رسيد. غرض اين كه حرف‏هاي زائد را از ‏كلامت خارج كن و هر حرفي را كه نمي‏داني، نگو و آن چه را هم مي‏داني، ‏همه‏اش را نگو و ضمنا به هر كس هم نگو. مخفي نماند كه سخن گفتن ‏بي‏فايده وقتي است كه سخني بگويي كه اگر آن را نگويي، ضرري به دين و ‏دنياي تو نمي‏رسد و گفتن آن نيز نفعي براي هيچ كس نداشته باشد.‏))

خداوند متعال این مرد عرشی و رحمت کنه . رفقا لطف کنند فاتحه ای برای روح آن بزرگوار قرائت کنند که انشا الله دعای خیر آن بزرگوار شامل حال همه ما بشه .

علماي اخلاق گفته اند: زبان پربرکت ترين عضو بدن، و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است ، و در عين حال خطرناکترين و پرگناهترين عضو بدن محسوب مي شود، تا آنجا که حدود سي گناه کبيره از همين عضو کوچك صادر مي گردد.

قانون طبیعت اینجوریه که اون چیزی که ما رو زودتر به اعلی علیین میرسونه همون چیز هم زودتر ما رو به اسفل سافلین سقوط میده. تنها عقل میتونه از این شمشیر دو لبه خوب استفاده کنه.

چند حدیث زیبا هم برای زینت بخشی مبحث برای دوستانم مینویسم انشا الله که عامل باشیم.

در حديثي از پيامبر گرامي اسلام  صلي الله عليه و آله  مي خوانيم: لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لايستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه: ايمان هيچ بنده اي از بندگان خدا به راستي نميگرايد مگر اينكه قلبش مستقيم گردد، و قلبش مستقيم نمي شود مگر اينكه زبانش درست شود.

حديث ديگري از همان حضرت  صلي الله عليه و آله  آمده است: المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده؛ مسلمان آني است که مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.

سرورانم به این حدیث زیبا خوب دقت کنید و از ظاهر این حدیث عرشی به سر و باطنش دست پیدا کنید و در ظاهرش نمونید.

 از امام سجاد  عليه السلام  آمده است که زبان هر انساني همه روزصبح از اعضاي ديگر احوالپرسي مي کند و مي گويد: کيف اصبحتم؟! چگونه صبح کرديد؟ همه آنها درپاسخ اين اظهار محبت زبان مي گويند: بخير ان ترکتنا؛ حال ما خوب است اگر تو بگذاري! سپس اضافه مي کنند: تو را به خدا سوگند ما را رعايت آن، انما نثاب بك و نعاقب بك؛ ما به وسيله تو ثواب مي بينيم و يا مجازات مي شويم.

پیامبر عظیم الشان اسلام به خوبی از تاثیر گذاری سخن در سعادت و شقاوت سالکان اطلاع داشتند و بر همین اساس وصیت همیشگیشون این بود:

ما جلس رسول الله  صلي الله عليه و آله  علي هذا المنبر قط الا تلا هذه الاية: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وقولوا قولا سديدا؛ هرگز پيامبر بر منبرش ننشست مگر اينكه اين آيه را تلاوت فرمود: اي کساني که ايمان آورده ايد تقواي الهي را پيشه کنيد و سخن حق و درست بگوئيد.

در حديثي از پيغمبر اکرم  صلي الله عليه و آله  مي خوانيم:

 خداوند متعال به فرزندان آدم مي گويد:

يابن آدم! ان نازعك لسانك فيما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق، و ان نازعك بصرك الي بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق...؛

اي فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را براي جلوگيري از آن در اختيار تو قرار داد ه ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوي حرام ببرد من پلكها را در اختيار تو قرارداده ام، آنها را فرو بند!...

اين داستان نيز از لقمان معروف است ، در آن هنگام که به صورت برده اي براي آقايش کار مي کرد، روزي به او گفت: گوسفندي براي من ذبح کن و دو عضو که بهترين اعضاي آنست براي من بياور.

او گوسفندي را ذبح کرد و زبان و دل آن را براي وي آورد.

چند روز ديگر همين دستور را به او داد منتها گفت، دو عضو که بدترين اعضاي آن است براي من بياور لقمان بار ديگر گوسفندي را ذبح کرد و همان زبان و دل را براي او آورد، او تعجب کرد و از اين ماجرا سؤال کرد، لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان اگر پاك باشند از هر چيز بهترند، و اگر ناپاك شوند از همه چيز خبيثتر و بدتر!

حضرت علي  عليه السّلام  فرمود:

...و در ميان عبادات و طاعاتي که از اعضاء و جوارح انسان سر مي زند عبادتي کم زحمت تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد البته در صورتي که کلام براي رضاي خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاي او باشد، زيرا بر همه مشهود است که خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت کشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهاني خود چيزي را جز کلام واسطه قرارنداده و وحي و تفهيم مطالب به وسيله کلام صورت گرفته است، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيزوسيله اي جز سخن براي ابلاغ رسالت وجود ندارد. از اينجا روشن مي شود که سخن بهترين وسيله وظريف ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهي نزد خداوند سنگين تر و به کيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده تر و ناراحت کننده تر از سخن نيست.

اصولا يكي از نشونه هاي انسان عاقل آن است که بيجا سخن نميگه، زيرا زبون بيان کننده ميزان عقل آدميه، چنانكه اميرمؤمنان  عليه السّلام  فرمود:

«. تَكلّمُوا، تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ »

سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا که انسان در زير زبان خود پنهان است.

و به قول شاعر:

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

به هر حال، انسان عاقل و دورانديش اول فكر مي کنه بعد سخن مي گه.

اميرمؤمنان  عليه السّلام  فرمود:

«. لسانُ الْعاقل وراءَ قلْبِهِ و قلْب الْأَحْمق وراءَ لسانِهِ »

زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.

مرحوم سيّد رضي وقتی که اين جمله رو در نهج البلاغه نقل مي کنه مي فرماید: اين جمله از کلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين  عليه السّلام  است و مقصود اين است که انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت کردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه کند سخن مي گويد.

بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي کند.

رفقا اگه در این رابطه زیاد پرچونگی کردم شما ببخشید چون این اصل یکی از مهمترین اصولی هست که باید همه بهش عمل کنیم و هرچی در موردش مطالعه کنیم بازم کمه.

جمع بندی: کم گوی و گزیده گوی چون در   تا ز اندک تو جهان شود پر

دستور العمل عملی:

برای کنترل زبان دفتر چه یادداشت کوچیکی و تهیه کنیم و همیشه همراه خودمون نگهش داریم. ساعات شبانه روز رو در سمت راست برگه یادداشت کنیم و ساعت به ساعت از خودمون حساب بکشیم . اگه حتی یک کلمه بیهوده گفتیم خودمون رو بازخواست کنیم و اگه کلام به جا گفتیم خدا رو شکر کنید.

رفقا برای خودمون یه تنبیه در نظر بگیریم. مثلا بگیم به ازای هر کلام نا مربوط و لغو 10 بار استغفار میکنم یا مثلا 2 رکعت نماز میخونم.

ببینید زیاد به خودمون فشار نیاریم ولی زیاد هم شل نگیریم.

تنبیه رو حتما برای خودمون در نظر بگیریم چون تلخی این تنبیه همیشه زیر زبونمون میمونه و باعث میشه بهتر خودمون رو کنترل کنیم.

اوایل خیلی سخته ولی من قول میدم بعد از 2 الی 3 ماه پیشرفت خیلی خوبی میکنید.

استقامت یادتون نره.

و من الله توفیق





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

یکی از سروران و بزرگواران جمله ی زیبایی رو تو نظراتشون نوشتند ایشون فرمودند که :

 (بهتر آن باشد حدیث دلبران گفته آید از زبان اولیا)

حدیث دلبران رو جز بی دل کسی نمیتونه نقل کنه و افرادی مانند من که به قول حضرت مولی علامه حسن زاده آملی کو کو میکنند نمیتونن به خودشون اجازه بدن که از دل و دلبر سخن بگن . تنها کسانی که از حجاب ماده گذشتند میتونن ادعای سخن داشته باشن.

الهی همه کو کو کنند و حسن هو هو. ( الهی نامه )

بنده حقیر و سر و پا تقصیر در این وبلاگ در حد توان سعی کردم که از خودم چیزی ننویسم و نقل قول از بزرگان کرده باشم.

اما سخن حق را باید شنید که اگر کسی حرف حق رو قبول نکنه کم کم دچار قساوت قلب میشه.

بنده هم همین جا دوباره با خودم عهد میکنم که در حد امکان از خودم چیزی ننویسم و از عرفای عارف و  واصل مطالب رو نقل کنم.

در همه عمر جز حکایت دوست هرچه گفتیم از آن پشیمانم.

انشا الله به زودی با اصل چهارم از منزل تقوی در خدمت شما سروران خواهم بود. و من الله توفیق

فی امان الله





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

 

دو نفر از دوستان بزرگوار سوالاتی را مطرح فرمودند  . بنده حقیر به علت اینکه این مسائل مساله ای عمومی برای همه ی سالکان حقیقی است لازم دیدم تا آنها را به صورت عمومی پاسخ دهم تا کار گشای همه ی ما گردد انشا الله.

سوال اول

ایشان سوال فرمودند که چندی است نمیتوانند به برخی از دستورات سیر و سلوکی خوب عمل کنند و این عدم توفیق باعث پیش آمدن مقداری نا امیدی در ایشان گردیده است

 در جواب خدمت سرور عزیزم باید عرض کنم که این نشانه خوبیست. این نشان میدهد که شما در مسیر سیر و سلوک هستید. همه ما راهی در پیش رو داریم. بعضی ها این مسیر را سریعتر و بعضی هم کند تر طی میکنند. گاهی به جلو میرویم گاهی هم متوقفیم. و خدای نکرده گاهی هم به عقب بر میگردیم. این مسائل در مسیر سیر و سلوک وجود دارد و رهایی از دست آن غیر ممکن است.

مسیر پیش روی همه ما به تعبیری تزکیه نفس و دارا شدن اخلاق خدایست. خداوند متعال میفرماید جزا و پاداشی که به بنده ام در انتهای این مسیر داده میشود خود من هستم. شما هم میدانید ارزش خداوند چقدر است. حال که خود حضرت حق به عنوان پاداش روزی ما میشود قدر مسلم دارا شدن قابلیت این پاداش هم خون دل خوردن میخواهد اما چه خون دل خوردنی که شیرینی اش بسی شیرین تر از همه ی عسل های دنیاست.

سرورم اگر بدی نباشد خوبی معنی نخواهد داشت و اگر زشتی نباشد زیبایی معنی نخواهد داشت. و اگر در مسیر سیر و سلوک توقف وجود نداشته باشد پیشرفت معنی نخواهد داشت.

اگر دیدیم که در مسیر متوقف شده ایم نباید دل سرد بشویم چون این توقف لازمه طی طریق الی الله است.

خداوند پیامبری را به سوی همه بشر فرستاد به نام عقل. و هر لحظه خداوند توسط این پیامبر با بندگان رابطه برقرار میکند.سالک باید با عقل ببیند و با عقل بشنود و با عقل بگوید.

اگر توقفی پیش آمد به حکم عقل باید موانع شناسایی شود و با عزمی راسخ تر و همتی والاتر و با توکلی قوی تر آماده حرکتی دوباره شد.

ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه: این آیه به صراحت میگوید که( استقامت ورزیدن) سالک سبب میشود که ملائک بر انسان نازل شوند.

شرط رسیدن به مقصد استقامت داشتن است.

نا امیدی ابزار شیطان برای منصرف کردن شخص از طی طریق است.

نکته ای که لازم به تذکر میدانم این است که مبادا به نفس خودمان افعال سنگینی را بار نماییم چون این باعث طغیان نفس و خستگی سالک و فرو نشستن اشتهای او برای ادامه میشود.

از مطالبی که در طی پست ها خدمت دوستان عرض میکنم مبادا تصمیم بگیرید که یک روزه همه ی مطالب را در خودتان پیاده کنید که این کار نه تنها عقلانی نیست بلکه شیطانی است. چون ثمره ای جز شکست و نا امیدی نخواهد داشت.

چراغ عقل را همیشه در پیش روی خود روشن نگه داریم و پله پله و کم کم لقمه بر داریم و با تامل و تدبر آن لقمه را بلعیده و هضم نماییم.

نا امیدی و خستگی را نشانه ی خوبی فرض کنیم که این مساله نشان از توقف سیر و سلوک سالک میدهد و این توقف نشان از حرکت گذشته او دارد. یعنی شخص قبلا در حرکت بوده که حال با توقف پیش آمده حالت ناراحتی در او ایجاد شده است.

افتان و خیزان رفتن سالک مهم نیست بلکه نفس رفتن مهم است.

انشا الله که با پیش آمدن این مسائل که برای همه ی عرفای به نام پیش آمده و می اید تمرین بالا برن استقامت نماییم.

هر مساله ای که برای سالک پیش می اید به نفع اوست و آن مساله باعث میشود تا سالک پخته تر گردد و مشکلات سخت تر را راحت تر از پیش رو بر دارد.

و من الله توفیق

سوال دوم:

یکی دیگر از دوستان سوال فرمودند که تصور میکنند که هدفشان از سیر و سلوک بیشتر از اینکه خدا باشد رسیدن به مکاشفه است.

در جواب عرض مینمایم که

الحمد لله که شما با عنایت حضرت حق چنین بینش باز و نافذی دارید.

برخی از ما ها متوجه خیلی از اشتباهات خودمان نیستیم و این بسیار خطر ناک است.

شما سرور عزیزم اصلا نگران نباشید چون رسیدن به درجه افراد خالص سال های سال زمان میبرد.

منی که الان مشغول تایپ این جملات هستم برای هوای نفس خودم اینکار را انجام میدهم متاسفانه. اگر عبادتی میکنم یا به شوق بهشت یا از ترس جهنم یا به شوق کرامات و خرق عادات است. این مسائل در ابتدای سلوک وجود دارد.

خداوند میفرماید بندگان خالص من در محشر حاضر نمیشوند و بی حساب و کتاب به بهشت میروند.

شیطان میگوید من همه را گمراه میکنم جز بندگان خالص را.

هدف از سیر و سلوک ما هم این است که خودمان را خالص کنیم. مقام خلوص مقامی است که باید تحصیل شود. نمیشود که ما بگوییم اول خالص میشویم بعد نماز میخوانیم . نه خیر ما عبادت میکنیم تا اینکه ثمره ی این عبادت که رسیدن به مقام خلوص است را بچینیم.

سرور عزیزم اگر به شوق کرامات عبادت میکنید بدانید که خود من هم اینگونه هستم. اما چاره ای جز ادامه مسیر نداریم و انشا الله وقتی که به مقام خلوص رسیدیم عبادات ناخالص ما هم خالص در نظر گرفته میشود.

اما چند نکته است که به ما در اصلاح نیت خودمان کمک میکند.

1)   افزایش معرفت ما نسبت به خدا

2)   تلقین

اگر ما خدا را خوب بشناسیم او را برتر از مکاشفات خواهیم یافت و خود به خود به سوی کامل تر متمایل خواهیم شد.

برای بهتر شناختن خدا من پیشنهاد میکنم هر روز مقداری از دعای جوشن کبیر را بخوانیم .

تلقین هم به این صورت است که مدام به خود تلقین کنیم که من هدفم از عباداتم فقط خداست نه چیز دیگر و انشا الله این تلقین باعث اصلاح نیت ما خواهد شد.

و من الله توفیق





طعام

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

توفیق خداوندی شامل حال ما شد  و 2 اصل از اصول پانزده گانه از منزل تقوی رو به همراه سرورانم مطالعه کردیم.

نوبت رسید به اصل سوم ان شاء الله که خداوند توفیق عمل به همه ما عنایت فرماید.

3-طعام

خداوند متعال در قران میفرمایند:

وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ

 و (از نعمتهاى الهى) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نکنيد که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد!

اسلام دین اعتداله  ما هم موظف هستیم که در تمام افعال خودمون تو صراط مستقیم پا بزاریم.اگه از پر خوری تو روایات نهی شده از گرسنگی کشیدن هم نهی شده.

دوستان عزیز دقت کنند اگه تو مطالبی که خدمتتون عرض میکنم حرف از گرسنگی به میون میاد این کلمه در مقابل پر خوری به کار گرفته میشه و منظور از این کلمه اعتدال در خوردن غذا هست .

یحیی بن معاذ چه زیبا گفته است:

اگر ملائکه هفت آسمان را شفیع قرار دهی و 124 هزار پیامبر و جانشینان آنها و همه کتاب های الهی را واسطه قرار دهی که نفست در ترک دنیا با تو همراهی کند و حکم حق را گردن نهد نخواهد پذیرفت. اما اگر گرسنگی را وسیله قرار دهی و از راه گرسنگی وارد شوی خواهد پذیرفت و مطیعت خواهد شد.(صراط سلوک)

شاید برای همه شما پیش اومده باشه وقتی ناهار میخورید مخصوصا اگه پر خوری کرده باشید به فاصله خیلی کمی از خوردن غذا خوابتون میگیره و کسل میشید. این تاثیر غذا باعث میشه که انسان از یاد خدا و خیلی از عبادات باز بمونه.

ما باید به بدن خودمون اعتماد کنیم. بدن کارخونه ای هست که به انسان دروغ نمیگه (اگه سالم باشه) هر وقت احتیاج به سوخت گیری وجود داشت این کارخونه به انسان اعلام میکنه تا انسان بهش سوخت برسونه. اگه سوخت کم برسه یا زیاد برسه کارخونه نمیتونه خوب کار کنه.اگه به ما اعلام کرد که من سیر شدم ما نباید تابع شهوت خودمون بشیم و بیشتر از نیازش بهش سوخت رسانی کنیم و بالعکس.

یه روایت زیبا از امام صادق هم براتون بنویسم

امام صادق : شکم در اثر پر خوری طغیان می کند و بهترین حالت بنده در حضور خدا وقتی است که شکم او از غذا خالی باشد و بدترین حالت انسان در حضور خدا با شکم پر است.

اگه انسان پر خوری کرده باشه بر اثر اون حالت خواب و کسل بودنی که به انسان دست میده نمیتونه تو نمازها و عبادات حضور قلب داشته باشه و همچنین اگه شخصی گرسنه باشه بر اثر ضعف و گرسنگی تمرکز لازم رو تو نماز نمیتونه داشته باشه.

علامه بزرگوار میفرمودند :(( آن که در خوراک مادی خود درایت بکار دارد داند که  بطنت مضاد فطنت است و بلاهت زاید و فتنه به بار آرد.))

امام صادق برای حفص ابن غیاث حکایت فرمودند که:

روزی ابلیس بر حضرت یحیی (ع) ظاهر شد در حالی که ریسمانهای فراوانی به گردنش آویخته بود.

حضرت یحیی (ع) پرسید: این ریسمانها چیست؟

ابلیس گفت: اینها شهوات و خواسته های نفسانی بنی آدم است که با آنها گرفتارشان میکنم.

حضرت یحیی (ع) پرسید:آیا چیزی از ریسمانه هم برای من هست؟ گفت: بعضی اوقات پر خوری کرده ای و تو را از نماز و یاد خدا غافل کرده ام.

حضرت یحیی (ع) فرمود: بخدا قسم از این به بعد هیچ گاه شکمم را از غذا سیر نخواهم کرد...

رفقا بیاید ما هم همچین قسمی بخوریم و سعی کنیم پیرو سیره آن پیغمبر بزرگوار باشیم.

پر خوری به مانند حجابی جلوی چشم دل انسان میمونه با پر خوری انسان از عالم ملکوت دور میشه. یه ماجرای جالب از جناب شیخ رجبعلی خیاط براتون مینویسم بهش خوب دقت کنید.

يكی از ارادتمندان شيخ درباره او نقل میكند كه: شبی در يكی از جلسات- كه در خانه یکی از دوستان شيخ بود- شیخ پيش از آن كه صحبت های خود را شروع كند احساس ضعف كرد و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان «تافتون» آورد، ايشان آن را ميل كرد، و جلسه را آغاز نمود.

شب بعد فرمود:

« ديشب به ائمه (ع) سلام كردم ولی آنان را نديدم، متوسل شدم كه علت چيست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را که خوردی ضعفت برطرف شد، نصف ديگر را چرا خوردی؟!

مقداری از غذا كه برای بدن مورد نياز است، خوردنش خوب است، اضافه بر آن موجب حجاب و ظلمت است. »

سبحان الله. انسان به کجاها میرسه به جایی میرسه که به ائمه سلام میده و اون بزرگواران رو با چشم دل میبینه و جواب سلام میشنوه.

علامه بزرگوار حسن زاده آملی تو الهی نامشون میفرمایند:

 الهی آنکه در نماز جواب سلام نمیشنود هنوز نماز گزار نشده است.

انشا الله ما هم جزو نماز گزاران قرار بگیریم. یه همت میخواد و توسل و استقامت.

علامه حسن زاده آملی تو صحبتهاشون تاکید میکنند که سالک حد اقل 3 روز از ماه رو روزه بگیره. دیگه از مزایای روزه چیزی نمیگم چون طاووس به هندوستان بردنه و شما همه عالم و انشا الله عاملید.

علامه میفرمودند که روز اول ماه و روز وسط ماه و روز آخر ماه رو روزه بگیرید.

در ادامه چند تا آیه قرآن هم برای زینت بخشی به مطالبمون بنویسیم.

«يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ».
اى پيامبران ! از خوردنى‏هاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته انجام دهيد ؛ مسلّماً من به آن چه انجام مى‏دهيد ، دانايم .

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا
بى‏ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند ، فقط در شكم خود آتش مى‏خورند و به زودى در آتش فروزان در آيند .

شما دوستان انشا الله همه حلال خور هستید و به حلال و حرام توجه دارید اگه غیر این بود الان این مطالب و نمیخوندید اما برای اینکه چیزی و از قلم ننداخته باشم عرض میکنم که غذای حرام به مانند آتش میمونه.

علاقه ای به ادامه این بحث ندارم فقط یه داستان زیبا براتون مینویسم خودش گویای همه چیز هست انشا الله

نقل شده كه در دوران قاجاريه، روزى انسان باخدايى به تهران رفت. ناصرالدين شاه از آمدن او باخبر شد و دستور داد كه او را به دربار بياورند. آن فرد از رفتن به دربار خوددارى مى‏كرد و بدون هيچ ترسى، دعوت شاه را رد كرد. ناصرالدين شاه بار ديگر دستور داد كه او را با تهديد به دربار بياورند. مرد كه تهديد مأموران شاه را ديد دعوت را پذيرفت و به دربار رفت. هنگام صرف غذا، شاه دستور داد كه آن دو، تنها در اتاقى غذا ميل كنند. سفره شاهانه‏اى پهن شد و شاه از آن مرد خواست كه مشغول صرف غذا شود ؛ ولى او نپذيرفت.

شاه از او پرسيد : مگر تو براى صرف غذا به اين جا دعوت نشده‏اى؟ مرد پاسخ داد : بله. شاه مى‏گفت : شايد پيش از آمدن به اين جا، غذا ميل كرده‏اى. مرد گفت : نه، چيزى نخورده‏ام.

وقتى اصرار شاه ادامه يافت، مرد از هر نوع غذا كه بر سر سفره بود، لقمه‏اى برداشت و با دست، آن را فشار داد و در همين لحظه، در چشمان ناصرالدين شاه تصرف كرد و شاه ديد كه از ميان لقمه، خون بيرون مى‏آيد. آن گاه به شاه گفت : غذايى كه مى‏خورى، از خون اين ملت مظلوم است ؛ من اين خون را چگونه بخورم؟

خوب  سخن به درازا کشید بهتره یه جمع بندی داشته باشیم.

جمع بندی: بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید و حد اعتدال را رعایت نمایید.

دستور العمل عملی:

1)    هنگام غذا خوردن از حد اعتدال خارج نشیم.

2)    قبل از غذا بسم الله بگیم و در آخر غذا الحمد لله . این دو ذکر شریف آثار زیادی بر روح سالک دارند که انشا الله خودتون با تجربه بهش میرسید.

3)    سعی کنیم اول و وسط و آخر هر ماه روزه بگیریم.

 

نکته : یه نکته کوچولو هم بگم و اون اینه که یه آیه تو قران هست که میگه ای کسانی که ایمان اورده اید اون حرف هایی رو که عمل نمیکنید رو چرا به زبون میارید. منم اینجا لازم میدونم بگم که من خودم به روزه گرفتن 3 روز از ماه پابند نیستم البته فعلا انشا الله به زودی منم همراه شما به این دستور العمل شریف عمل میکنم و از برکاتش بهره میبرم.

و من الله توفیق





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

انشا الله که حال همه شما خوبه.اصل اول از اصول 15 گانه منزل تقوی رو برای سرورانم توضیح دادم. نوبت به اصل دوم رسیده. انشا الله با عنایت خداوند سبحان این اصل و هم با هم مطالعه میکنیم و همه ما سعی میکنیم در حد توان به این اصل عامل باشیم.

2-وضو

دوستان عزیزم اگه مایل باشند در مورد این اصل مهم اطلاعات کاملی داشته باشند به کتاب طهارت استاد صمدی آملی مراجعه کنند اما بنده حقیر هم در حد وسع خودم با الهام از این کتاب عرایضی و خدمتتون عرض میکنم.

در روایتی آمده الوضوء نور:وضو گرفتن نور است  و در روایتی دیگر آمده اگر شخصی با وضویی قبل از اینکه وضویش را باطل کند وضو ی دیگری بگیرد او نور بر نور افزوده است. الوضوء علی الوضوء نور علی نور

همه شما میدونید که خدا نور محضه و ما هم هدفمون از زندگی اینه که به لقاء الله برسیم. پس برای اینکه به ملاقات خداوند مهربان نایل بشیم باید ما هم نورانی بشیم.

ما باید از دو جنبه نورانی بشیم. در ابتدا باید ظاهرمون رو نورانی کنیم بعدش هم به باطن مشغول بشیم.

حالا که با یه کار ساده مثل وضو نورانی میشیم چرا از این اصل مهم و در عین حال ساده غافل باشیم. علامه حسن زاده میفرمودند دوام وضو باعث میشه انسان کم کم از عالم ماده به عالم ملکوت منتقل بشه.

رفقا میدونید چرا بنده و امثال بنده از خدا اینقدر دوریم؟ چون به این جزئیات توجه نداریم. پیش خودمون میگیم یه نمازی واجب شده باید بخونیم و بعدشم خدا میگه دستت درد نکنه اینم پاداش تو برو بهشت .

اصلا توجه نداریم این وضویی که قبل نماز ها گرفته میشه چیه و چرا واجب شده و هدفش چیه.

 الله اکبر. الحق که دین نازنینی داریم خداوند متعال راضی نشد که بنده هاش تاریک و ظلمانی بیان و در محضرش حاضر بشن. خدا چون خودش نور بود دوست داشت ما هم نورانی باشیم.

بیاین به عقب برگردیم و به یه سوال پاسخ بدیم.

فلسفه وضو گرفتن چیه؟

پیامبر فرمودند: خداوند وقتی نماز را واجب کرد دید که بندگانش آلوده اند لذا دستور داد که بندگانش قبل از ورود به نماز اول روشن گردند و سپس وارد منطقه روشنایی((نماز)) شوند.

در روایتی آمده: وقتی دیدیم حضرت آدم رو به دنیای آلوده کرده برای تطهیر او در هنگام نماز دستور دادیم که صورت خود را بشوید. و از آنجا که با پا به طرف دنیا رفت به او امر کردیم که پایت را نیز باید بشویی. و در ادامه چون با دست از آن درخت کسب کرد و آن محصول را بر سر نهاد  و برای حوایش آورد به او دستور دادیم دست و سر خویش را نیز بشوید.

رفقا یه وقت تو ظاهر این روایات نمونیم. باید به سر و باطن روایات برسیم.

زندگی روزانه ما هم مثل داستان حضرت آدم (ع ) هست. همه ما هم اینطوری به شجره ممنوعه دنیا نزدیک میشیم پس باید خودمون و پاک کنیم.

عالم محضر خداست مگه میشه در محضر خدا ناپاک بود؟ خودمون رو در پیشگاه خدا احساس کنیم وقتی چنین حسی پیدا شد به خودمون اجازه نمیدیم که ناپاک باشیم.

یه حدیث قدسی زیبا هم براتون بنویسم :

((در باب سيزدهم و باب بيستم ارشاد القلوب ديلمى آمده است كه جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله فرمود: يقول الله تعالى : من احدث ... كسى كه محدث شود و وضو نسازد به من جفا كرده و كسى كه محدث شد و وضو بسازد و دو ركعت نماز گزارد به من جفا كرده است و آن كه نماز خواند و از من چيزى نخواست به من جفا كرده است و آن كه محدث شود و وضو بسازد و نماز گذارد و مرا بخواند پس من جوابش را در آنچه كه مربوط به امر دين و دنياى اوست ندهم من به او جفا كردم در حاليكه من پروردگار جفا كار نيستم .))

دوستان عزیزم خدا هیچ وقت خلف وعده نمیکنه . هر حرفی میزنه پاش ایستاده. اگه گفته من دعاش و مستجاب میکنم واقعا میکنه. حالا که با این کار ساده هر دعایی که کنیم مستجاب میشه چرا غافل باشیم.

فقط دقت کنیم که از خدا چی میخوایم. تو پستای قبلی گفتم که باید چی درخواست کنیم.

به خدا بعد اون دو رکعت نماز تو سجده بگیم: اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک


خوشا حال آن كه از او خود او را بخواهد كه دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را

الهی اگر بهشت شیرین است بهشت آفرین شیرین تر است.

یه عده از عرفا بودن که وقتی حال روحانیشون از بین میرفت سریع تجدید وضو میکرن. وضو برکات زیادی داره.

یه مثال بزنم ممکنه شما با پول حلالتون برید یه لباس بخرید و اون لباس از مال حرامی دوخته شده باشه . شما بر اساس فقه اسلامی گناه نکردید اما با استفاده از اون لباس حال خوشتون از بین میره چون اثرات تکوینی اون مال حرام وجود داره. برای خلاص شدن از دست این نوع مشکلات وضو بهترین درمانه. وضو این اثرات تکوینی و از بین میبره.

دوستان عزیزم هر کجا که هستیم تو دانشگاه و حوزه یا خونه یا اداره با وضو باشیم. اگه اینطوری باشیم اون کار ما به منزله عبادت محسوب میشه و هر ثانیه از کار ما باعث تطهیر ما میشه.

در ضمن وضو باعث میشه روزی انسان زیاد بشه. اون دوستانی که مشکل مالی دارن یه چند مدتی با وضو باشن. مطمئن باشن که تاثیر وضو رو تو رزق و روزیشون میبینن.

جمع بندی: همیشه سعی کنیم با وضو باشیم.

خوب بهتره بریم سراغ دستور العمل عملی:

1)بعد از هر وضویی 2 رکعت نماز بخونیم. میتونید نماز رو به ائمه هدیه کنید یا به عنوان نماز قضا بخونیم یا به عنوان نماز شکر یا هر چیز دیگه ای.

2)بعد از نماز ها تو سجده از خدا این جمله رو بخوایم: اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک

تبصره: اگه دوستی دید دائم الوضو بودن براش سخته من یه پیشنهاد براش دارم . یه مدت خودش و عادت بده هر وقت دستشویی رفت موقع شستن دست ها وضو هم بگیره. بعد از یه مدت سعی کنه علاوه بر اون در مواقع دیگه هم با وضو باشه. یه مدت که اینطوری بود سعی کنه بعد از هر وضو دو رکعت نماز هم بخونه . اگه باز هم براش مشکله میتونه مراحل مذکور رو باز هم ریز تر کنه .





بسم الله الرحمن الرحیم

از همه دوستان به دلیل تاخیر چند روزه عذر میخوام.سعادت شد قم مشرف شدم.انشا الله روزی همه شما هم بشه.به زودی با مطلبی در مورد اصل دوم از منزل تقوی در خدمتتونم انشا الله

فی امان الله





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

بعد از طی کردن مرحله یقظه و همچنین مرحله توبه نوبت به مرحله تقوی رسیده بود.

تو این منزل باید اصولی و تو خودمون پیاده کنیم انشا الله.

اولین اصل از این اصول که قرآن کریم هست رو برای دوستان انتخاب کردم تا عرایضی و پیرامون این کتاب انسان ساز خدمت شما عرض کنم.

1-قرآن

از رسول الله صلى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرمود:(( ان هذا القرآن مادبه الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البيوت لبيت اصفر من كتاب الله ))

مادبه یعنی ادبستان. قرآن مثل یک ادبستان میمونه که هر کی باید به اندازه توانش ازش ادب یاد بگیره و بهره مند بشه. ما باید بتونیم خودمون و به آداب قرآن مودب کنیم انشا الله

 

قرآن دریایی از حقایقه ممکنه یه عده از نگاه کردن به این دریا بهره ببرن یه عده هم با شنا کردن تو این دریا یه عده هم با غواصی کردن در عمق این دریا به جواهر برسن و بهره مند بشن.

قرآن یه سفره پهن شده ای هست که هر کسی به اندازه ای که ظرفیت داره از این سفره استفاده میبره.

از هر لحاظی که بخواهیم به این معجزه جاویدان نظر بندازیم واقعا به معجزه بودنش یقین پیدا میکنیم.

آیات زیبای قرآن آنقدر فصیح و بلیغ و پر معنا هستن که احتیاجی به اقامه دلیل برای اثبات اعجاز قران باقی نمیزارن اما منم یه چند نمونه از شگفتیهای قرآن و برای دوستان عزیزم ذکر میکنم تا انشا الله برای بهره گرفتن از این سفره پهن تشنه تر و گرسنه تر بشیم.

در قرآن هر یک از کلمات زیر به تعداد مشخص شده اومده:

دريا : 32 بار

خشكى : 13 بار

دريا = 32

خشكى = 13

جمع دریا و خشکی = 45

% 71.11111 = 100 * 45 / 32 دريا

% 28.88888 = 100 * 45 / 13 خشكى

% 100.0000 = خشكى + دريا

 

علوم جديد اخيراً اثبات کرده  كه آب ، %71.111 زمين رو پوشونده و خشكى هم %28.888 .!!!!!!!!!!!!!!!!

((یکی دیگر از نکات جالب اعداد شماره سوره حج است. شماره سوره حج در قرآن 22 است یعنی بیست و دومین سوره قرآن. جالب اینجاست که شهر مکه، قلب این اتفاق مهم، درست در عرض جغرافیایی   22 قرار گرفته است. ))

((مساله ژنتیکی جالبی هم که میتوان به آن اشاره کرد، مساله تعداد کروموزوم های انسان هاست.همه می دانند ساختمان ژن انسان ها بستگی به نوع کروموزوم هایی دارد که در ژن موجود است. فرق میان زن و مرد در نوع 23 جفت کروموزومی است که در ژن هر کدام موجود است. در هر انسان مونث 23 جفت کروموزوم xx و در هر انسان مذکر 23 جفت کروموزوم xy وجود دارد. در قرآن کریم هم 23 بار اسم زن و 23 بار اسم مرد به صورت واضح به کار رفته است.))

این ها نمونه های کوچیکی از اعجاز قرآن بود و من واقعا دوست داشتم خیلی بیشتر در این رابطه بنویسم اما متاسفانه این پست ظرفیت بیان این مطالب و نداره و ممکنه ما رو از موضوع اصلی منحرف کنه.

خوب هدف ما اینه که قرآن و تو دل خودمون جا بدیم و به قول علامه بزرگوار حسن زاده آملی انسان قرآنی بشیم.

از جناب شيخ رجبعلی خیاط نقل شده‌ كه فرمود:

« اگر انسان ديده باطنی داشته باشد می‌بيند به محض اين كه غير خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در‌ می‌آيد، اگر غير خدا را بخواهی قيمت تو همان است كه خواسته‌ای، و اگر خداخواه شدی قيمت نداری، « من كان لله كان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میكند و‌ آن چه بخواهی به نور الهی می‌بينی. »

بله دوستان قلب مثل آینه میمونه هرچی که بهش بدی تصویرش و نشون میده.

چه خوبه که قلب ما حقایق قرانی و منعکس کنه.

حضرت مولی حسن زاده آملی در یکی از ابیات زیباشون میفرمایند:

همه عشق و همه شورم همه عيش و همه سورم 

 كه از آيات قرآنى بجانم هست مخزنها 

بله چرا مسرور و خوشحال نباشند؟ انشا الله خداوند توفیق بده که بارقه ای از حقایق قرانی هم به جان ما بیفته.

جای دیگه آقا سرودند:

كشف محمدى گرت بارقه اى عطا كند 

 ناطقه ادعاى از لو كشف الغطا كند 

ایکاش که این مطالب و سر سری نگیریم و بریم و به واقع بگیم که آمدم و به حق بریم و استقامت کنیم و قرانی بشیم.

جناب شیخ رجبعلی میفرمودند:

« روزی از چهارراه «مولوی» و از مسير خيابان «سيروس» به چهار راه «گلوبندك» رفتم و برگشتم، فقط يك چهره آدم ديدم! »

بله رفقا باید تاسف خورد که چرا ما خودمون و نساختیم. چرا دل به هر چی دادیم جز قرآن. اگه دل به قرآن میدادیم جناب شیخ و امثال ایشون اگه ما رو میدیدند انسان قرآنی  میدیدند.

یه ماجرای جالب دیگه از شیخ براتون مینویسم:

آقای دكتر ثباتی می‌گويد: مرد كفاشی بود به نام « سيد جعفر» - كه مرحوم شد- می‌گفت: در منزل ميز بزرگی داشتم كه جای مناسبی برای آن نداشتم كه آن را آن جا بگذارم و در فكر بودم كه آن را چكار كنم. شب شد رفتم جلسه، جناب شيخ كه مرا ديد، آهسته گفت:

 

« آن ميز چيست كه آن جا - اشاره به دل او - گذاشته‌ای؟! »

مرد كفاش ناگهان توجه نمود، خنده‌ای می‌كند و مي‌گويد: جناب شيخ جايی برای آن نداشتم، لذا آن را اينجا جا داده‌ام!.

واقعا این داستان ها آموزنده هستن . بنده خودم و عرض میکنم چرا باید تو دلم جا واسه هر کس و ناکس باشه اما جا واسه کلام الله و ائمه و خدا نباشه.

افسوس که این مزرعه را آب گرفتست 

دهقان مصیبت زده را خواب گرفتست .

 

اجازه بدید که ابیاتی و از مولی حسن زاده آملی براتون بنویسم شاید خداوند عنایتی کرد و ما هم آماده سفر شدیم

دلا يك ره بيا ساز سفر كن

ز هر چه پيشت آيد زان گذر كن

مگر تا سوى يارت بار يابى

دمادم جلوه هاى يار يابی

دلا بازيچه نبود دار هستى

همه حق است در بازار هستى

بود آن بنده فيروز و موفق

نجويد اندرين بازار جز حق

دلا از دام و بند خو پرستى

نرستى همچو مرغ بى پرستى

چرا خو كرده اى در لاى و در گل

در اين لاى و گلت بر گو چه حاصل

دلا عالم همه الله نور است

بيابد آنكه دائم در حضور است

ترا تا آينه زنگار باشد

حجاب ديدن دلدار باشد

دلا تو مرغ باغ كبريايى

يگانه محرم سر خدايى

بنه سر را به خاك آستانش

كه سر بر آورى از آسمانش

دلا شب را مده بيهوده از دست

كه درديجور شب آب حيات است

خوب دوستان نتیجه بحث ما این شد که باید قرآنی بشیم و برای اینکه اینطور باشیم باید ببینیم قرآن چی میگه و بعد بهش عمل کنیم.

رفقا بهتر در کنار قران خوندن از تفسیر قرآن هم استفاده کنیم.خوشبختانه تو اینترنت میتونید همه جلد های تفسیر المیزان یا نمونه رو دانلود کنید.

انشا الله با خوندن این کتاب ها بیشتر با عظمت قرآن آشنا بشیم.

یه سری پیشنهادات برای این مرحله دارم انشا الله به اونا عمل کنیم

دستورات زیر و تعبد داشته باشیم که هر روز انجام بدیم و حتی یک روز هم فاصله نندازیم این تعبد باعث میشه تا انشا الله استقامت ما افزایش پیدا کنه و بهره ما از این برنامه بیشتر و بیشتر بشه.

دستور العمل عملی:

1-روزی نیم  ساعت در محضر قران حاضر بشیم و قرآن بخونیم . استاد و خدا قرار بدیم و برای تعلیم پای درس خدا بشینیم.

2-روزی نیم ساعت تفسیر قرآن و مطالعه کنیم.

3- قبل یا بعد از نماز شب نیم صفحه قرآن بخونیم و بشینیم بهش فکر کنیم.

(روزی نیم صفحه برای تفکر)

 

 





 

 سلام علیکم

به دلیل مشغله زیاد و همچنین درخواست دوستان برای کاستن سرعت وارد مرحله بعدی نمیشیم بلکه اشعاری از علامه عارف حسن زاده آملی رو براتون مینویسم تا ببینیم ثمره ی تفکر چیه و با پایه های محکمتری وارد مرحله بعد بشیم

ثمره تفکر در نظام هستی :

در شبى حال بود و بيدارى

گريه بود و حضور اذكارى

در خجسته سحر گه آنشب

از سرا آمدم برون بارى

سر ببالا نموده ام ناگاه

متحير زصنعت بارى

گفتم اى پاك آفريننده

هست شاهى ترا سزاوارى

دل ندارد هر آنكه اين درگاه

شب ندارد حضور و بيدارى

همه يار است و نيست غير از يار

واحدى جلوه كرد و شد بسيار

پس دم گرگ آشكارا شد

تا سپيد و سياه پيدا شد

از نسيم صباى عيسى دم

مرده ها دسته دسته احيا شد

دو موذن اذان مى گفتند

كز فصول اذان دل از جا شد

آن ببالاى ماذنه گويا

وين بصحن سراى خوانا شد

آن به تكبير گفتن و تهليل

بهر اعلام خلق بالا شد

وين به سبوح گفتن و قدوس

با طيور دگر هم آوا شد

نى موذن فقط بذكرش بود

نى خروش از خروس تنها شد

غلغله در عوالم امكان

از سر عقل تا هيولا شد

هر يكى از كمال توحيدش

با زبان فصيح گويا شد

همه يار است و نيست غير از يار

واحدى جلوه كرد و شد بسيار

همه عاشق به ذات يكديگر

آن يكى وامق و دگر عذرا

همه در آستان كعبه عشق

گرم سبحان ربى الاعلى

همه در حكم ذوالمنن تسليم

همه در كار خويشتن كوشا

هر يكى در مقام خود ناطق

كه آيا بندگان خاص خدا

همه يار است و نيست غير از يار

واحدى جلوه كرد و شدبسيار

زنگ دل را زداى تا يارت

بدهد در حريم خود بارت

بخداى عليم بى همتا

حاجتى نيست غير زنگارت

خواهش گونه گون نفسانى

كرد در دام خود گرفتارت

شد خدا بينييت ز خود بينى

رفت دينداريت به دينارت

من به يارم شناختم يارم

نى به نقش و نگار پندارت

سر تسليم بايدت بودن

گر بزارت كشند بردارت

منطق قدس وحى قرآنى

گر ز خوابت كناد بيدارت

هم دلت يابد و زبان گويد

بى ز چون و چرا و انكارت

همه يار است و نيست غير از يار

واحدى جلوه كرد و شد بسيار

 
(دیوان اشعار علامه عارف حسن زاده آملی)