منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

عشق قسمت ششم

مبانی عشق

عشقی که دین برای انسان ترسیم می کند ـ و ما در عناوین بعدی به تشریح آن می پردازیم ـ متأثر از دیدگاه خاصی به خداوند، عالم هستی و انسان و نسبت این سه با یکدیگر است. به بیان دیگر، عشقی که رسول خاتم(ص) نویدبخش آن است بر مبانی خداشناسی، انسان شناسی و هستی شناسی خاصی است، از این رو، نگاهی اجمالی به این مبانی، برای تفسیر و تفهیم صحیح عشق حقیقی ضروری می باشد.

خداشناسی:

از منظر آموزه های قرآنی، خداوند آفریننده آسمانها و زمین و خالق همه چیز است.(1) بهترین وصف از آن اوست.(2) دانا، توانا، زنده، پاینده، بی نیاز، یکتا، یگانه، پاک از هر عیب و ... می باشد.(۳) هر که بهره ای از کمال دارد، از خدا وام گرفته است.(4) خداوند الهام کننده دوستی و محبت در میان مؤمنان بوده(5) و مهر و محبت خویش را به دل دوستداران خویش می افکند و عشق را میان انسانها حاکم می سازد:(6)

هر چه اندیشی پذیرای فناست

آنکه در اندیشه ناید آن خداست(7)

 انسان شناسی:

از ددگاه قرآن، انسان موجودی است برگزیده خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین(8)، ترکیبی از جسم و روح(9)، دارای فطرتی خداآشنا(۱۰)، آزاد، مستقل، امانت دار خدا و مسؤول خویشتن و جهان(۱۱)، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می شود و به قوت و کمال سیر می کند، اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی گیرد.(۱۲) خداوند متعال بینشها و گرایشهایی را در آدمی نهاده است که اولاً اکتسابی نیست، ثانیا در عموم افراد وجود دارد، هر چند ممکن است دارای شدت و ضعف باشد.(۱۳) کمال جویی و جمال خواهی از جمله گرایشهای فطری اند که خداوند آنها را در روح آدمی قرار داده است.(۱۴) از منظر آیات قرآن، آدمی می تواند با کنار زدن حجابهای ظلمانی از روح خویش و با استمداد از وحی و عقل که راه و مسیر و چگونگی سیر را به او نشان می دهد، بینشها و گرایشهای فطری خویش را شکوفا سازد و به موطن اصلی خود ـ که همان لقای حضرت حق است ـ بازگشته و به مقام شایسته خویش نایل گردد:(۱۵)

تاج «کرّمناست» بر فرق سرت

طوق «اعطیناک» آویز برت

جوهر است انسان و چرخ او را عَرَض

جمله فرع و پایه اند او غرض(۱۶)

 هستی شناسی:

از دیدگاه قرآن، همه عالم هستی آیات و نشانه های خداوند است. حضرت حق، گاه همه آنچه را که در زمین و آسمان و در نظر کلی تر جهان هستی است نشانه می داند(۱۷)؛ و گاه به برخی از موجودات عالم هستی به طور خاص اشاره کرده و آنها را آیت خود تلقی فرموده است.(۱۸)

من به هر که می گذرم ذکر دوست می شنوم

من به هر چه می نگرم روی دوست می بینم

از منظر آیات قرآن، کل جهان هستی و موجودات آن مسخّر انسان است تا آدمی را برای رسیدن به مقصود نهایی خویش مدد رساند.(۱۹) به هر روی، عالم هستی ظهور اوست:

در بیان ناید جمال حال او

هر دو عالم چیست؟ عکس خال او(۲۰)

برای دیدن منابع به ادامه مطلب مراجعه کنید





عشق

الهى آنكه را عشق نیست ارزش چیست.

الهی نامه





غنیمت شمردن وقت

روزها گر رفت گو رو باك نيست   تو بمان اى آن كه چون تو پاك نيست

اين وقتها را بايد خيلى مغتنم بشماريم ، امير المومنين (عليه السلام )، فرمود: (( همين طور كه روزها از شما مى گيرند، شما هم سعى كنيد از آنها بگيريد ))
يعنى : امروز كه از شما گرفته مى شود و از اقامت زمانى شما كاسته مى گردد، شما هم سعى كنيد در اين روز حقيقتى و معرفتى و كمالى تحصيل كنيد

منبع:پندهای حکیممانه.جلد سوم





عشق قسمت پنجم

سریان عشق

به دلیل آنکه همه هستی دارای حیات و شعور بوده و کمال جو هستند، عشق در تمام عالم هستی سریان دارد؛ هر چند از جهت شدت و ضعف گوناگون باشند ولی بر اساس ارتباط عشق با معرفت و با اسبابی چون کمال جویی و جمال خواهی، عشق در همه عالم و در میان همه موجودات جریان دارد.(1)

علامه عارف و عاشق،حسن زاده آملی در مناجات عاشقانه خود میفرماید:(الهی،پیش ازتشنگی ،آب از چشمه سار می جوشد و تشنه تشنه است،و پیش از گرسنگی ، گندم از کشتزار می روید و گرسنه گرسنه است ،عشق است که در همه ساری است بلکه یکسره جز عشق نیست.)

این عشق است که در نی آتش می افکند و می را به جوشش وا می دارد. مظاهر خلقت و بدایع طبیعت همه مسخر عشق اند. کشش و جذب اجزای هم جنس به یکدیگر و پیوند و ترکیب اضداد نیز از جلوه های عشق است. جاذبه ای که «جزء» را به سوی «کل» می راند و میان اشیاء و پدیده ها، تناسب، سنخیت و انضمام می آفریند همه از عشق است:

عشق جوشد بحر را مانند دیگ

عشق ساید کوه را مانند ریگ

عشق بشکافد فلک را صد شکاف

عشق لرزاند زمین را از گزاف(2)

آری. عشق است که در عالم ساری است. بلکه عالم عشق آباد است. علامه حسن زاده آملی میفرمایند:الهی، در این شب دوشنبه سلخ شهر الله المبارک 1390 ه.ق. با کسب اجازه از حضور انور شما،نام کشور پهناور هستی را (عشق آباد) گذاشتم.

اما، داستان عشق انسان، داستان دیگری است؛ زیرا، اولاً به دلیل وجود حیات و شعور برتر در انسان، عشق در او از شدت و حدّت بیشتری برخوردار است و ثانیا به دلیل لطافت و وسعت ادراکش، معشوقهای او بیشتر است و نه تنها از درختان خرم و کوهساران عالم و طراوت بهار و سرخی شفق و تابش ماه و دیگر جلوه های عالم وجود لذت می برد بلکه به کمالات و جمالهایی برتر از عالم مادی نیز عشق می ورزد. ثالثا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش، داعیه های خیالی و وهمی او همواره با عقلش درگیرند و مزاحمانی از قوای شهویه و غضبیه بر سر راهش قرار دارد که عشق حقیقی را با عشقهای مجازی و کاذب درگیر می سازد.

به دلیل همین سه نکته ظریف و عمیق، باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. فرستادن پیامبران و فرو فرستادن کتابهای آسمانی برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند.(3) کلام پیامبران بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان می برد:

این سخنهایی که از عقل کل است

بوی گلزار و سرو و سنبل است

بوی گل دیدی که آنجا گل نبود

جوش مل دیدی که آنجا مل نبود(4)
...........................................................

1 ـ در این باب نگا: الاسفار الاربعة، همان، ج7، فصل پانزدهم.

2 ـ مثنوی، 5، 2735 ـ 2736.

3 ـ صدرالدین شیرازی، محمد، عرفان و عارف نمایان، ترجمه محسن بیدارفر، تهران، الزهراء چاپ سوم، 1371ش، ص120.

4 ـ مثنوی، 1، 1898 ـ 1900.





عشق (قسمت  چهارم)


اسباب عشق

در این قسمت به بررسی مهمترین اسباب عشق میپردازیم. دو سبب مهم برای عشق مطرح شده است. کمال جویی و جمال خواهی. عاشق در پی کسب کمال و جمال است. او در معشوق جز کمال و جمال نمیبیند و از معشوق جز این نمیخواهد.

برای عشق اسباب گوناگونی مطرح کرده اند که از همه مهمتر دو سبب است که هر دو ریشه در فطرت هستی دارد:


کمال جویی

همه هستی میل به کمال دارد. کمال طلبی آمیخته با «حبّ بقا»ست که هر دو تبلور «حبّ ذاتند». همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودی اشان را بیشتر کنند. هر موجودی، در پی کمال متناسب با خود است. دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده، به تدریج می روید، متوجه آخرین مرحله بوته گندم است که رشد خود را تکمیل کند؛ سنبل داده و دانه های زیادی بار آورد. هسته میوه ای که در درون خاک پنهان شده و سپس پوست خود را شکافته و نوک سبزی بیرون می دهد از همان مراحل آغازین، قصد رسیدن به درجه کمال و برومندی خود را دارد که درختی پر از میوه خواهد شد.

انسان نیز می خواهد سعه وجودی بیشتری بیابد و علم، قدرت، اراده و حیاتش نامحدود و مطلق باشد، به صورتی که به گفته حضرت امام خمینی، اگر قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد.(1)

تمامی این نمونه ها حکایتگر این حقیقت است که دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمال جو است و به همین سبب است که با وجود تمام سختیها، موانع و مشکلات، عاشق کمال است و برای رسیدن به آن، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمی کند. به بیان دیگر، این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است.(2) از این رو، محرک همه موجودات عشق است.

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد(3)


 جمال خواهی

جمال عبارت است از حضور کمال لایق و ممکن یک «چیز» نزد انسان. بنابراین، اولاً، کمال هر چیز به قابلیت کمال پذیری آن چیز بستگی دارد؛ از این رو، باید ملاحظه کرد آیا مثلاً فلان چیز اصلاً قابلیت پذیرش این کمالات را دارد یا خیر؟ ثانیا، اگر تمام کمالات لایق یک چیز نزد انسان باشد، آن چیز در غایت جمال و زیبایی است و اگر فقط برخی از آن کمالات حاضر باشد، چیز به اندازه آن کمالات متصف به حسن و جمال می شود. مثلاً اگر خطی تمام کمالات لایق خود را ـ که عبارت است از متوازی، متناسب و منتظم بودن ـ دارا بود آن خط در اوج زیبایی است و هر چه این کمالات را کمتر داشت، از زیبایی کمتری برخوردار خواهد بود. وجود همین جمال خواهی در انسان است که موجب پیدایش شاخه های گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشری شده است و اسلام نیز آن را پذیرفته و حتی بخشی از اعجاز قرآن کریم بر اساس هنر و زیبایی پی ریزی شده است؛ به گونه ای که قرآن کریم خود یک اعجاز هنری است.

باید توجه داشت که زیبایی و جمال منحصر به محسوسات نیست؛ بلکه در غیر محسوسات نیز وجود دارد؛ زیرا زیبایی را به علم، اخلاق و دیگر حقایق غیر حسی نیز نسبت می دهیم، در حالی که هیچ یک از این موارد با حواس پنج گانه ظاهری درک نمی شود، بلکه با بصیرت باطن و چشم دل که همان نور عقل است، درک می گردند.

به هر روی، جمال و زیبایی عامل مهمی در تحقق عشق است، آن هم جمال غیر محسوس. سرّ اینکه برخی کسانی را دوست دارند که در زیبایی ظاهری آنها تردید است و چه بسا در چشم دیگران چهره ای کریه دارند، این است که عاشق در معشوق جمالی را می بیند که دیگران نمی بینند:

گفت لیلی را خلیفه: کان تویی

کز تو مجنون شد پریشان و غوی

از دگر خوبان تو افزون نیستی؟!

گفت: خامش چون تو مجنون نیستی(4)
...................................................................................................................................
1- چهل حدیث، همان، صص155 ـ 163.

2 ـ احیاء علوم الدین، همان، ج4، ص276.

3 ـ مثنوی معنوی، 1، 10.

4 ـ همان، 1، 407 ـ 408.

منبع اصلی مطالب این پست مقاله کند و کاوی در ابعاد عشق جناب محمدرضا کاشفی  است.-سایت حوزه





عشق قست سوم

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

مبدأ عشق

اساس آفرینش جهان، عشق حضرت حق به جمال و جلوه خویش است؛ زیرا طبق آنچه که حکماء در باب اسباب عشق مطرح نموده اند، حبّ ذات یکی از مهمترین اسباب عشق است. خداوند متعال نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا مخفیا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم.»(1)

گنج مخفی بُد ز پریّ چاک کرد

خاک را روشن تر از افلاک کرد

بر این اساس، نخستین کسی که عشق ورزید، خدای سبحان بود(2) و از آنجا که مبدأ عالم اوست، مبدأ عشق نیز اوست. در واقع، عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است و قاطعانه می توان گفت: عشق انسان زاییده عشق خداست.

توبه کردم و عشق همچون اژدها

توبه وصف خلق و آن وصف خدا

عشق ز اوصاف خدای بی نیاز

عاشقی بر غیر او باشد مجاز(3)

خداوند متعال مبتنی بر همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست می دارد.(4) سخن عین القضاة همدانی در این باب خواندنی است: «دریغا به جان مصطفی، ای شنونده این کلمات! که خلق پنداشته اند که انعام و محبت او با خلق از برای خلق است. نه از برای خلق نیست، بلکه از برای خود می کند که عاشق، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند، آن لطف نه با معشوق می کند که آن با عشق خود می کند. دریغا از دست این کلمه! تو پنداری که محبت خدا با مصطفی، از برای مصطفی است؟ این محبت او از بهر خود است.»(5)

ناگفته نماند که مفاد عشق خدا، مفادی کاملاً متمایز با عشق انسان است که فرصت طرح و تفصیل آن نیست.(6)
........................................................................................................................

1 ـ سخاوی، مقاصد الحسنة، چاپ هند، ص153.

2 ـ دیلمی، ابوالحسن، عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، تحقیق و مقدمه، ج.ک.قادیه، قاهره، مطبعة المعهد العلمی الفرنسی للاثار الشرقیة، 1962م، ص28.

3 ـ مثنوی معنوی، تصحیح: رینولدالین نیکلسون، دفتر 6، ابیات 970 ـ 971.

4 ـ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ مکرر، ج1، ص411.

5 ـ همدانی، عین القضاة، تمهیدات، به تصحیح عفیف عسیران، تهران، انتشارات منوچهری، بی تا، ص217.

6 ـ در این خصوص ر.ک: احیاء علوم الدین، همان، ج4، صص302 ـ 303، رساله عشق، همان، صص4 ـ 6، امام خمینی، روح اللّه ، چهل حدیث، تهران مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1368ش، صص390 ـ 391.

منبع:مقاله کند و کاوی در ابعاد عشق جناب محمدرضا کاشفی  است.-سایت حوزه






عشق  (قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در این قسمت به این مطلب خواهیم پرداخت که معرفت عشق زا و عشق معرفت افزاست. عشق فرع بر معرفت است.روزی به یکی از دوستانم که مدعی عاشق شدن بود گفتم تو از معشوقت چیزی نمیدانی. صرفا چند بار سر کلاس درس او را دیده ای. این چگونه عشقی است؟عشق فرع بر شناخت و معرفت است. تو که نسبت به او معرفتی نداری.متاسفانه او زیر بار عرایض بنده نرفت. بعد از مدتی که مساله او به سر انجام نرسید همین مطلب را مجددا تکرار نمودم و او تصدیق کرد و گفت اول باری که این مطلب را گفتنی نیز آن را قبول داشتم. اما عقلم مغلوب احساساتم بود.

عشق و معرفت

از آنجا که عشق، محبت شدید و قوی است و محبت فرع «معرفت» است، عشق نیز بدون معرفت، عشق نخواهد بود. واقعیت آن است که شناخت هر چیزی، ریشه میل یا تنفر انسان نسبت به آن چیز است. اگر آدمی چیزی را برای خویش سودمند بداند، نسبت به آن محبت پیدا و برای جلبش تلاش می کند. صدرالمتألهین می گوید: «عشق در شی ء بدون حیات و شعور، صرفا یک نوع تسمیه و نام گذاری است.»(1)

از این رو، بر اساس تقسیم قوای ادراکی انسان به حسی، خیالی و عقلی، می توان با تسامح گفت که سه عشق حسی، خیالی و عقلی وجود دارد:
عشق حسی بر معرفت حسی بنا شده است و تنها قوای حسی (بینایی، شنوایی، چشایی، لمسایی و بویایی) از آن مبتهج می گردد.
عشق خیالی، عشقی است که از قوه خیال آدمی نشأت می گیرد و تنها این قوه را تسکین می دهد.
 اما عشق عقلی، عشقی است که از عقل سرچشمه می گیرد و بر اساس یافته های عقل، معشوق و راه وصال به او را می شناسد؛ هر چند با شدت یافتن عشق، آدمی عقل خویش را نیز پشت سر می گذارد؛ ولی برای بار یافتن به آن مرحله نیز باید از مدخل عقل عبور کرد.

باید توجه داشت از آنجا که قوه خیال از قوه حس در ادراک امور قوی تر است، عشق خیالی از عشق حسی قوی تر است و به دلیل آنکه درک عقلی قوی تر از خیال و حس است، عشق عقلی به مراتب قوی تر و کامل تر از عشق حسی و خیالی است.(2)

معرفت عشق زا و عشق معرفت افزاست. پس از انعقاد عشق در جان انسان، در هر مرتبه ای از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج کمال پیشتر می برد، در نتیجه ادراک آدمی قوی و نافذتر می گردد و عشق را به چشم دقیقه یاب و بصیرتی پرده شکاف می نگرد و چیزهایی خواهد دید که از پیش ندیده بود.

............................................................................................................................
1 ـ صدرالدین شیرازی، محمد، اسفار الاربعة، قم، منشورات مصطفوی، ج7، ص152.

2 ـ  ابن سینا، رساله عشق، به تصحیح سیدمحمد مشکوة، کلاله خاور، بی جا، بی نا، بی تا، صص9 ـ 24.

منبع اصلی مطالب این پست مقاله کند و کاوی در ابعاد عشق جناب محمدرضا کاشفی  است.-سایت حوزه





عشق (قست اول)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
به حول و قوه الهی قصد داریم تا چندین پست را به مبحث عشق بپردازیم.در این سلسله مباحث ان شاء الله به معنای عشق،حقیقت عشق،عشق مجازی،عشق حقیقی،آیات و روایات درباره
عشق و ... خواهیم پرداخت.ان شاء الله مطالب نابی را در این سلسله مباحث تقدیم شما سروران خواهیم نمود.در این ماه عشق ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

معنای عشق

«عشق» از نظر واژه شناسی به معنای میل مفرط است. این کلمه مشتق از «عَشَقَه» بوده و «عشقه» گیاهی است که هر گاه به دور درخت می پیچد آب آن را می خورد؛ در نتیجه درخت زرد شده، کم کم می خشکد.(1) اما در اصطلاح «عشق» عبارت است از «محبت شدید و قوی» و به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی و اعلای محبت است.(2)
ولی حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه ممکن نیست؛ به گفته حکیم عشق محی الدین ابن عربی: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای
نچشیده باشد آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته، که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند.»(3)

و عطار نیشابوری در این رابطه سروده است:

پرسی تو ز من که عاشقی چیست؟

روزی که چو من شوی، بدانی

محدث جزائری در انوار نعمانيه ج 3، ص 162 و 166. نقل ميكند :

عشق عبارت است از افراط در محبت، به گونه اي كه هيچگاه عاشق، غافل از ياد معشوق نشود و ياد او از خاطر محو نگردد.
وي همچنين دربارهِ ماهيت عشق خاطرنشان ميكند: عشق از مادهِ «عشقه» و عشقه گياهي* است كه بر ساقه و شاخهِ درخت ميپيچد و بالا ميرود تا سراسر آن را فراگيرد. عشق نيز سراسر
قلب آدمي را تحت الشعاع خود قرار ميدهد و چه بسا كه انسان عاشق، رنجها و دردهاي بدني را حس نميكند؛ يعني كاملاً روح و جسم را مشغول خود ميسازد.


...................................................................................

1 ـ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408ق، ج9، ص224.

2 ـ غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، اشراف، شیخ عبدالعزیز سیروان، بیروت، دار القلم، چاپ سوم، بی تا، ج4، ص275.

3 ـ ابن عربی، الفتوحات المکیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج2، ص121.






عشق حافظ

عشق در ابیات لسان الغیب حافظ شیرازی نمود بسیار وسیعی دارد.چند بیت زیبا از ابیات این عارف واصل و دلسوخته را برای این پست انتخاب نمودم

 

فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

...............................................

حافظا عشق و صابری تا چند
ناله عاشقان خوش است بنال

...............................................

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

................................................

به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پيش اهل عقول

.................................................

من کز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش
در عشق ديدن تو هواخواه غربتم

....................................................

هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باريست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش

 





اسم اعظم خدا

در این پست قصد دارم گنجی را به دوستان معرفی نمایم. ان شاء الله قدر دان این گنج پر ارزش باشیم.

آن که ز کوی آشنائیست
داند که متاع ما کجائیست

علامه کبیر حسن زاده آملی در رساله نورانی نور علی نور آورده اند که:براء بن عازب گوید:بر امیر المومنین علیه السلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمائی

که خداوند رحمن جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و وی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را و آن حضرت شما را ،مخصوص گردان.
فرمود:اگر سوال تو نمی بود من اراده داشتم که آن را تا در لحدم نهاده شوم پوشیده دارم.

هر گاه خواهی خدا را به اسم اعظم وی بخوانی،شش آیه اول حدید و آخر حشر از هو الله الذی لا اله الا هو تا آخر سوره را بخوان، و پس از آن بگو ای کسی که چنانی با من چنین کن(یعنی

حاجت خود را بخواه) که سوگند به خدا اگر بر شقی بخوانی سعید می گردد. براء گفت:قسم به خدا من آن را برای دنیا نمی خوانم.
امام علیه السلام فرمود:همین صواب است،رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم مرا هم اینچنین وصیت فرمود جز اینکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهای بزرگ و دشوار روزگار
بخوانم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(الحديد/1)

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يحْيي وَيمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ(الحديد/2)

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ(الحديد/3)

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يعْلَمُ مَا يلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يخْرُجُ مِنْهَا وَمَا ينْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(الحديد/4)

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(الحديد/5)

يولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهَارِ وَيولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ(الحديد/6)

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ(الحشر/22)

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يشْرِكُونَ(الحشر/23)

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(الحشر/24)

 





مطلب خود را چگونه مطرح نمایم؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

یکی از مطالب مهم اجتماعی طریقه برخورد افراد با یکدیگر است.متاسفانه بسیاری از ما نمیدانم در مواقع گوناگون چطور میبایست با یکدیگر رفتار کنیم و چه حرف هائی را بر زبان جاری نمائیم.یکی از دوستان بسیار بزرگوارم که طلبه حوزه علمیه هستند خاطرات خودشان را هر از چند گاهی برایم تعریف میکردند.میفرمودند در حوزه و خارج از حوزه با مساله امر به معروف و نهی از منکر همیشه مواجه بودم و عمدتا افراد در برابرم موضع میگرفتند و از این بابت آسیب بسیاری دیدم اما از موضع خود عقب نخواهم نشست.
اخیرا که با ایشان نشستی داشتیم سوالاتی را از حقیر پرسیدند بنده هم عرایضی را تقدیمشان کردم.عصاره ای از ان مطالب را اینجا هم عرض میکنم تا ان شاء الله راه گشای سالکین کوی دوست باشد.
به ایشان عرض کردم جان ها بر روی هم اثر میگذارند. حالات افراد اثرات تکوینی بر جان ها دارند. نیات در القای مطلب بسیار مهم اند و...
به ایشان گفتم برای موفقیت در این مساله ابتدا نمازهایت را دریاب. نماز ستون خیمه دین است. ستون دینت را استوار نما و آنوقت به امور دیگر بپرداز. مگر نشنیده ای که حق متعال فرموده است ان الصلات تنهی عن الفحشاء و المنکر.نماز را دریاب تا تو را از منکر باز دارد و آنگاه که منکر را ترک گفتی جانت نورانی میشود و هنگامی که میخواهی مطلبی را به شخصی بگویی
و او را از فعلی باز داری با نرمی و دلسوزی با او سخن بگو.سخنی که از دل بر آید بر دل مینشیند مگر دلهای شقی. بدان که در کلام نرم معجزاتی نهفته است.کلامی که شخص با تمام وجود بدان معتقد و عامل است و از سر دلسوزی با لحنی مهربانانه و دوستانه بیان میشود در جان شخص نفوذ میکند و او را بیدار مینماید.

در مورد مسائل خانوادگی نیز همین طور است. برای مثال آقا یا خانومی که در محیط خانوادگی میخواهند مطلبی را به یکدیگر بگویند و درخواستی را مطرح کنند و ... میبایست بدانند که کلام شمشیر دو لبه است. یا میتواند طوری باشد که اصلا آن درخواست هیچ گاه اجابت نشود. و یا میتواند در اسرع وقت شخص را حاجت روا نماید.
آقا پسری را در نظر بگیرید که برای رفتن به حوزه علمیه بسیار مصر و علاقه مند است اما میداند خانواده اش با این فعل او مخالف اند. این فرد میتواند با همین کلام نرم خانواده اش را راضی کند و میتواند با کلام تند آنچنان والدینش را بر سر لج آورد که اگر رسول خدا هم امر کند زیر با مساله نروند.
کلمه یعنی شکافتن. کلمات جان را میشکافند و با جان متحد میشوند. اتحاد سمع و سامع و مسموع است. کلام نرم و مهربانانه و مودبانه شما ،جان والدینتان را میشکافد و با جان آن ها متحد میگردد و کلام درشت و تند و بی ادبانه شما نیز هم.
میبایست با کلمات خود احساست شخص مقابل را تحریک نماییم و مطلب حق خود را به او القا کنیم و دغدغه ها و شبهات و نگرانی های او را شناسایی نمائیم و آن ها را در قالب منطق و برهان عقل پسند مرتفع نمائیم و به شخص مقابل خود زمان بدهیم تا این مطلب را هزم نماید.
برای تاثیر  گزاری بر شخص مقابل میبایست خود را جای او بگذاریم و بتوانیم او را درک کنیم. میبایست خودمان را در موضع او فرض کرده آنوقت ببینیم با چه حرف ها و منطقی مورد تاثیر قرار خواهیم گرفت.میبایست دغدغه های شخص مقابل را مرتفع نمائیم نه اینکه دغدغه های خود را به او بگوییم.فتدبر.

زمان مطرح نمودن مطالب نیز بسیار مهم است. هر زمانی جان آماده پذیرش نیست.میبایست حالات شخص مقابل را نیز مد نظر قرار داد و دقت نمود که آیا در بسط است بیا در قبض. ایا خسته است یا سر حال و ...
باید در بهترین موقعیت و با زمینه سازی مناسب مطلب مهم و درخواست خود را از شخصی که برایمان مهم است بخواهیم.
ان شاء الله با دقت در این مسائل بسیاری از مشکلات رفتاری خود را بتوانیم مرتفع نمائیم.
فی امان الله





الهی!

 ظاهری داریم شوریده .باطنی در خواب آلوده.سینه ای داریم پر آتش. دیده ای داریم پر آب.گاه در آتش سینه میسوزیم گاه از اب چشم غرقاب





دل رمیده

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
برای سیر و سلوک محتاج به دو بال هستیم. بال دل و بال عقل.در این مطلب قصد دارم درباره یکی از خصوصیات اهل دل عرایضی تقدیم نمایم. مسیر دل بسیار حساس و مهم است. دل بسیار سریع السیر و بسیار زود رنج است. ممکن است با کوچکترین مساله ای دل سالک رم کند و از مسیر سابق باز ماند.حال میبایست عقل چه مقدار خون جگر بخورد تا دل را دوباره به راه  باز گرداند.این مساله در امور متعارف نیز صادق است.
استادی را در نظر بگیرید که به یکی از شاگردانش علاقه مند است و از او انتظار خیلی از امور را ندارد. وقتی در عین علاقه یک بی صداقتی از او میبیند دلش نسبت به حال سابق دچار انقلاب میشود.دل این استاد نسبت به شاگردش سرد میشود و تا چه قدر زمان احتیاج است تا عقل بتواند دل را دوباره به حال سابق در آورد.
فرموده اند دلی را مشکن که اگر شکستی التیام یافتنش غیر ممکن است.میباید در مسیر سیر و سلوک و امور متعارف خود دقیق شویم و در آن مسائلی که پای دل در میان است مراعات حال دل را بنمائیم. مبادا دل آن افرادی که به ما دل بسته اند را به یک بی صداقتی و امثالهم نسبت به خود سرد نمائیم.
البته هر چه قدر عقل قوی تر باشد بهتر میتواند بر انقلابات دل غلبه نماید و او را رام کند. مثلا میبینید که خانومی مطلبی را از اقایی مخفی داشته و آن آقا بعد از مدتی از طریقی به آن مطلب پی میبرد. او انتظار کتمان این مطلب را نداشته از این رو دل دچار انقلاباتی میشود.و اگر عقل او ضعیف باشد خیال نیز بازیگری هائی میکند و بالکل مهر سابق را از دل او میگیرد. حال عقل قوی میخواهد که سلطه داشته باشد و بتواند دل را رام کند و با توجیهاتی او را به مسیر باز گرداند.
در مسیر سیر و سلوک ، شاگردان میبایست ساحت استاد را بسیار مقدس بدانند و آنچنان مراعات ادب و حضور و صداقت را بنمایند که دل استاد روز به روز بیشتر به آن ها متمایل گردد و این تمایل موجب افزایش رزق معنوی شاگرد خواهد شد.البته ممکن  است استاد آنقدر بزرگوار باشد که آن مطلبی که موجب رنجش او شده است را هیچ وقت به روی شاگردش نیاورد اما همین رنجش یعنی افتادن سالک از فیض.
در راه اعمال عبادی نیز مسیر دل بسیار دقیق است. مقداری افراط در اعمال عبادی میتواند موجب شود که دل سالک از عبادتی خاص زده شود و تا مدت ها رغبتی برای انجام آن عمل عبادی نداشته باشد.
در مورد موعظه شنیدن هم تا حدودی اینمطلب صادق است. کسی که در ابتدا با یک بزرگی آشنا میشود بسیار تمایل دارد که از او مطلب بشنود ولی پس از مدتی آن مطالب برایش عادی میشود و دل از حال سابقش باز میماند.
در لابلای این مطلب نکاتی بود برای آن کس که باید متوجه شود. ان شاء الله حق متعال همه ما را اهل دل قرار دهد و دلمان را به دلدار آرمیده نماید.

میازار دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند

دل بسیار وحشی است و بسیار هم خوش نشین است. مراقب باشید دلی را میازارید که این مرغ وحشی به شکار صاحب دل در نخواهد آمد جز به سختی و دشواری.

الهی راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی.دانه و لانه و بال و پر پرواز دلی

فی امان الله





ماه رمضان هم آمد

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

ماه مبارک رمضان هم فرا رسید. یک سال گذشت و ما از خود نگذشتیم. خوشا به حال آن شیر مردانی که از این دنیا توشه برداشتند.
روز ها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
علم و عمل جوهرند و انسان ساز. انسان با علم و عمل خود دارد خودش را میسازد. همه شنیده ها و دیده ها و گفته های ما میشود عین جان ما .بین علم و عالم و معلوم و بین سمع و سامع
و مسموع و بین تمام صادرات و واردات ما با ما اتحاد برقرار است.بلکه حرف فوق اتحاد است.بین ما و شنیده ها و گفته ها و دیده هایمان عینیت برقرار میشود.
بنگر که آیا هرزه گو و هرزه شنو و هرزه کاری و یا تمام اعمالت تحت سلطه عقل انجام میشود؟
حواس پنج گانه ما به علاوه دو قوه وهم و خیال هفت در جهنم هستند. و ما میتوانیم از این مجاری اتش به جان خودمان بریزیم و جانمان را دم به دم شعله ور تر کنیم و به جهنم برویم و
بلکه خود جهنم شویم.

زاهد مترسانم دگر دوزخ ندارد اتشی
آنان که میسوزند خود آتش ز دنیا میبرند

اگر این قوای هفت گانه تحت فرمان سلطان قوای انسانی اعنی قوه عاقله قرار بگیرند به منزله هشت در بهشت خواهند بود. و واردات این قوا جان را دار السلام مینماید و شخص را دائما فی سلام آمنین میدارد.اینچنین کسی جان پاک خواهد داشت و بین جان او با ملکوت عالم که اصل اوست سنخیت برقرار میشود و میتواند حقایق ملکوتی را از آن سو تلقی نماید.
آری هر کسی با هم سنخ خود محشور میشود و هر کسی به اصل خود باز میگردد.
بین دوستان هر شخصی و خود آن شخص سنخیتی است. الارواح جنود مجنده.بین شما و آن خواب هایی که میبینید سنخیت است. بین بدن شما با اصل خود که زمین است سنخیتی برقرار
است. بین جان شما و عالم ملکوت سنخیتی برقرار است...

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

این بحث سنخیت در عالم بسیار عجیب است و همگان در آن به حیرت افتاده اند.رب زدنی فیک تحیرا. چه سنخیتی بین غیبت نمودن و خوردن گوشت برادر وجود دارد؟چه سنخیتی بین زخم زبان زدن و مار و کژدم برقرار است؟..

آن سخن های چو مار و کژدمت
مار و کژدم گردد و گیرد دمت
زانیان را گند اندام نهان
خمر خواران را بود گند دهان
صورتی کاندر نهاد غالب است
هم بر آن تصویر حشرت واجب است.

آری. این سنخیت را میبایست از طریق وحی بیابیم و یا از طریق شهود به آن برسیم ورنه عقل چندان جولانی در این وادی ندارد.
بنگریم چگونه خودمان را ساخته ایم و چه کاره ایم. ببینیم این سالیان عمرمان را در چه راهی صرف نموده ایم. اگر میخواهید بدانید چه ملکاتی در جانتان ریشه دوانده به دامان سکوت و
خلوت بیفتید. در این شب های ماه مبارک رمضان.در دل شب. در تاریکی و خلوت.با حواس آرمیده و خیال توحد یافته. در خودتان به تفکر بنشینید. از همه جا منقطع شوید.آن وقت قیامتتان قیام میکند. آن وقت یوم تبلی السرائر است. سریره ها در ان وقت ظهور میکند و زلزله ای جان انسان را میلرزاند و اثقال را بیرون میریزد.اذا زلزلت الارض زلزالها.

حق متعال در قران میفرماید انا انزلناه فی لیلت القدر. آری حقایق در لیل تنزل می یابد و تو چه میدانی این لیل چیست؟عمری این سوره را در نماز هایمان خواندیم اما به راستی از آن چه میدانیم؟مراد از لیل در لیلت القدر خود ندیدن است. باید از خودیت بگذری.میدانی چرا؟چون به قدر نیستی تو حق ظاهر میشود.وقتی تو از میان بروی او این جوف را پر مینماید. چون او الصمد است. الصمد یعنی الذی لا جوف له.
باید لیل شد. باید تاریک شد. باید از خودی گذشت تا حقایق را بتوان تلقی کرد.
همه برکات و کمالات در تاریکی است. هر که به کمال رسیده از دل تاریکی سر بر آورده. نطفه انسان در پشت سه تاریکی قرار دارد و از دل تاریکی به معراج میرود.هسته گیاهان و همه و
همه برای خروج از نقص به کمال در دل تاریکی میخوابند و خداوند مخرج ان ها را به سمت کمالاتشان سوق میدهد. يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور

آری مقصد نور است. چون الله نور است. الله نور السماوات و الارض.

این ماه پر برکت را دریابیم. از دل این لیالی مبارک عروج نمائیم و به معراج برویم.اللهم ارزقنا

فی امان الله






دستورات مرحوم قاضي در ماه رجب، شعبان و رمضان

اصل اين دستور را حضرت آية الله سيد محمدحسين حسيني طهراني (ره)، در سال آخر عمر شريف و با بركت خود در يكي از جلسات براي خواصّ أصحاب خودشان از روي نسخه خطّي آية الحقّ مرحوم آية الله حاج ميزا علي قاضي طباطبائي بيان فرموده، به عمل و مداومت آن تأكيد نمودند و مخصوصاً به طلّابي كه با حضرتش مأنوس بودند، أمر كردند آنرا در دفتر خود ثبت نمايند:

«هان اي برادران عزيز و گراميم – كه خداي شما را در طاعت خود موفّق بدارد – آگاه باشيد! متوجه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه(ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ايم و همانگونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در حرم جرم نيست در آنجا جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شود چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد، و به همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است.پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز آنچه كه بر ما واجب و لازم است، توبه ايست كه داراي شرايط لازمه و نمازهاي معلومه است. مقصود همان دستور توبه ايست كه رسول خدا (ص) در ماه ذوالقعدة الحرام داده اند و در كتب ادعيه مثل «مفاتيح الجنان» آمده و چهار ركعت نماز دارد، و پس از توبه، واجب ترين چيز بر ما پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جائيكه توان و قدرت و استطاعت داريم!.»

«پس (اي برادران عزير) دستور توبه را در شب جمعه اول ماه (رجب) يا روز جمعه؛ و يا روز يكشنبه آن، انجام داده نماز توبه را بخوانيد؛ سپس آنها را در روز يكشنبه دوّم همان ماه تكرار و اعاده نمائيد.

سپس ملتزم شويد به مراقبه، چه مراقبه صغري (باز داشتن نفس از آنچه كه خداوند بدان راضي نيست) و چه مراقبه كبري (نگاه داشتن دل از آنچه محبوب نمي‌پسندد). و نيز خود را وادار به محاسبه (حساب كشيدن از نفس) و معاتبه (سرزنش نمودن در صورت لغزش) و معاقبه (تنبيه نمودن نفس در صورت ارتكاب خلاف) به آن چيزي كه شايسته و سزاوار است نمائيد.

پس براستي هر كسي كه در صدد متذكر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد مي تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكر گردد!.»

«پس از اين مرحله، با دلهاي خود بخداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و بوسيله استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد. و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده هاي حجاب را بالا زده حرمت حرم را هتك نمائيد!زيرا براستي چنين شخصي در نظام تكوين بي آبرو و مهتوك است گرچه خداوند كريم از روي كرمش، بحسب ظاهر آبروي او را حفظ نمايد؛ و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.

و اما دستورالعمل اين سه ماه:

۱- بر شما باد به اينكه نمازهاي فريضه خود را با نوافل آن كه مجموعاً پنجاه و يك ركعت5 است، در بهترين اوقاتشان انجام دهيد؛ و اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت6* آنرا بجا بياوريد. چنانچه باز هم شواغل دنيا شما را بازداشت، حتماً نافله ظهر را كه به او «صلوة أوّابين» مي گويند، انجام بدهيد. و نماز ظهر را هم در وقت فضيلت انجام دهيد كه در قرآن بدان تأكيد شده و مراد از صلوة وُسطي» همان نماز ظهر است.

2- و امّا در مورد نافله شب بخصوص بايد بدانيد كه: انجام دادن آن در نظر مؤمنين و سالكان حضرت معبود از واجبات است و هيچ چاره اي جز أتيان آن نيست! و تعجّب است از كساني كه قصد رسيدن به مرتبه‌اي از مراتب كمال را داشته ولي به قيام شب و انجام نوافل آن بي‌توجّه هستند! و ما هيچگاه نديده و نشنيده‌ايم كه احدي به يك مرحله و مرتبه اي از كمال راه يافته باشد مگر بواسطه برپاداري نماز شب!.»

3- بر شما باد به قرائت قرآن كريم در نافله‌هاي شب كه انسان را حركت داده، سير او را سريع مي‌نمايد و براي او بسيار مفيد است. تغنّي به قرآن، انسان را بخدا نزديك مي‌كند! بخلاف غناي محرم كه آدمي را به لهو مي‌كشاند. پس تا مي توانيد در شبها قرائت قرآن كنيد، چرا كه قرائت قرآن شراب مؤمنين است.

4- بر شما باد اينكه: به انجام دادن اوراد و أذكاري كه هر يك از شما بعنوان دستور در دست داريد، ملتزم و متعهد باشيد! و بر شما باد به مداومت سجده يونسيّه و گفتن ذكر يونسيّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانكَ إني كُنْتُ مِن الظالمين7» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.»

5- بر شما باد به زيارت مشهد اعظم، كه مراد همان حرم مطهر اميرالمؤمنين و قبر نوراني آن بزرگوار است، و نيز ساير مشاهد مشرفه اهل البيت (ع) و مساجد معظمه مانند: مسجد الحرام، مسجد النبي، مسجد كوفه، مسجد سهله و بطور كلي هر مسجدي از مساجد! زيرا مؤمن در مسجد، همانند ماهي است در آب دريا!

6- و هيچگاه پس از نمازهاي واجب خود، تسبيحات حضرت صديقه صلَوات الله عليها را ترك ننمائيد، زيرا اين تسبيحات، يكي از انواع «ذكر كبير» شمرده شده است.»

7- يكي از وظائف مهم و لازم براي سالك إلي الله، دعا براي فرج* حضرت حجّت صلوات الله عليه در قنوت «وَتْر» است. بلكه بايد در هر روز و در همه اوقات و همه دعاها، براي فرج آن بزرگوار دعا نمود.

8- و يكي ديگر از وظائف لازم و مهم، قرائت زيارت جامعه، معروف به «جامعه كبيره» در روز جمعه است.

9- لازم است كه قرائت قرآن حتماً كمتر از يك جزء نباشد.»

10- تا مي توانيد بسيار به ديدار و زيارت برادران نيكوكار خود بشتابيد، چرا كه براستي آنها برادراني هستند واقعي كه در تمام مسير، همراه انسانند و با رفاقت خويش، آدمي را از كريوه هاي نفس و تنگناها و عقبات آن عبور مي دهند!.

11- به زيارت اهل قبور ملتزم باشيد ولي نه بصورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، يك روز انجام بگيرد) و نبايد زيارت قبور در شب واقع گردد.ما را با دنيا چه كار؟! براستي دنيا ما را فريب داده، به پستي و ذلّت كشانيد! ما را از مقام عزت و رفعت پائين آورد! و دنيا پست تر از آنست كه براي ما هدف قرار گيرد! پس آن را براي اهل دنيا واگذاريد! پس به به! خوشا بحال آن مرداني كه بدنهاي آنان در اين عالم خاكي است ولي قلوبشان در عالم لاهوت، يعني در عالم احديت و واحديّت و عزّ پروردگار در پرواز مي‌باشد! و اين افراد، اگر چه از نظر تعداد بسيار كم هستند وليكن از نظر قوّت و مدد و از جهت واقعيت و اصالت و حقيقت داراي اكثريت مي‌باشند. من مي‌گويم آنچه را كه شما مي شنويد و از ذات اقدس حضرت حق طلب مغفرت مي نمايم.» (1357 ه ق)
منبع





علم رسمی

علم رسمى سر به سر قيل است و قال  

نه از آن كيفيتى حاصل نه حال 

 علم نبود غير علم عاشقى  

مابقى تلبيس ابليس شقى

  ايها القوم الذى فى المدرسة  

كل ما حصلتموه وسوسة

  چند ازين فقه و كلام بى اصول  

مغز را خالى كن اى بوالفضول

  صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف  

از فضول عشق ناخواندى تو حرف 





عقل و دل

بسم الله الرحمن الرحیم

عقل در مسیر سیر و سلوک ،تا حدی به کار سالک می آید و بعد از آن کار به دست دل است. این دل است که سالک را به مقصد میرساند.واصلی جز اهل دل نیست. گاهی بین دل و عقل درگیری نیز پیش می آید.حضرت علامه میفرمایند:

راه دشوار است و تن از كار ترسانست ياران  
دل خريدار است كاين ره راه جانانست ياران
 

دشواری و سختی راه دورباش دور باش میگوید. عقل میگوید سختی بسیار در کمینت نشسته. اما دل میگوید این راه ،راه جانان است و دل خریدار است. اینجاست که گوش دادن به ندای عقل انسان را رهزنی میکند و او را از کمالش باز میدارد. و این دل است که در صراط مستقیم است.

اما اگر دقیق بشویم میبینیم که بین دل و عقل خالص هیچ تعارضی نیست و ان ها موید یکدیگرند. هرکجا بین دل و عقل تعارضی دیدید بدانید ان عقل،عقل خالص نیست بلکه عقل مشوب به وهم میباشد.عقل خالص میگوید گنج بی رنج حاصل نمیشود. در سختی ها مرد پخته میشود و به متاع با ارزش نائل میشود.

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

دل و عقل خالص دو حرف متناقض نمیزنند. پس این سوال که به حرف دل گوش کنم یا عقل سوالی باطل است.بدان که عقل و دل متناقض نیستند بلکه در طول هم اند و همچنین عقل مصحح طریق دل میباشد. یعنی عقل تا حدی سالک را بالا می اورد و باقی راه به دست دل است. و عقل در باقی راه هم کمک کار دل است و او را یاری مینماید تا دچار افراط و تفریط و خطا نشود.

بنگر دل و عقلت چه میگویند.آن راه،صراط مستقیم است.در آن مسیر باش. و بدان راهی جز این راه نیست.

گفتم که الف. گفت دگر؟ گفتم هیچ.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

فی امان الله





بدان حاجت روایی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

فرموده اند بعضی از گناهان مانع اجابت دعا اند. و به ما فرموده اند دهان تشنه بدون آب نمیماند. همچنین فرموده اند زبان حال در دعا مهم است نه زبان قال. و همچنین گفته اند آن دعایی که ابتدا دل بگوید و بعد زبان بگوید مستجاب است.
به ما فرموده اند طوری دعا کنید که انگار بعد از دعا حاجتتتان در دم منزلتان حاضر است.
 اقای ما امام باقر فرموده اند: به خدا سوگند هیچ بنده مومنی در حاجت خود به خداوند اصرار نورزد مگر آنکه حاجتش را برآورد.(کافی.ج2)
همچنین امیر المومنین به ما فرموده اند :هر که اطمینان داشته باشد آنچه خدا برایش مقدر کرده از او فوت نمیشود دلش آرام میگیرد.(غرر الحکم)
امیر المومنین باز هم خطاب به ما فرمودند:کرم خداوند سبحان با حکمت او تضاد پیدا نمیکند از این روست که هر دعایی مستجاب نمیشود.(غرر الحکم)

تو ای سائل درگاه خدا بدان که مطالب فوق الذکر حجت را بر تو تمام نموده است.ابتدا از گناهان توبه کن و بدان:
اگر به واقع طالبی و اگر به واقع تشنه ای و اگر مطلبی را که از خدا میخواهی مطلب حقی است و اگر در دعا مصر هستی  و اگر به قادر متعال اطمینان داری حاجت روایی و در این مطلب شک به دل خود راه مده و آرام باش. و من بر چنین دعایی ضامنم.
و بدان اگر مطلبی که طالب آنی با حکمت خدا در تضاد باشد باز هم دعایت مستجاب خواهد بود متتهی به نحو دیگر. چنین دعایی بی اجابت نیست.منتهی اجابتش به نحو دیگریست.

اگر با این توضیحات باز هم ناآرامی و در دلت شک و شبهه ای مانده اشکال کار را در جای دیگر بجو.بدان یا طلب حقیقی نداری و یا به خداوند اطمینان نداری.

مطلب فوق هر چند مختصر و ساده بود. اما برای اهلش کلیدی است برای قفل هر گنجی.فتدبر فافهم
فی امان الله

 

 





دستور العمل توبه روز یکشنبه

روز یکشنبه غسل توبه كند ، وضو بگيرد ، مبلغي ولو اندك صدقه كنار بگذارد ،دو نماز دوركعتي پي در پي به نيت نماز توبه بخواند به اين ترتيب كه در هر ركعت يكبار سوره حمد ، سه بار سوره توحيد ، يك بار سوره فلق ، و يكبار سوره ناس را بخواند .بلافاصله پس از سلام نماز دوم ، با توجه هفتاد بار استغفر الله ربي و اتوب اليه گفته و در پايان آن بگويد : لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم . ياعزيز يا غفار ، اغفرلي ذنوبي و ذنوب جميع المومنين و المومنات فانه لا يغفر الذنوب الا انت .

حضرت محمد مصطفی فرمودند که ((هیچ بنده ای از امتم  نیست که این عمل را انجام دهد جز اینکه از آسمان ندا داده میشود که ای بنده خدا این عمل را دوباره بیاور که تو مقبول التوبه ای و گناهت بخشیده شده است ... الی اخر





مناجات نامه

وقتى اين شوريده را (علامه کبیر حسن زاده آملی)شور و نوايى بود و به زبانى كه داشت مى گفت : اى كه مرا بدين حسن و بها آفريده اى و چنين جمال و جلال داده اى مرا به سوى خود بدار.
اى كه همه از تو پديد آمدند و به فرمان تو در كارند و در راه خود استوارند اين آفريده ات را در كار و راهش هشيارى و استوارى ده .
اى كه خورشيد را چراغ ايوان اين جهان و ماه را شمع شبستان آن گردانيدى ديدگانم را به نور جمالت فروغ ده و دلم را از تاريكى نادانى برهان .
اى كه قنديل هاى ستارگان را در سقف اين گنبد مينا چنين آراستى قنديل قلبم را آويخته به محبت ذات پاكت بدار.
اى چشم و گوش و دل و زبانم داده اى نعمت ديدار خود عطايم فرما.
اى آفريدگارم دستم را بگير تا تنها تو را ببينم و سخن تو را بشنوم و دل به بازم و زبان را به ياد گويا سازم .
اى آفريدگارم خواهم بگويم نمى دانم چه بگويم و خواهم بجويم نمى دانم چه بجويم اين قدر دانم كه بايد گوياى تو و جوياى تو بود.
اى آفريدگارم طبيب براى دردمندان است اگر تو دردم را دوا نكنى و اميدم را روا نكنى به كجا روم .
آفريدگارم چگونه آفريننده را آفريده غافل است و از رو دور مرا در حضور بدار و بيداريم ده . اگر آفريننده را خواب در ربايد نگهدار آفريده كيست . دانم كه تو را خواب و پينگى نايد خواب خوراك در تو راه ندارد و هر كه را خواب و خوراك كمتر است به تو نزديك تر است مرا با خود نزديك گردان . تو دومى ندارى تنهايى مرا به تنهايى خوى ده تا رنگ تو گيرم كه تو خوبى و بايد به خوبى تن در داد.
آفريدگارا براى خودم نابودى نمى بينم و هستم كه هستم و هستم كه هستم كه تا والى و حتى يا بودم سازگار نيست ياريم فرما تا در اين كشتزار پاك بلد طيب تخم نيك بختى باى ابدم بكارم ، و در اين بازار گرم (( رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله )) سرمايه اى تحصيل كنم كه به كارم آيد.
آفريدگارا در اين شب با تو عهد بستم كه دهن به هرزه نگشايم ، و سخن بيهوده نگويم و در هر كارى جز خشنودى تو نخواهم و در هر حال جز راه تو نپويم .
آفريدگارا من جهان را دراى بيكرانى مى بينم و خودم را موجى از دريا وه چه دريايى و چه دريايى ، وه چه موجى و چه موجى ، اين همه افواج امواج چه مى كنند مرا به زبان آنها آشنانيى ده و مرا از من رهايى ده . خوشا آنان كه نه جهان مى بينند و نه امواج .
آفريدگارا جانم را بسوز و گداز بدار و زبانم را به راز و نياز.
آفريدگارا من كيستم من چرا از خودم مى ترسم ؟ از كى بپرسم من كيستم ؟ جز تو كيست تا حل اين معما كند و اين گره بسته را باز كند؟
آفريدگارا از پشه آنقدر انديشه دارم كه از پيل و از مور آن اندازه كه از اژدهاى دمان و از كرم شب تاب همان كه از آفتاب ، چيست كه عجيب نيست ، رستنى ها همه حيرت آور، حيوانات همه مهيب ، كوهها همه عجيب ، درياها همه سهمگين ، ستاره ها همه دلربا و جانفزا، اينهمه از كجا پيدا شدند، اصلشان چه قدر زيبا خواهد بود و چقدر بزرگ و توانا خواهد بود، همه علمند و شعور، همه هشيارند و بيدار، همه در زمزمه مدح و ثناى تو، همه سر بر آستان تو نهاده اند، اين چه شوكت و سلطنت است و اين چه جبروت و عظموت .
آفريدگارا جسم و جانم داده اى ، گوش و زبانم داده اى ، نطق و بيانم داده اى ، ندانم چى به نداده اى . توفيقم ده تا اين همه نعمت ها را كفران نكنم چه از شكر آنها عاجزم و كسى از عهده شكرت بر نمى آيد.
الهى به نيروى خرد دريافتم كه شيرين تر از كلام تو كلامى نيست سرم را به اسرار آشنا گردان .
آفريدگارا پادشاهى تو را نتوان و سلطنت و قدرتى تمثيل كرد كه اينها سايه اند هر كه با پادشاه نزديك تر است خشيت او بيشتر است به عظمت پشه گان و مورچگان سوگند مى دهم كه خشيتم ده ، اى كه يحيى را در صبا حكم بخشيدى و درباره او فرموده اى (( و آتيناه الحكم صبيا )) و عيسى را در كودكى گويا كرده اى كه (( انى عبد الله )) گفت ، حسن بن عبد الله چهل ساله را حكم و زبانى ده .
آفريدگارا غبطه فرستادگانت را مى خورم كه وقف تو بودند، و از ملائكه عالين لذت مى برم كه مات تواند، اين آفريده را به خود واقف گردان تا وقف تو و مات تو شود.
آفريدگارا تو پاكى و پاكانت بسويت راه دارند ياريم كن تا همواره تن و جانم پاك باشد.
آفريدگارا جهان را بهشت مى بينم و از زيبايى آن لذت مى برم جمال تو كه جهان آفرينى تا چه اندازه دلنشين خواهد بود.
آفريدگارا مى بينم كه همه چشم گشوده اند مرا مى بينند و از من آگهى دارند از روى آنها شرم دارم تا چه رسد از روى تو.
آفريدگارا مرا به سجده هاى طولانى مدد فرما و شب زنده داريم ده كه نواى سحر دلسوختگان از نغمه هاى مرغان بهشتى گيراتر است .





قلب

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دوستی از حقیر درباره قبض و بسط سوالی فرمودند. بنده قبلا عرایضی را در این باره از بزرگان نقل کرده بودم. اکنون نیز قسمتی از الهی نامه حضرت علامه عارف حسن زاده آملی روحی له
الفداه و همچنین قسمتی از بیانات عرشی حضرت استاد صمدی آملی حفظه الله تعالی را خدمت شما عزیزان تقدیم مینمایم.ان شاء الله تعالی برای اهل دل ،دل آرامی باشد.
اما قبل از بیان فرمایشات این بزرگوران عرایضی را مختصرا تقدیم مینمایم.
در بین افرادی که در وادی سیر و سلوک و عرفان قدم میگذارند تک تک مردانی اند که غواصی میکنند و عمدتا غریق این بحرند. در این بحر متلاطم هر شناگری تاب و توان غواصی ندارد.

عده ای به نمای دوری از دریا دل خوش اند. عده ای به بودن در کنار ساحل آرمیده اند.عده ای به شنا در عمق کم راضی اند. اما هر کسی را با لجه این بحر، سر و کار نیفتد.
 بسیاری را دیده ام که چند صباحی به بهانه ای گرم شدند و سپس به حال سابق خود بلکه بدتر از قبل بازگشتند.(یفسدون فی الارض بعد اصلاحها) دیده ام کسانی را که با
خواندن چند کتاب غرور وجودشان را فرا گرفت و خود را صاحب نظر فرض کردند. دیده ام کسانی را که در این وادی از علم غافل شدند و به عبادت چسبیدند. و دیده ام کسانی را از عبادت گریزان شدند و به علم سر به سر جهل دل خوش نمودند.بوده اند بسیاری که با چند خواب خوش از طی طریق باز ماندند. و چه بسیار افرادی که خود را سالک میدانند و قدم از قدم بر نداشتند. ان شاء الله تعالی اگر از دوستان نیستیم از دشمنان نباشیم.و این راقم از خود نا امید است و به عنایت حق متعال امید وار. اگر در راه نیستیم به حمدالله حب ره پویان را در دل
داریم. و هر که به هرچه دل بندد با او محشور میشود. الارواح جنود مجنده .خداوندا ما را با اولیائت در همه عوالم محشور بفرما. عمری از آن ها سخن گفتیم. و مهرشان را دل پروراندیم این  قلب و این زبان را بر آتش جهنم حرام بفرما. آمین
مطالبی که در ادامه تقدیم میشود کلید ها و رمزهایی بسیار گران بهاست که سالک را در طی طریق راهنمایی میکند و با دانستن این اصول از افتادن به دامان افراط و تفریط او را باز
میدارد.ان شاء الله تعالی

به ادامه مطلب مراجعه کنید





حرکت حبی
 
 
جهان در سير حبى شد هويدا تو مى گو جمله شد از عشق پيدا

اشاره است به بحث شريف (( حركت حبى )) كه در روايات قدسيه و صحف نوريه عرفانيه آمده است .
عشق حقيقى فقط در ذات حق متحقق است و اين عشق مبدا ظهور و پيدايش قاطبه ما سوى الله است كنت كنزا مخفيا فاءحببت ان اءعرف فخلقت الخلق لكى اءعرف
در رباعيات ديوان حضرت مولى آمده است كه :

دل داده عشقم و نرفتم بى راه  
راهى به جز اين نيست خدايست گواه
 
در هر چه نظر كنم نبينم جز عشق  
 لا حول و لا قوة الا بالله 

چون تمام ما سوا فيض اويند و هر يك پرتوى از شعاع آفتاب جمالش و وجودشان قائم به او است لاجرم همه عاشق اويند (( يحبهم و يحبونه ))

همه هستند سرگردان چو پرگار پديد آرنده خود را طلبكار
و كل ما هناك حى ناطق و لجمال الله دوما عاشق
همه در آستان كعبه عشق گرم سبحان ربى الاعلى

فص 28 فارابى ، فص عشق است كه گويد: (( فتفضل ليسمح على الاتمام )) پس آن وجود، فضل و بخشش كرد تا بر تمام گردانيدن جارى شود.
حضرت مولى در شرح آن فرمايد: (( اين فضل همان وجود اضافه اشراقيه او است تا بر ماهيات ممكنات سارى شود و آن را تمام كند و به كمالشان برساند. و از همين امر شريف و تعبير لطيف تعبير به حركت حبى مى شود كه اصطلاحى ماخوذ از حديث شريف كنت كنزا مخفيا فاءحببت است كه حركت در مشرب رحيق عارف و مشهد دقيق وى فوق آن است كه در فلسفه رايج دائر است .
در شرح بيت پنجم از باب اول گفته آمد كه همه بركات مترتب بر حركت است .
اما حركت حبى از ديدگاه عرفان :

حق سبحانه و تعالى را فاعل بالعشق نيز گويند كه عارف از آن به حركت حبى تعبير مى كند.
حب همان عشق است . عشق است كه در تار و پود هستى سريان دارد.
و از عشق كه همان حب مفرط است اشياء بوجود آمد.
علم و اراده و شوق و ميل يك معنى است ولكن در انسان عوالم او در هر عالم به صورتى خاص ظاهر مى گردد در ما ابتدا خواستن است كه آن را ميل گوييم و ميل مفرط ارادت است و ارادت مفرط محبت و محبت مفرط عشق است .
در فاعل كل اين محبت به وجوب است كه عالم از حركت حبى پيدا شد: انى احببت ان اءعرف فخلقت الخلق لكى اعرف و آن فآن هر چيز از حركت حبى پديد مى آمد فافهم .
فهو تعالى عاشق لذاته و معشوق لذاته (( و هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن )) پس ‍ عشق است كه در همه سارى است ، بلكه دار هستى مملو از عشق است بلكه هستى يكسره عشق است ، و عشق است كه علت ايجاد و غايت ايجاد است .
آن يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاده است كه اين همه تجليات از همان يكى است و فاعل بالتجلى و فاعل بالعشق را يك مآل است .
تبصره : (( از حركت حبى و تجدد امثال و حركت جوهرى دانسته مى شود كه حركت حيات و وجود است و ما با حركت و در حركت و نظام حركتيم ، اقراء وارقه ))
موحد عارف گويد: موجودات عالم مطلقا اءعم از مادى و روحانى همه از حركت پديد آمده اند. و اين حركت را حركت حبى نامد و آن را به واجب الوجود بالذات اسناد مى دهد.

منبع:جلد اول شرح دفتر دل-استاد بزرگوار صمدی آملی حفظه الله تعالی





آه

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش

حافظ





حال

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
گاها، به انسان حالی دست میدهد که نمیتواند هیچ حرفی بزند و کاری بکند. و هر حرفی که بر زبان جاری میکند در جانش محکوم میشود.البته این حال همیشگی نیست.و گاها به انسان روی می اورد. برای کسی که تجربه اش را نداشته قابل درک درست واقع نمیشود و احینا مورد اعتراض و تمسخرش هم واقع میگردد و صاحب حال داند آن چه حال است.

این  حال طوری است که شخص:

اگر سوالی برای کسب علم بپرسد در نفس خود مورد مواخذه واقع میگردد که ای نفس بد سرشت، برای چه در طلب فهم مطلب جدیدی؟آیا میخواهی چون گذشته بیاموزی و به کار نبندی؟علم بی عمل به چه کارت می آید؟...

اگر دست به دعا بلند کند ، شرم مانعش میشود که ای عبد عاصی،با چه رویی به در خانه کریم میروی؟شرم نمیکنی؟به کدامین عهد خود پایبند بوده ای که بدان دل خوش باشی؟ به کدام فرمان ارباب عامل بودی که اکنون در محضرش سر خود را بالا بگیری؟...

اگر به در خانه اولیا الله برود و آن ها را شفیع بگیرد، باز هم محکوم است که ای بنده آلوده. تو را چه به پاکان؟جان آلوده را چه تناسب با جان پاک؟...

اگر از خدا بگوید، باز هم مورد سرزنش است که ای خدا نشناس و ای دشمن خدا.در عمل با او دشمنی و با زبان دوست؟این چه نفاقی است که اینچنین در تو ریشه دوانده؟شرم نمیکنی؟...

اگر امر به معروف و نهی از منکر کند مورد مواخذه است که ای رو سیاه.خودت که به آن منکر  عاملی.با چه رویی از گناهی که خود به آن دچاری نهی میکنی؟ و به معروفی که بدان عامل نیستی امر مینمایی؟...

اگر بحث علمی کند مورد سرزنش است که ای جاهل.تو که جهل مطلقی.از علم چه میدانی که از آن سخن میرانی؟علم نور است. تو را چه به نور؟

اگر بخندد مورد سرزنش واقع میشود که به چه دل خوشی که این چنین مسروری؟این خنده ات برای چیست؟در باتلاق گناه غوطه وری و در این حال میخندی؟...

اگر بگرید باز هم شرمنده است که اشک تمساح تاکنون بسیار ریختی. بار ها با چشم گریان عذر خواستی. اما روز به روز بیشتر سقوط نمودی.حنای گریه هایت دیگر رنگی ندارد....


و...

اینجاست که جز سکوت نمودن فعل بهتری نمی یابد.این درد بی درمان را چه باید کرد؟؟؟
نمیدانم به شما چنین حالی دست میدهد یا نه.
 نمیدانم این حال را درک میکنید یا نه.
باری. بهتر است راه خویش گیریم و از این آشفته گویی ها اجتناب کنیم تا مورد تمسخر عقلا واقع نگردیم.

ز عقل و هوش بیرون نزد ما آی
که عقل و هوش را ره نیست آنجای

والسلام





علامه عارف حسن زاده آملی:

ما  و  قرآن و تو خود  هر دفترى  خواهى گزین        

زانکه لااکراه فى الدین است حکم عقل و دین

ره  بکوى   یار  بردم  بى  نشانى  از   کسى       

سر بدست دوست دادم در جهانى پیش از این

دردها  دیدم   ندیدم   هیچ  دردى  چون  فراق     

مر   مرا  زین  درد   باشد  اشک   و  آه  آتشین

و هم  ظاهر بین  چه داند آنچه را مى یابدش        

روح   قدسى   در    مقام   قرب  رب العالمین

بحث مفهومى چه سودى بخشدت بى علم عین   

سایه   بینى  و   ندانى   رتبت   حق  الیقین

عقل  ره   پیمود   اما   از   بزوغ   و   از  افول       

عشق    فریادش    بر   آمد    لااحب   الافلین

یکدل   و   دلدار  دارى   در   صراط  مستقیم        

راههاى   دیگر   است   و   دیوها   اندر کمین

حسن  صورت  را  نگر  در  صنعت   ماء  مهین       

 هم   بصورت   آفرین  و   هم   بصورت   آفرین

در  رحم بودى  جنین  و آمدى  در این  جهان      

این  جهان با آن  جهان هم در مثل باشد جنین

سیر  آفاقى  چه   باشد  ار   ندارى   انفسى      

بى حضور دل  چه مى خواهى ز تعفیر جبین

زیج  و  اسطرلاب  و  ربع و لبنه   و ذات  الحلق     

یعنى   اندر  عرصه  سمع   الکیانى   ذره بین

بعد از این دست من و دامان آن  رشگ  پرى      

زین سپس چشم من و احسان آن حسن آفرین

با حسن از درس عشق و عاشقى میگو سخن     

حیف   باشد   خوردن   حنظل   بجاى   انگبین





نيّت از شرایط مهم سیر و سلوک

علامه طباطبایی:و آن عبارت است از آنكه سالك منظورى در سلوك نداشته باشد جز نفس سلوك و فناء در ذات احديّت. و بنا بر اين بايد سالك سيرش خالص باشد: فَادْعُوا اللَهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ17در اخبار زيادى وارد شده است كه نيّت سه مرتبه دارد، منها ما قال الصّادق عليه السّلام: العبّاد ثلاثة: قوم عبدوا الله خوفا فتلك عبادة العبيد، و قوم عبدوا الله طمعا فتلك عبادة الاجراء و قوم عبدوا الله حبّا فتلك عبادة الأحرار.

در اثر تأمّل و دقّت واضح خواهد شد كه عبادت دو دسته اوّل به حقيقت صحيح نيست زيرا عبادت آنها به خدا و براى خدا نبوده و مرجع عبادت آنها به خودپرستى است و در واقع آنها خود را پرستيده‏اند نه خداى تعالى را، چون بازگشت عبادت آنها به همان علائق و مشتهيات نفسانى است، و چون خودپرستى با خدا پرستى جمع نمى‏شود بنا بر اين بايد بر حسب نظريّه اوّل، اين جماعت به خدا كافر بوده و خدا را منكر باشند ليكن چون قرآن كريم به نصّ خود اصل خدا پرستى را فطرى هر بشرى بيان فرموده است و هرگونه تغيير و تبديلى را در خلقت نفى نموده است: فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفا فِطْرَتَ اللَهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْديلَ لَخَلْقِ اللَهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَكِنَّ اكْثَرَ النَّاس لا يَعْلَمُونَ

به ادامه مطلب بروید





ادب نگاهداشتن از شرایط مهم سلوک

علامه طباطبایی:نسبت به جناب مقدّس حضرت ربّ العزّة و خلفاى او. و اين معنى با ارادت و محبّت كه قبلا ذكر شد فرق دارد. چه معناى ادب عبارت است از توجّه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوزى شده باشد و آنچه خلاف مقتضاى عبوديّت است از او سرزند. زيرا كه ممكن در برابر واجب حدّ و حريم دارد و لازمه حفظ اين ادب رعايت مقتضيات عالم كثرت است، ولى ارادت و محبّت، انجذاب است به حضرت احديّت و لازمه‏اش توجّه به وحدت است.

نسبت ارادت و ادب مانند نسبت واجب است به حرام در احكام، چه سالك در اتيان واجب توجّه به سوى محبوب دارد، و در اجتناب از حرام توجّه به حريم خود دارد تا مبادا از حدود امكانى و مقتضاى عبوديّت خود خارج شود. و در حقيقت بازگشت ادب به سوى اتّخاذ طريق معتدل بين خوف و رجاء است، و لازمه عدم رعايت ادب كثرت انبساط است كه چون از حدّ گذرد مطلوب نخواهد بود.

مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ايشان، و همچنين مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى - رحمة الله عليه - اينطور بود، در مقابل، حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - رضوان الله عليه - مقام خوف ايشان غلبه داشت بر رجاء و انبساط، و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است. آن كه انبساط او بيشتر باشد او را «خراباتى» گويند، و آن كه خوف او افزون باشد او را «مناجاتى» نامند. ولى كمال در رعايت اعتدال است و آن عبارت است از حائز بودن كمال انبساط در عين كمال خوف، و اين معنى فقط در ائمّه طاهرين - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - موجود است.

برگرديم بر سر مطلب و محصّل آنكه: ادب آنست كه ممكن حدود امكانى خود را فراموش نكند، لهذا چون وقتى در نزد حضرت صادق عليه السّلام سخنى كه در آن شائبه‏اى از غلوّ در حقّ آن حضرت بود به ميان آمد آن حضرت فورا به خاك افتاد و جبين مباركش را بر خاك مى‏ماليد.

مرتبه كامل از ادب آنست كه سالك در همه احوال خود را در محضر حضرت حقّ - سبحانه و تعالى - حاضر دانسته و در حال تكلّم و سكوت، در خوردن و خوابيدن، در سكون و حركت و بالأخره در تمام حالات و سكنات و حركات، ادب را ملحوظ دارد. و اگر سالك پيوسته توجّه به أسماء و صفات الهى داشته باشد قهرا ادب و كوچكى بر او مشهود خواهد شد.





حال مردان خدا

انسان وقتى جناب علامه طباطبائى را زيارت مى كرد، به ياد اين حديث شريف مى افتاد كه جناب كلينى در كتاب فضل العلم كافى ، به اسنادش از حضرت امام صادق (عليه السلام ) نقل مى كند و فرموده است : من تعلم العلم عمل به و علم لله ، دعى فى ملكوت السموات عظيما فقيل تعلم لله و عمل لله و علم لله راه اين است و جز اين نيست . و دقيقا بدين جهت رفتار او، گفتار او، سكوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودى او حكايت كننده از وارستگى او عظمت ذخاير علمى و عملى او بود.

منبع:جلد سوم پندهای حکیمانه عباس عزیزی





 ارادت از شرایط سیر و سلوک

علامه طباطبایی:و آن ارادت است به صاحب شريعت و خلفاى حقّه آن بزرگوار. و در اين ارادت چنان بايد خود را خالص كند كه هيچ غشّى در آن نباشد. و بايد در اين مرحله به سرحدّ كمال برسد زيرا ارادت را در تأثير اعمال مدخليّتى عظيم است و هر چه ارادت بيشتر و بهتر شود اثر اعمال در نفس سالك راسخ‏تر و نيكوتر خواهد بود. و چون تمام موجودات مخلوقات خدا هستند سالك بايد به همه آنها محبّت كند و هر يك را در مرتبه و درجه خود محترم بشمارد. شفقت و مهربانى نسبت به جميع منسوبان پروردگار چه حيوان و چه انسان هر يك در مقام و مرتبه خود از آثار محبّت به خداست، چنانكه در حديث وارد شده است كه عمده شعب ايمان همانا شفقت بر خلق خداست. الهى أسألك حبّك و حبّ من يحبّك

احبّ بحبّها تلعات نجد       و ما شغفى بها لولا هواها

 أذلّ لآل ليلى في هواها      و أحتمل الأصاغر و الكبار





پاسخ آیت الله صافی گلپایگانی درباره تفکیک جنسیتی دانشگاهها

آیت الله صافی گلپایگانی با اینکه تفکیک جنسیتی از اهم مظاهر هویت نظام اسلامی و جامعه مسلمان است، گفت: "هزینه اجرای تفکیک جنسیتی هر چه هم سنگین باشد قابل تحمل است."

 





عارف سازی یا عرفان ستیزی؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

در این پست به نقد فرازهایی از کتاب عارف سازی میپردازیم.مطالب با رنگ مشکی مطالب کتاب است و مطالب با رنگ آبی نقد بنده بر آن مطالب میباشد.هدف بنده رد تمام مطالب کتاب عارف سازی و یا تایید تمام مطالب کتاب کیمیای محبت نیست. بلکه غرضم روشن شدن حقیقت است.


یکی از دوستان شیخ نقل می کند :
" مدتی بیکار بودم و سخت گرفتار .به منزل شیخ رفتم ...نگاه او به من افتاد فرمود حجابی داری که چنین حجابی کمتر دیده ام ... بعد فرمود شخصی بیکار است و مریض و دوعیال که باید اداره کند اگر می توانی برو و قدری پارچه برای بچه ها و خانواده ی او تهیه کن و بیاور ... مقداری پارچه نسیه خریدم و به محضر ایشان آوردم نگاهی به من کرد و فرمود حیف که دیده ی برزخی تو باز نیست تا ببینی کعبه دور سر تو طواف می کند نه تو دور خانه!!! "

به ادامه مطلب مراجعه کنید





شیخ رجبعلی خیاط

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

امروز به طور اتفاقی با کتابی روبرو شدم با این عنوان ((عارف سازی و معرفت سوزی نقدی بر کرامات رجبعلی خیاط )). نویسنده به ظاهر محترم این کتاب به بسیاری از کرامات و خاطراتی که از شیخ رجبعلی خیاط نقل شده اشکال و نقد وارد نموده است.

با خواندن قسمت هایی از این کتاب بسیار متاثر شدم. ای کاش آقایان قدری تحمل کنند و به سادگی دست به قلم نکنند. هر چیزی که در نظر ما غلط آمد لزوما غلط نیست.

ان شاء الله تعالی قسمت هایی از این کتاب را در پست آینده نقل خواهم کرد و به قدر بینش خود به آن پاسخ خواهم داد. و هدفم نیز تنها دفاع از ساحت یک ولی خداست.

فی امان الله





ارنی

يکي گفت:

 

چو  رسي  به طور سينا، ارني نگفته بگذر

که  نيرزد   اين  تمنا،  به  جواب  لن  تراني

 

دومي جوابش داد:

 

چو  روي  به  طور  سينا،  ارني  بگو و مگذر

تو نداي دوست بشنو، چه ترا چه لن تراني!

 

اما ديدگاه سومي جالب‏تر است:

 

ارني  کسي   بگويد،  که  تو را  نديده  باشد

تو که با مني هميشه، چه جواب لن تراني؟!

 

چهارمي -که منسوب است به مرحوم علامه طباطبايي-، هم:

سحر   آمدم  به  کويت،  که  ببينمت  نهاني

ارني  نگفته   گفتي،   دو   هزار   لن تراني!

 

پنجمي

 

تو بدين جمال زيبا،  چو  روي به طور سينا

ارني بگويد  آن‏کس،  که  بگفت لن تراني!





خطاب به اقای قرائتی عرض میکنم:
جانا سخن از زبان ما میگویی

حجت الاسلام قرائتی در جلسه این هفته از سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها و اثرات آن گفت:

من گاهی خنده‌ام می‌گیرد، می‌گویم: مدرسه دختر و پسر از هم جداست. راهنمایی‌ها که هنوز شهوت ندارند، از هم جداست. دبیرستانی‌ها که شهوتشان شکوفا می‌شود، آنها هم از هم جداست، دانشجو که شهوتش گر می‌کشد، مختلط است. آنوقت خنده دار این است که یک مشت دکتر در یک اتاق نشستند، من از این دکترها خنده‌ام می‌گیرد. اسمش را اسلامی کردن دانشگاه می‌گذارند. دختر و پسر را قاطی هم کردند، در اتاق نشستند موز می‌خورند.

می‌خواهند دانشگاه را اسلامی کنند. راست می‌گویید یا دروغ؟ آخر زشت است که آدم خودش را سرکار بگذارد. آدم مردم را سرکار بگذارد بد نیست. این آقایان خودشان، خودشان را سر کار گذاشتند. صبح دخترها بیایند و عصر پسرها بیایند. چه می‌شود؟ مگر یک جاهایی که واقعاً استادش نایاب است، اضطرار است. چه اشکالی دارد. آنوقت دخترها اگر خودشان باشند، می‌توانند چادرشان را هم بردارند، روسری‌شان را هم بردارند. لباس مشکی هم لازم نیست بپوشند. لباس سفید بپوشند راحت راحت هم باشند. همه خانم هستند دیگر. چه اشکالی دارد؟

منبع:رجانیوز





با همه باش و بی همه باش

آیت الله بهجت:آيا مى شود كار ما درست شود و به مقام كمال و معرفت برسيم بدون اين كه از دنيا و از زندگى اجتماعى و از صنعت و حرفه ى خود دست برداريم و به غارها و بيابان ها برويم و هميشه در آنجا با عزلت و كناره گيرى از مردم و جامعه مشغول به عبادات معهوده و اوراد و ادعيه مأثوره باشيم؟
هر چند از آيه ى شريفه ى «وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَـهَا عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغَآءَ رِضْوَ نِ اللَّهِ» (1)؛ (و رهبانيّتى را كه آنان نوآورى نمودند، ما بر آنها ننوشته و واجب ننموده بوديم، مگر براى نيل به خشنودى خدا.) اجمالاً استفاده مى شود خدا از رهبانيّت راضى است.

انسان تا زمانى كه به يك شغل اجتماعى مشغول است نمى تواند به عبادات و ادعيه و... مشغول باشد. آيا راه اين است كه مستغنى شود و خلوت كند و مشغول عبادت و تذكّر باشد، و يا اين كه: « كُنْ فِى النّاسِ وَ لاتَكُنْ مَعَهُمْ. » اين مضمون در كلمات علىّ ـ عليه السّلام ـ هنگام وفات، و نيز در سفارش آن حضرت به كميل ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ و ديگر فرموده هاى ايشان آمده است.(2)
در ميان مردم باش و با آنها مباش .

آيا با وجود اشتغالات اجتماعى مى توان عبادات، از قبيل قرائت قرآن و نماز و... را كه حدّى ندارد، انجام داد؟!
 البتّه بوده اند كسانى كه در شبانه روز يك ختم قرآن مى كردند. آيا چيزى هست كه جايگزين اشتغالات سنگينى كه اهل رياضت انجام مى دهند بشود، اشتغالاتى كه با بودن در اجتماع جمع نمى شود، مگر اين كه انسان از اجتماع كناره بگيرد و از لوازم زندگى اجتماعى مانند ازدواج و رسيدگى به افراد واجب النّفقه شانه خالى كند؟! گذشته از اين كه اساسا كار مشكلى است انسان بتواند اموالش را در زمان حيات بين اهل و عيالش تقسيم كند و از اجتماع كناره بگيرد، آيا اصلاً اين كار جايز است يا خير؟! زيرا شايد موجب ترك واجبات شود.
در هر حال، آيا راهى وجود دارد كه انسان بتواند به سبب آن ترك دنيا نكند و با اين حال از سخط و خشم خدا مأمون و به رضاى خدا مطمئن باشد، و نتيجه ى كار راهبان تارك دنيا، يعنى «ابتغاءَ رِضْوَ نِ اللَّهِ» (3) را حايز گردد؟ يعنى نظير كسانى باشد كه رهبانيّت ندارند و در اجتماع هستند و فقط مندوبات و مستحبّات عادى را انجام مى دهند، ولى نتيجه ى كارهاى طولانى و دشوار آنها را حايزاند؟ آيا چنين چيزى امكان دارد؟ آيا اين گونه راه بدون تحمّل كارهاى سنگين اهل رياضت وجود دارد؟ زيرا بعضى از علماى بسيار بزرگوار بوده اند كه در اجتماع بوده اند و به درس هاى متعارف حوزه از قبيل بحث، مطالعه و... اشتغال داشته اند، و با اين حال اگر مقامات بيشترى از ديگران نداشته باشند، حدّاقل كم نداشته اند، يعنى اعلميّتشان از ديگران كالمُسلَّم، و مقاماتشان بسيار بسيار عالى بوده است. خيال نشود كه در درس ها شركت نمى كردند و يا درس نمى گفتند، بلكه قطع داريم كه بيش از ديگران مشغول بوده اند و از كراماتى كه از آنها صادر و بعد از حياتشان آشكار شده، براى ما قطع حاصل مى شود كه داراى مقامات عاليه بوده اند .
 براى نمونه كراماتى از شيخ انصارى ـ رحمه اللّه ـ نقل شده كه در زمان حياتش به آنها معروف نبوده اند. ذكر مرحوم شيخ ـ رحمه اللّه ـ براى نمونه است وگرنه الى ما شا اللّه از علما بوده اند كه داراى كمالات علمى و عملى بوده اند و با اين وجود در فقه و اصول نيز بر ديگران تقدّم داشته اند، صاحب مستدرك حاجى نورى ـ رحمه اللّه ـ عدّه اى را نام برده و شايد شهيد ثانى ـ رحمه اللّه ـ هم از آنها باشد كه داراى مقامات عاليه معنويه بوده و در عين حال در علميّات هم قوى بوده اند و اقامه ى جماعت مى كرده اند و در ميان جامعه بوده و با مردم هم سر و كار داشته اند.
پاسخ اين كه: خيال مى كنيم در اين مطلب جاى شكّ نيست كه اگر انسان بدان موفّق باشد براى او كافى است و تمام مطالب و نتايج رياضات شاقّه و دشوار را دارد. و آن اين است كه :
 انسان خود را در محضر خدا ببيند و خدا را در همه ى احوال مطّلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه ى كارها و احوال خود ناظر بداند. خدا مى داند اين حالت مراقبه و توجّه، چه تأثيراتى در روح انسان و در تحصيل علم و معرفت دارد!

 

 

1. سوره ى حديد، آيه ى 27.

2. ر.ك: بحار الانوار، ج 75، ص 98؛ امالى طوسى، ص 7؛ امالى مفيد، ص 220؛ بشارة المصطفى، ص 26؛ تحف العقول، ص 171؛ غرر الحكم، ص 145؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 535، 567.

3.سوره ى حديد، آيه ى 27.

منبع





محاسبه از شرایط سیر و سلوک

علامه طباطبایی:و آن عبارت است از اينكه وقت معيّنى را در شبانه روز براى خود معيّن كند و در آن وقت به تمام كارهاى شبانه روز خود  رسيدگى بنمايد. و اشاره به آنست آنچه حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرموده است كه: ليس منّا من لم يحاسب نفسه كلّ يوم مرّة.14 و چنانكه در محاسبه براى سالك چنين ظاهر شد كه از وظائف خود تخلّف نموده است بايد استغفار كند و در صورت عدم تخلّف شكر حضرت بارى تعالى شأنه را بجاى آورد.

 





مراقبه یکی از اصول مهم سیر و سلوک

علامه طباطبایی:و آن عبارت است از آنكه سالك در جميع احوال مراقب و مواظب باشد تا از آنچه وظيفه اوست تخطّى ننمايد و از آنچه بر آن عازم شده تخلّف نكند. مراقبه معناى عامّى است و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالك تفاوت مى‏كند. در ابتداى امر سلوك مراقبه عبارتست از آنكه از آنچه به درد دين و دنياى او نمى‏خورد اجتناب كند و از ما لا يعنى دورى گزيند و سعى كند تا خلاف رضاى خدا در قول و فعل از او صادر نگردد، ولى كم‏كم اين مراقبه شدّت يافته و درجه به درجه بالا مى‏رود. گاهى مراقبه عبارتست از توجّه به سكوت خود و گاهى به نفس خود و گاهى به بالاتر از آن از مراتب حقيقت از اسماء و صفات كلّيّه الهيّه. و مراتب و درجات آن إن شاء اللّه تعالى بيان خواهد شد.

بايد دانست كه مراقبه از اهمّ شرائط سلوك است، و مشايخ عظام را در آن تأكيداتى است، و بسيارى آن را از لوازم حتميّه سير و سلوك شمرده‏اند، چه آن به منزله حجر اساسى است، و ذكر و فكر و ساير شرائط بر آن حجر بنا نهاده مى‏شود، لذا تا مراقبه صورت نگيرد ذكر و فكر بدون اثر خواهد بود. مراقبه حكم پرهيز از غذاى نامناسب براى مريض را دارد، و ذكر و فكر حكم دارو، و تا وقتى كه مريض مزاج خود را پاك ننمايد و از آنچه مناسب او نيست پرهيز نكند دارو بى‏اثر خواهد بود، و چه بسا گاهى اثر معكوس مى‏دهد، لذا بزرگان و اساتيد عظام اين راه، سالك بدون مراقبه را از ذكر و فكر منع مى‏كنند و ذكر و فكر را بر حسب درجات سالك انتخاب مى‏نمايند.





ثبات و دوام از شرایط مهم سیر و سلوک

 علامه طباطبایی:توضيح اين معنى احتياج به ذكر مقدّمه‏اى دارد و آن اينكه: آنچه از اخبار و آيات استفاده مى‏شود آنست كه آنچه از ذوات خارجيّه كه با حسّ ما مدرك مى‏شود و آنچه از افعال كه در خارج به جا مى‏آوريم و در جهان مادّه صورت تحقّقى به خود مى‏گيرد داراى حقائقى هستند ماوراء اين تجسّمات خارجيّه  مادّيّه جسمانيّه، و ماوراء اين ظواهر و محسوسات حقائقى است عالى مرتبه و مجرّد از لباس مادّه و زمان و مكان و ساير عوارض آن. و چون آن حقائق از مقام واقعيّت خود تنزّل كند به اين صور مادّيّه مدركه در جهان خارج تجسّم پيدا مى‏كند، و آيه مباركه قرآن مجيد:  وَ انْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ الا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ6  بر آن صراحت دارد. و به طور اجمال تفسير آن اينست كه: به طور كلّى و عموم، آنچه در اين جهان مادّه تحقّق دارد قبل از تحقّق خارجى خود داراى حقيقتى ديگر بوده بدون لباس تقدير و اندازه، و لكن در موقع نزول و تنزيل طبق علم بارى تعالى به اندازه‏هاى معيّن و مشخّص اندازه‏گيرى شده و به تقديرات الهى مقدّر و محدود گرديده است:  مَا اصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِى الْأرْضِ وَ لا في انْفُسِكُمْ الا فى كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ انْ نَبْرَأَهَا انَّ ذَلِكَ عَلَى اللَهِ يَسِيرٌ

 صورت خارجيّه چون مقدّر و محدود است و مبتلى به عوارض مادّيّه از كون و فساد است دستخوش فنا و زوال و نفاد است: مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ8 ليكن آن حقائق عاليه مجرّده كه حكم خزائن را دارند و وجهه آنان وجهه تجرّد و ملكوتى است جز ثبات و دوام و كلّيّت چيزى بر آنها مترتّب نمى‏گردد: وَ مَا عِنْدَ اللَهِ بَاقٍ9 و اشاره به همين معنى و حقيقت است حديث متّفق عليه بين الفريقين:  نحن معاشر الأنبياء امرنا ان نكلّم النّاس على قدر عقولهم.10و اين حديث راجع به جهت بيان كيفيّات حقائق است نه كمّيّات آنها، و دلالت دارد بر آنكه ما گروه پيامبران الهى پيوسته حقائق عاليه را تنزّل داده موافق با فهم و ادراك شنونده بيان مى‏نمائيم. و اين به جهت آنست كه عقول بشرى در دنيا به علّت توجّه و التفات به زينت‏هاى دنيا و زخارف آن و آرزوهاى پوچ و طولانى تيره و كدر شده است و نمى‏تواند آن حقائق را به همان درجه از صفا و واقعيّتى كه دارد ادراك كند، لذا انبياء عظام مانند كسى كه بخواهد حقيقتى را براى كودكان ساده‏لوح بيان كند مجبورند آن حقيقت را تنزّل داده و از آن، تعابيرى كه موافق ادراك محسوسات آن كودكان است بنمايند. پيغمبران عظام به وسيله مقام شرع و شريعت كه پاسدار آن هستند چه بسا از آن حقائق زنده تعابيرى نموده‏اند كه مى‏رساند آن حقائق فاقد حسّ و شعورند و حال آنكه هر يك از اين ظواهر شرعيّه از نماز و روزه و حجّ و جهاد و صله رحم و صدقات و امر به معروف و نهى از منكر و غير اين‏ها داراى حقيقتى هستند زنده و با شعور و ادراك.

سالك كسى را گويند كه با قدم سلوك و مجاهده بخواهد بعون الله و توفيقه در سايه ذلّ عبوديّت و خاكسارى و تضرّع و ابتهال، كدورت و قشر نفس و عقل را كنار زده و با عقل پاك و نفس روشن و نورانى بى‏غلّ و غش و با صفا و جلاى خود آن حقائق عاليه را در همين نشأه مادّيّه و جهان ظلمانى مشاهده كند. چه‏بسا اتّفاق مى‏افتد كه سالك همين وضوء و نماز را به صورت واقعى خود مشاهده مى‏كند و مى‏بيند كه از حيث شعور و ادراك هزاران مرتبه از صورت جسمانيّه خارجيّه آن امتياز دارد چنانكه راجع به صور مثالى عبادات در عالم برزخ و قيامت و تكلّم انسان با آنها در اخبار ائمّه طاهرين - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - مطالبى ارزنده و بسيار نفيس وارد است، و در قرآن مجيد راجع به نطق جوارح و سمع و بصر آيه‏اى است. پس نبايد گمان كرد كه مسجد عبارت است از همين خشت و گل، بلكه آن را واقعيّتى است زنده و مدرك و شاعر، لذا در اخبار آمده است كه در فرداى قيامت قرآن و مسجد نزد پروردگار خود شكايت مى‏نمايند.

شخصى از سالكين راه خدا به بستر خود آرميده بود چون خواست از اين پهلو به آن پهلو بغلطد ناگهان از زمين ناله‏اى شنيد. چون علّت  را طلب كرد خودش ادراك كرد يا به او گفتند كه اين ناله زمين از فراق شما بوده است.

بارى چون اين مقدّمه معلوم شد حال مى‏گوئيم كه: سالك بايد به واسطه اعمال مترتّبه و مداوم خود آن صورت ملكوتيّه مجرّده را در نفس خود تثبيت كند تا از حال به مقام ملكه ارتقاء يابد.

سالك بايد به واسطه تكرار هر عملى حظّ روحانى و ايمانى خود را از آن عمل دريافت كند و تا اين معنى براى او حاصل نشود دست از عمل باز ندارد. و آن جنبه ملكوتى ثابت عمل وقتى حاصل مى‏گردد كه سالك بطور ثبات و دوام به عمل اشتغال ورزد تا اثرات ثابته اعمال فانيه خارجيّه در صقع نفس رسوخ پيدا كند و متحجّر گردد و ديگر پس از تثبيت و استقرار قابل رفع نباشد.

پس سالك بايد سعى كند عملى را كه مطابق استعداد اوست انتخاب كند و اگر احيانا ثبات و دوام آن را عازم نيست اختيار ننمايد، زيرا در صورت متاركه عمل، حقيقت و واقعيّت عمل به مخاصمه برمى‏خيزد و آثار خود را بالمرّة جمع نموده و با خود مى‏برد، و در نتيجه آثارى ضدّ آثار عمل در نفس پديد مى‏آيد، نعوذ بالله.

معنى مخاصمه آنست كه چون سالك آن عمل را ترك گفت حقيقت آن عمل به طور عكس العمل از سالك دورى مى‏جويد و آثار و خصوصيّات خود را نيز با خود مى‏برد. و چون آن عمل، عمل نورانى و خير بوده است چون ناحيه نفس از آن آثار نورانى خالى گردد ناگزير آثار ضدّ آن از ظلمت و تيرگى و شرور جايگزين آن خواهد شد. و حقيقت آنست كه لايوجد عند الله الا الخير11، و امّا الشّرور و القبائح و الظّلمات انّما هي من أنفسن12. بنابراين هر عيب و نقص كه پديد آيد از ناحيه افراد بشر است، و الشَّرُّ ليس إليك13. و بر اين اساس نيز روشن مى‏شود كه فيوضات الهيّه اختصاصى نبوده بلكه از صقع ربوبى و از مقام رحمت نامتناهى متوجّه عموم افراد بشر است از مسلم و يهود و نصارى و مجوس و آتش پرست و بت پرست، لكن خصوصيّات موجوده در قوابل، به سوء اختيار آنها سبب مى‏گردد كه اين رحمت واسعه در بعضى افاده سرور و بهجت و شادى نمايد و در بعضى دگر ايجاد غم و اندوه.





تفکیک جنسیتی در دانشگاههای ایران

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

امروز در حال مطالعه یکی از سایت های خبری بودم. به مطلبی بر خوردم که بسیار برایم دلنشین بود. آرزوی دیرینه ام بود که در قالب یک استفتاء از زبان یکی از مراجع عظام تقلید میخواندم.

متن استفتاء و پاسخ این مرجع تقلید به این شرح است:
 
"احتراماً خواهشمند است نظر فقهی خود را در باب موضوع اجرای طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاههای ایران و اینکه آیا جداسازی فضای
آموزشی دختران و پسران دانشجو ضروری است یا خیر، اعلام فرمایید."
 
پاسخ آیت الله نوری همدانی: "اقدام بسیار خوبی است و مقدمه فوائد و محسنات بسیاری خواهد بود."

خداوند بر توفیقات این مرجع بزرگوار بیفزاید.
به راستی این اختلاط بین دختران و پسران در محیط های آموزشی تا چه میزان با موازین شرعی و حتی عقلی مطابقت دارد؟این اختلاط متاسفانه
به مرور زمان موجب گسترش روابط غیر شرعی و همچنین گسترش بسیاری از معضلات اجتماعی گردیده است.و آنقدر این مساله عیان و آشکار است که محتاج به شرح و بیان ندارد.
با چشم خود در این محیط های دانشگاهی چیزهایی دیده ام که نگو و مپرس.
با تمام وجود از حقیقت الحقایق خواهانم تا اراده ای به مسئولین مربوطه بدهد تا بتوانند این حرکت انقلابی اسلامی را انجام بدهند.حقیر وظیفه
ای بر دوش خود احساس نمودم تا این مطلب را بازگو نمایم. ان شا الله این حرکت هرچند کوچک  مقبول افتد.و ان شاء الله دلسوزان اسلام و انقلاب مخصوصا اصحاب رسانه هایی چون وبلاگ و سایت و روزنامه و مجله هم با نوشتن مقالات و نقد ها و ... مسئولین را وادار به این کار
نمایند.
فی امان الله





دستور العملی سیر و سلوکی از قلم عارف واصل امام خمینی

هان اى عزيز! از خواب بيدار شو، از غفلت تنبه پيدا كن دامن همت بر كمر زن و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است ، و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره اى كن ! و دوائى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن ، و راهى براى اطفاء نائره (فرونشاندن شعله ) شهوت و غضب پيدا نما.
بهترين علاج ها كه ((علماى اخلاق و اهل سلوك )) از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند، اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى ، و بر خلاف آن تا چندى ، مردانه قيام و اقدام كنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذيله ، رفتار كنى ؛ و از خداى تعالى در هر حال ، توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده .
مسلما، بعد از مدت قليلى ، آن خلق زشت ، رفع شده و شيطان و جندش ‍ (لشكريانش ) از اين سنگر، فرار كرده ؛ جنود رحمانى به جاى آنها، بر قرار مى شود.
مثلا: يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است ، و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنيا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغل يا اهل بازار و محله ، است كه اين زائيده غضب و شهوت است .
اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملائمى پيش آمد مى كنى از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را به ناسزا گفتن و بدگوئى كردن ؛ برخلاف نفس اقدام كرده ، عاقبت بد و نتيجه زشتى اين خلق را ياد بياورد، در عوض ‍ ملائمت به خرج دهد، و در باطن شيطان را لعن كند، و به خدا از او پناه ببرد. من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتار كنى ، بعد از چند مرتبه تكرار آن ، به كلى ((خلق )) عوض شده و ((خلق نيكو)) در مملكت باطن شما منزل ، مى كند.
ولى اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد! اولا: در همين عالم ، ممكن است شما را نيست و نابود كند.
((پناه مى برم به خداى تعالى از غضب )) كه مى شود در يك آن ، انسان را در دو دنيا هلاك كند؛ خداى نخواسته موجب قتل نفس بشود. ممكن است ، انسان در حال غضب به نواميس الهيه ، ناسزا بگويد؛ چنانكه ديده ايم ، مردم در حال غضب كه ((رده )) (سخنى كه سبب ارتداد مى شود) گفتند و مرتد شدند.
حكماء فرموده اند: ((كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود، به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب )).
يا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء، در مباحثه علميه ، هستى ، كما اينكه بعضى از ما طلبه ها گرفتار اين سريره زشت هستيم ، مدتى برخلاف نفس ، اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علماء و عوام است ، مباحثه پيش آمد كرد، ديدى طرف صحيح مى گويد، معترف به اشتباه خودت بشو، و تصديق آن طرف را، بكن .
اميد است در اندك زمانى رفع شود اين رذيله . خدا نكند كه حرف بعضى از اهل علم و مدعى مكاشفه درست باشد، مى گويد: ((براى من در يكى از مكاشفات كشف شد كه تخاصم اهل نار كه خداى تعالى اطلاع مى دهد، مجادله اهل علم و حديث است .)) انسان اگر احتمال صحت هم بدهد، بايد خيلى در صدد رفع اين خصلت باشد.
((روى عن عدة من الاصحاب ، انهم قالوا: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه و آله )) يوما و نحن نتمارى فى شيى ء من امر الدين ، فغضب غضبا شديدا لم يغضب مثله ! و قال : انما هلك من كان قبلكم بهذا. ذروا المراء؛ فان المؤ من لا يمارى ، ذروا المراء فان المؤ من لا يمارى ؛ ذروا المراء فان الممارى قدتمت خسارته . ذروا المراء قان الممارى لا اشفع . ذروا المراء فانى زعيم بثلاث ابيات فى الجنه فى رياضها و اوسطها و اعلاها، لمن ترك المراء و هو صادق . ذروا المراء فان اول مانهانى عنه ربى ، بعد عباده الاوثان المراء)).
و عند ((صلى الله عليه و آله )): ((لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتى يدع المراء و ان كان محقا)).
(182)
(از گروهى از ياران پيامبر روايت شده است : روزى پيامبر(ص ) بر ما درآمد در حاليكه ما مشغول جدل و مراء در مسئله اى از مسائل دينى بوديم آن حضرت به گونه اى خشمگين شد كه همانندش را نديده بوديم ؛ سپس با همان حالت خشم فرمود: پيشينيان شما به همين ((مراء)) تباه شدند، رها كنيد مراء را همانا مؤ من مراء و ستيزه گوئى نمى كند. مراء را رها كنيد، مؤ من ((مراء)) نمى كند رها كنيد مراء را، زيان كارى و خسران انسان ستيزه گوبه نهايت رسيده است . واگذاريد ((مراء را)) من در روز قيامت شفاعت او نكنم . مراء را رها كنيد كه من براى آنانيكه اين صفت پست را رها كنند و راست كردار باشند در بهشت سه خانه را در سه جاى آن گلزار، وسط، و بالاى آن ضامنم . از مراء دورى كنيد كه پروردگار من مرا پس از بت پرستى از او خوى نكوهيده نهى كرده است .)
نيز از آن حضرت نقل شده است : ((هيچ بنده ايمانش به كمال حقيقى نرسد تا آنگاه كه ((مراء)) را ترك كند، گرچه حق با او باشد.))
احاديث در اين باب ، بسيار است . چقدر زشت است كه انسان به واسطه يك مغالبه جزئى كه هيچ ثمرى و اثرى ندارد، از شفاعت رسول اكرم (ص ) محروم بماند و مذاكره علم را كه افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحيح باشد به صورت اعظم معاصى در آورد، و تالى عبادت اوثانش ‍ كند.
در هر حال ، انسان بايد، يك يك اخلاق قبيحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملكت روح خود بيرون كند. وقتى غاصب بيرون رفت ، صاحب خانه خودش مى آيد محتاج به زحمت ديگرى نيست ، و عده خواهى نمى خواهد.
چون كه مجاهده نفس در اين مقام به اتمام رسيد، و انسان موفق شد كه جنود ابليس را از اين مملكت خارج كند و مملكتش را سكناى ملائكه الله و معبد ((عبادالله صالحين )) قرار داد؛ كار ((سلوك الى الله )) آسان مى شود؛ و راه مستقيم انسانيت روشن و واضح مى گردد؛ و ابواب بركات و جنات به روى او مفتوح مى گردد و خداى تبارك و تعالى به نظر لطف و مرحمت به او نظرى مى كند و در سلك اهل ايمان منخرط مى شود؛ و از اهل سعادت و اصحاب يمين مى شود، و راهى از ((باب معارف الهيه )) كه غايت ايجاد جن و انس است ؛ بر او باز مى شود، و خداى تبارك و تعالى در آن راه پر خطر از او دستگيرى مى فرمايد. (ان شاءالله )

منبع:کتاب دستور العملهاي عرفاني از علماي بزرگ اخلاق





وفا یکی از شرایط سیر و سلوک

علامه طباطبایی:و آن عبارت است از آنكه آنچه را كه از آن توبه نموده ديگر مرتكب نگردد، و آنچه را كه عهد كرده بجا آورد از بجا آوردن آن دريغ نكند، و آنچه را كه با شيخ آگاه و مربّى راه حقّ مواعده و معاهده نموده تا آخر الأمر بدان وفا كند.

 





تاويل طوبى

بدانكه شجره طوبى صورت تمثل ايمان است و اصل و ريشه آن در قلب حضرت خاتم صلى الله عليه و آله ثابت است و فرع و شاخه آن در آسمان است و پيوسته ميوه هاى خود را به اذن ربش مى دهد، و هر مومنى شاخه اى عظيم از آن مى باشد. پس بفهم !
و در مقابل آن زقوم قرار داد: اذلك خير نزلا ام شجره الزقوم انا جعلناها فتنه للظالمين انها شجره نخرج فى اصل الجحيم طلعها كاءنه رووس ‍ الشياطين
در كافى از امير المومنين (عليه السلام ) آمده : طوبى شجره اصلها فى دار النبى صلى الله عليه و آله و ليس من مومن الا و فى داره غصن منها الحديث
يعنى (( طوبى درختى است كه ريشه آن در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله است و هيچ مومنى نيست ، مگر اين كه در خانه اش شاخه اى از آن است . ))
و در وافى آمده است : (( تاويل طوبى علم است ، زيرا هر نعيمى در بهشت مثالى در دنيا دارد، و مثال شجره طوبى شجره علوم دينى است كه ريشه آن در خانه پيامبر است كه مدينه العلوم است و در خانه هر مومنى شاخه اى از آن است الخ

منبع:ج ۳ پندهای حکیمانه





اعتکاف

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

به ایام اعتکاف نزدیک میشویم.حال خوشی برای قافیه سازی و توضیحات زیاد ندارم. فقط چند نکته را میبایست به شما بزرگواران متذکر گردم.

اعتکاف به یک معنا ورود به مقام سکوت است. شخص معتکف با اسم الباطن محشور میشود. و با سیر در انفس و حفظ حضور و مراقبت و دوام بر طهارت ،از طریق کانال وجودی خویش به قفاسی در حقایق دار وجود میپردازد.

تو ای معتکف مسجد خدا. در این اوقات شریف به سه اصل توجه تام نما. و دائما این سه اصل را پیشه خود قرار ده تا از برکات این ایام و لیالی عرشی متنعم گردی.


اصل اول حضور است. در تمام دقایق و ثانیه هایت در محضر حقیقت نظام هستی خود را حاضر بین.حقیقت عالم را هو الاول و الاخر و الظاهر
و الباطن بدان  و بدان که در محضر که هستی.

اصل دوم دوام بر طهارت است.در این ایام ظاهر و باطنت را طاهر کن. از کل ما سوی الله خود را پاک نما و حق را در دل جا بده.

اصل سوم مراقبت است. مراقبت از اصول بسیار مهمی است که میبایست آن را مراعات نمایی. یکی از اسماء حق متعال رقیب است،تو نیز بدان که رقیبت کیست.

فی امان الله





رفق و مدارا از شرایط سیر و سلوک

و اين از اهمّ امورى است كه بايد سالك إلى الله آن را رعايت كند چه اندك غفلتى در اين امر سبب مى‏گردد كه علاوه بر آنكه سالك از ترقّى و سير باز مى‏ماند بلكه براى هميشه به كلّى از سفر ممنوع خواهد شد. سالك در ابتداى سفر در خود شور و شوقى زايد بر مقدار مترقّب مى‏يابد و يا در بين سفر هنگام ظهور تجلّيات صوريّه جماليّه، عشق و شور وافرى در خود حس مى‏كند و در اثر آنها تصميم مى‏گيرد اعمال كثيره عباديّه‏اى را به جاى آورد، لهذا اكثر اوقات خود را صرف دعا و ندبه مى‏نمايد، به هر عمل دست مى‏زند و از هر كس كلمه‏اى مى‏آموزد و از هر غذاى روحانى لقمه‏اى برمى‏دارد. اين طرز عمل، علاوه بر آنكه مفيد نيست زيان‏آور است چون در اثر تحميل اعمال گران بر نفس ناگهان در اثر فشارى كه بر نفس وارد شده، نفس عكس العمل نشان داده و عقب زده و بدون گرفتن نتيجه سالك از همه كارها مى‏ماند و ديگر در خود ميل و رغبتى براى اتيان جزئى‏ترين جزء از مستحبّات احساس نمى‏كند.

و سرّ اين افراط در عمل و تفريط نهائى اينست كه ميزان و ملاك در اتيان اعمال مستحبّه را ذوق و شوق موقّتى خود قرار داده است و بار سنگين را بر دوش نفس قرار داده است، وقتى آن شوق موقّتى به پايان رسيد و آن لهيب تند و تيز رو به فروكش نهاد در آن موقع نفس از تحمّل اين بار گران به تنگ آمده دفعة شانه  خالى مى‏كند و بار سفر را در ابتدا يا در نيمه راه به زمين مى‏گذارد و از سفر متنفّر شده و از معدّات سفر و ممدّات آن بيزارى مى‏جويد. بنابراين سالك نبايد فريب اين شوق موقّتى را بخورد بلكه بايد با نظرى دقيق و مآل انديش استعداد و خصوصيّات روحى و وضع كار و شغل و مقدار قابليّت تحمّل خود را سنجيده عملى را كه مى‏تواند بر آن مداومت نمايد و قدرى هم از استعداد او كمتر و كوچكتر است انتخاب نمايد و به همان قدر اكتفا كند و بدان اشتغال ورزد تا كاملا حظّ ايمانى خود را از عمل دريافت دارد.

و بناء عليهذا سالك بايد وقتى مشغول به عبادت مى‏شود با آنكه هنوز ميل و رغبت دارد دست از عمل بكشد تا ميل و رغبت به عبادت در او باقى مانده هميشه خود را تشنه عبادت ببيند. مثل سالك در به جاى آوردن عبادات مانند شخصى است كه مى‏خواهد غذا تناول كند، اوّلا بايد غذائى را انتخاب كند كه مساعد با مزاج او باشد، و ثانيا قبل از اينكه سير شود دست از خوردن باز دارد تا پيوسته ميل و رغبت در او باقى باشد. و ناظر به همين رفق و مداراست آنچه حضرت صادق عليه السّلام به عبد العزيز قراطيسى فرمودند:  يا عبد العزيز إنّ للايمان عشر درجات بمنزلة السّلَّم يصعد منه مرقاة بعد مرقاة - الى ان قال عليه السّلام - و اذا رأيت من هو اسفل منك بدرجة فارفعه إليك  برفق، و لا تحملنّ عليه ما لا يطيق فتكسره.4

و به طور كلّى از آنچه گفته شد به دست مى‏آيد كه عبادت مؤثّر در سير و سلوك فقط و فقط عبادت ناشى از ميل و رغبت است. و به اين معنى دلالت دارد قوله عليه السّلام:  و لا تكرهوا على انفسكم العبادة

منبع:رساله لب اللباب





حرف دل بنده از کلام عارفی کامل مانند امام خمینی

در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم

بــــى‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم

بـــــــر درِ پیــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نیاز

تا بــه این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم

هجرت از خویش كنم، خانه به محبوب دهم

تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم

از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق

رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم

فــــــــــارغ از خـویشتن و واله رخسار حبیب

همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم

سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم

كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم

از صفــــــا راه بیابــــــم به ســــــــوى دار فنا

در وفــــا یــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم

خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است

تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم

آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبیث

در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشدم


منبع : دیوان امام خمینی (ره )





هو

دشمن ما را سعادت یار باد                  

روز و شب با عز و نازش کار باد

هر که کافر خواند ما را گو بخوان             

او میان مومنان دیندار باد

هر که خاری می نهد در راه ما               

خار ما در راه او گلزار باد

هر که چاهی می کند در راه ما               

چاه ما در راه او هموار باد

 هر که ملک و مال ما را حاسد است      

ملک و مالش در جهان بسیار باد

هر کرا مستی زرکوب آرزوست                

گو که ما مستیم او هشیار باد

نجم الدین زرکوب





سیر علمی وعملی به طلاب حوزه علمیه  
 

این مطالب برگرفته از کتاب عرشی حامل اسرار حضرت استاد صمدی است.


کتابهایی که در سیر علمی باید خوانده شود

گلستان وبوستان وکلیله ودمنه وحشر با دواوین شعرای اصیل مثل بابا طاهر

علوم ظاهر

اما در ادبیات عرب(صرف)

۱-نصاب الصبیان ابونصر فراهی (با تصحیح وتحشیه حضرت علامه حسن زاده آملی) این کتاب همراه با کتب صرفی خوانده شود

۲-امثله وشرح امثله

۳-صرف میر جناب میر سید شریف حسینی آملی

۴-شرح تصریف جناب تفتازانی

۵-شرح نظام

به ادامه مطلب مراجعه کنید





سیر درسی برای دانشجویان و مشتاقان از نفوس مستعده  

استاد صمدی آملی:با نصب العین قرار دادن حدیث شریف و عرشی حضرت وصی نبی یعنی امام امیر المومنین علی عالی اعلی علیه السلام که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه.راه معرفت نفس ناطقه خویش را بگیرند و در صحف نوریه حضرت مولای مکرمم غواصی نمایند که خود بیش از نیم قرن از جدول وجودی خود در بحر وجود صمدی غواصی نموده است و درر ذی قیمت را به نظم و نثر در آورده است.برای مقدمه ورود به این صحف نوریه مقداری با رساله طهارت و ادب مع الله که در جلد دوم مآثر آثار و نور علی نور آمده است،محشور شوند، سپس این سیر درسی را دنبال بفرمایند:

1)دروس معرفت نفس.

2)گنجینه گوهر روان.

3)اتحاد عاقل به معقول.

4)سرح العیون فی شرح العیون.

5)ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم.

   البته در موضوعات مختلف می توانند به تناسب موضوعات مورد نیاز به کتب مربوطه دیگر حضرتش مراجعه نمایند، مثلا پیرامون علم و دین، به رساله «علم و دین» و در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به «نهج الولایه» و در مورد انسان کامل به «انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه»و «شرح فص فاطمیه».

   در سیر عملی بعد از سیر علمی(که از عزیزان مشتاق استدعا دارم بدون سیر علمی مذکور که خود بهترین سیر عملی و ریاضت الهی است عجله نکنند و به سوی سیر و سلوک عملی نروند، به خصوص جوانان عزیز مشتاق که حتما در وهله اول ،سیر علمی کنند، سپس به سیر عملی بپردازند که عجله کردن و زود به سوی دستور العملها رفتن موجب گرفتاریها برای خود و دیگران شدن است) به این کتابهای حضرتش رو آورند:

1)رساله زبرجدیه حول صحیفه سجادیه.

2)انسان در عرف عرفان.

3)نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکو ر.

4)نامه ها و برنامه ها.

   عزیزان برنامة انجام واجبات ،ترک محرمات، کسب حلال را هرگز فراموش نکنند و در همه امور، راه اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط را در پیش گیرند،و با اخلاق اسلامی (که در کتب اخلاقی مثل معراج السعاده و جامع السعادات و طهاره الأعراق و اربعین شیخ بهایی و ارشادالقلوب آمده است) و با سعه و  شرح صدر باشند تا طی طریق نمایند.

   شعائر اسلامی را حفظ کنند و خانمهای گرامی با پوشش و حجاب قرآنی که همان چادر است ، باشند و با اجازة شوهر از  منزل بیرون روند و در اجتماع  و درسها حاضر شوند، و آقایان هم با چهرة اسلامی به خصوص محاسن و با مراعات حداقل دستور شرعی که به چهرة پیغمبر و آل اطهرش باشند که ظاهر و باطن خود را به مطابق ظاهر و باطن دین خدای تعالی قرار دهند و بدانند که دین خدا ناموس خداست و حرمت ناموس الهی را نگهدار باشند، و در همه مراتب و شئون، به دین خدای متعال ملتزم باشند و التزام عملی به شرع انور محمدی صلی الله علیه و آله و سلم داشته که حضرتش تشریعیات را در مقام لا یقفی فوق طور عقل از ملاقات با حق تعالی که جاعل تشریع و صاحب ولایت تشریعیه است،گرفته است که عقل عادی بشر را  بدون بیان وحی، به فهم اسرار شرع مقدس راه نیست؛ زیرا که بر پیشانی بشر، مُهر ( و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ) خورده است که مِهر تعبد را در جان انسلن دارایِ فطرت پاک، نهاده است. اگر چه عقلِ ناصع( خالص) وی را برای اغتذای از سفرة پر فایدة سیر در معقولاتِ عالَم و آدم نیز دعوت نموده است.

لذا وی را امر به خواندن و قرائت نمود که قرائت را مراتب است،پس اقرأ و ارقه.

 با سلسله دروس پیشنهاد شدة در این کراسه، مطلوب شما در انسان شدن و وصول به درجات عالیه علم و عمل حاصل می گردد به شرط آن که بدون عجله و با سعة صدر و دید خوش بینی به علوم و معارف الهیه به خصوص صحف نوریه عرفانیه و عقلیه که تفاسیر انفسی و زبان برهان قرآنند،راه الهی را طی کنی و از آنچه که عوام التاس  و عوام علمای استاد ندیده و کتل طی نکرده می گویند،اعراض نمایی که رهزن بدی است، چه اینکه به آنچه هم که به نام تصوف و عرفان و فلسفه ، از جهلة صوفیه و عارف نمای دروغین و متفلسفین صادر می شود بر حذر باشی که آن راه افراط است و این راه تفریط.

 بیا و راه خالص علامه حلی ها و شیخ مفید و خواجه طوسی ها و ملا حسینقلی همدانی و حاج میرزا علی آقای قاضی ها و ملا صدرا ها و حاجی سبزواری و علامه شعرانی و علامه طباطبایی ها و حضرت امام و آیة الله بهاءالدینی و عارف کامل کشمیری ها و معلم عصر ذوالفنون جامع سلف صالح یعنی مولای مکرمم علامه حسن زاده ها را در پیش بگیر که به میزان ثقل اکبر و عترت عصمت و وحی علیهم السلام است.پس دل به دلدار بده تا کامروا گردی إن شاء الله تعالی شأنه.

منبع:کتاب عرشی حامل اسرار





علم

سلام علیکم
امشب ،شب اول ماه مبارک رجب است که مشغول تایپ این مقاله هستم. نمیدانم چه قرار است بنویسم ، چه و چطورش کار من نیست .خودش مینگارد ان شاء الله تعالی.دیشب  قبل از خواب گفتم:
الهی،علم رسمی را سراسر جهل یافتم،حقیقت علم را روزی ام کن.
به راستی علم چیست؟آیا همین چیزهای است که در مدرسه و دانشگاه و حوزه می خوانیم و می آموزیم؟آیا کتاب ،حامل علم است؟آن کلمات و جملات کتاب ،علم اند؟ صدای استاد چطور؟آیا صدای استاد حامل بسته های علم است که پس از اصابت صوت به پرده گوش ،آن بسته های علم وارد در مغز ما میشوند و پس از آن میگوییم دانا شدیم؟
ظرف علم چیست؟ دهنده علم کیست؟ این چه حقیقتی است که دارنده اش هر چه بیشتر از آن بهره مند تر است تشنه تر است؟
همه ما میدانیم که تفکر،خواندن،شنیدن و ... از راه های علم آموزی هستند.انسانها از این طرق کسب علم میکنند. اما آیا اینهایی که می آموزند علم است؟ و آیا راه علم آموزی منحصر به این موارد است؟
چطور میشود شخصی مانند کربلایی کاظم یک شبه حافظ کل قران میشود و آنچنان به قرآن مسلط میگردد و موجبات حیرت مراجع عظام عصر خویش را فراهم می آورد؟آیت الله مرعشی نجفی عمری با قران محشور و مانوس بود،چطور است که که نمیتواند سوره ای مانند توحید را از انتها به ابتدا بخواند اما کربلایی کاظم بی سواد، کل قران را از انتها به ابتدا میخواند؟چطور میشود که یک شخص بیسواد تعداد حروف به کار رفته در سوره های قران را میداند اما علمای فنان در هر فن خیر؟این چه حقیقتی است که در یک شب،تو بگو یک آن،اینچنین زیر و زبر میکند؟
کربلایی کاظم که کلمه ای از این کتب درسی را مطالعه نکرده بود. او که در کلاس های حفظ قران حاضر نشده بود.
آن آموزگار ماهر که یک شبه بی سوادی را به معجزه قرن مبدل نمود کیست؟ آن حقیقتی که در یک شب ،بی سوادی را مایه حسرت علمای حوزه و دانشگاه نمود چیست؟کربلایی کاظم دیشب ،با کربلایی کاظم امروز چه فرقی کرده است؟آیا بر وزنش افزوده شده؟این علوم در کدام عضوش جاگرفته اند؟آیا علم و ظرف علم مادی اند یا که مجرد از ماده هستند؟
وانگهی،کربلایی کاظم نمودی ضعیف از حقیقت محمدی است. آن رسول خدا،محمد مصطفی،روحی له الفداه در لیلت القدر چه کسب کرد که شد قطب عالم؟

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

آیا علم به کثرت تعلیم و تعلم به دست می آید؟ کتاب خواندن چطور به ما علم میدهد؟با خواندن جملات کتاب ،چطور علم به ما منتقل میگردد؟

اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی
چرا آن قبله کل نانویسا بود و ناخوانا؟

شاید با طرح این سوالات به سر آن جمله آغازینم پی برده باشی.(الهی،علم رسمی را سراسر جهل یافتم،حقیقت علم را روزی ام کن) .
قصد پاسخ گویی به سوالات فوق را ندارم.تنها سوالاتی را برایت طرح نمودم تا خودت به فکر فرو روی و به دنبال پاسخش روانه شوی.مبادا از علم رسمی دلسرد گردی،بدان که علم رسمی نردبان و معدی است برای رسیدن به حقیقت علم. اما این را نیز بدان که العلم هو الحجاب الاکبر.بدان که هر یک از سوالات فوق مبحثی است فلسفی که برایش ده ها کتاب نگاشته شده است. و بدان که پاسخ سوالات فوق میتواند زندگی ما را درگون نماید.و اگر اهل باشیم  خودمان را نیز دگرگون مینماید.اللهم ارزقنا
فی امان الله





برنامه سلوک ماه رجب(دوازده دستور العمل سیر و سلوکی برای این ماه)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
 در این مقاله  قصد داریم تا برنامه ای جامع،برای خودسازی و تزکیه نفس ارائه کنیم تا این حقیر فقیر سر و پا تقصیر به همراه شما خوانندگان دل آگاه به قدر وسع خود بدان عامل باشیم.
در ابتدای امر به صورت گذرا به چند روایت درباره فضایل این ماه اشاره میکنیم.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد شرافت ماه رجب مي‌فرمايند: رجب شهر الله الاصم است و بدان سبب آن را اصم ناميدند كه هيچ ماهي به پايه عظمت آن نمي‌رسد.
آری امکنه و ازمنه در حالات انسان ،اثرات عجیبی دارد.در برخی ماه ها جان انسان بهتر میتواند عروج کند. اگر به زندگی نامه های عرفای بالله مراجعه بفرمایید خواهید دید که قسمت اعظم مکاشفات وحالات روحانی آن ها در شب هنگام بوده است. و از بین اوقات و ایام خواهید دید که عمده مکاشفاتشان در شب های جمعه و اعیاد اسلامی و یا ماه های رجب و شعبان و رمضان و یا روز و شب عاشورا و تاسوعا و امثالهم بوده است. این ها اتفاقی نیست بلکه تاثیرات زمان و مکان بر جان انسان هاست. و البته این مساله تا زمانی است که سالک ابن الزمان باشد. و ان شا الله به جایی خواهد رسید که اب الزمان گردد و آن وقت ، تمام لیالی و ایامش قدر خواهد بود.

تو ای سالک الی الله ،تو را و نفس خاطی خود را خطاب میکنم. اگر خواهان عروجی این ماه را دریاب.و به قدر توان خود از آن بهره مند شو و در جرگه رجبیون نامت را ثبت نما.
و اما برنامه سلوکی این ماه بسیار پر دامنه است. اما این حقیر به طور گلچین برخی از اعمال را برایت بازگو مینمایم. اگر خواستی به همین برنامه عامل باش ورنه به کتبی چون اقبال و مفاتیح الجنان و امثال ان مراجعه کن و برنامه ای مطابق با حال و مزاج خویش برای خود تنظیم نما.این برنامه ای است که بنده مطابق با مزاج خود آن را تنظیم نمودم. و تو مزاج و طبع متفاوتی داری. میتوانی از بین اعمال و اورادی که در کتب فن مانند مفاتیح الجنان وجود دارد برای خود برنامه ای ترتیب دهی.و یا به هر دستور العمل عمومی  که دلت بدان نشست و  در ادامه به ان اشاره میشود خود را مقید نما.

به ادامه مطلب مراجعه کنید