uiv="Content-Language" content="IR-fa" /> شجره طیبه
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

نقدی بر مقاله (آيا به خدا ايمان داريد ؟)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شخصی به وبلاگم آمد و گفت بیا و درباره مقالاتم نظر بده. بنده هم نگاهی به مقالاتش انداختم و آتش جهنم را در لابلای کلماتش شعله ور یافتم. در این نوشتار به نقد یکی از مقالات او که (آيا به خدا ايمان داريد ؟) نام دارد میپردازم. ان شا الله او این مطالب را مطالعه کند و متنبه گردد.مطالب بنده درون پرانتز با فونتی درشت تر درج گردیده است.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت هشتم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

خوشحالم از اینکه دوباره توفیق یار شد تا بتوانیم به ادامه این سلسله مباحث بپردازیم. در قسمت گذشته یکی از انحاء وحدت وجود که وحدت مطلقه وجود یا وحدت وجود و موجود نام داشت ،بررسی شد. از مطالب گذشته دانستیم که این نوع وحدت وجود از اساس باطل است و هچ یک از علمای بزرگوار بدان معتقد نبودند.
در این قسمت به نحوه دیگری از وحدت وجود که وحدت وجود و کثرت موجود نام دارد میپردازیم.ان شا الله تعالی به هر میزان که بتوانیم سعی میکنیم ساده و خلاصه مطالب را بیان کنیم.

نظریه وحدت وجود و کثرت موجود و نقد آن

این قول نظریه محقق دوانی است که به ((وحدت وجود و کثرت موجود)) شهرت دارد.بر طبق این نظریه در جهان ، وجود حقیقی یکی است و آن همان واجب تعالی است اما (موجودات) فراوانی تحقق دارند و در نتیجه، (موجود)-به معنای منتسب به وجود حقیقی نه دارای وجود حقیقی- کثیر و متعدد است.ماهیات بیشماری هستند که در اثر ارتباط و انتساب به آن وجود یگانه ، تحقق یافته و منشاء اثر گشته اند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت هفتم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

مدتی این مثنوی تاخیر شد-مهلتی بایست تا خون شیر شد

به حمد الله تعالی از مقدمات رها شدیم و به بحث اصلی خودمان یعنی وحدت وجود رسیدیم. در این قسمت و احیانا قسمت های بعدی قصد داریم تا وحدت تشکیکی وجود را اثبات نماییم.

پس از انکه دانستیم ذهن ما در هر چیز دو حیثیت تشخیص میدهد:حیثیت وجود و حیثیت ماهیت .و از این دو حیثیت ،حیثیت وجود اصیل است و حیثیت ماهیت اعتباری میباشد و در نتیجه ،پذیرفتیم که جهان خارج را وجود پر کرده و جز وجود هر چیز دیگری پوچ و باطل و فاقد اصالت می باشد،و اگر هم بهره ای از واقعیت داشته باشد به عرض وجود میباشد ،اینک این پرسش مطرح میشود که آیا در جهان خارج وحدت محض حکمفرماست و کثرت ، یک امر پنداری و فاقد واقعیت است، یا آنکه کثرت محض بر عالم حاکم است و وحدت یک ،یک امر مجازی و موهوم می باشد، و یا آنکه نوعی کثرت همراه با وحدت ،و وحدت آمیخته با کثرت،واقعیت خارج را تشکیل میدهد.

در اینجا به چهار نظر میتوان اشاره کرد:

نظریه وحدت وجود و موجود و نقد آن(نظریه وحدت مطلقه)

به ادامه مطلب مراجعه کنید





و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

دیشب(شب جمعه) قصد کردم بنشینم دعای کمیل بخوانم.از لحاظ بدنی خسته بودم و همچنین از لحاظ فکری تمرکز لازم را نداشتم. روی این حساب چندان امید نداشتم دعای با حالی روزی ام شود. اما به حمد الله تعالی با این که قسمت بسیار کمی از دعا را قرائت نمودم اما دعای دیشب برکات زیادی داشت.

دیر وقت بود که شروع به قرائت دعا کردم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیءٰو بقوتک التی قهرت بها کل شیءٰو خضع لها کل شیء و ذل
لها کل شیء و بجبروتک التی غلبت بها کل شیءٰو بعزتک التی لا یقوم لها شیء و بعظمتک التی ملات کل شیء و بسلطانک الذی علا کل شیء و بوجهک الباقی بعد فناء کل شیء و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء.

هر عبارت از دعا را که قرائت مینمودم شیرینی آن را زیر زبانم احساس میکردم. تا آن که به عبارت آخر رسیدم. یعنی (و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء).دیشب فقط موفق شدم همین مقدار از دعا را قرائت کنم.
این عبارت آخری مرا مانند آهن ربا به خود جذب کرد. مدت ها بود که بیچاره این عبارت بودم. و
باسمائک التی ملات ارکان کل شیء:و به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده.
چندین سوال از شش سو به ذهنم خطور کرد. خداوندا. بار ها و بار ها این دعا را قرائت نمودم اما
به راستی میدانم که یک جمله آن را هم قرائت نکردم.
اسم چیست؟ارکان چیست؟اسم چگونه میتواند ارکان هر چیزی را پر کند؟ و به راستی این اسم ها چیستند
که ما خدا را بدان قسم میدهیم؟

به کتاب مفردات الفاظ قران مراجعه کردم. واِژه رکن را در آن یافتم. دیدم نوشته است رکن قسمتی از یک چیز است که مایه اعتماد و تکیه گاه اوست.مانند ارکان نماز که اگر این ارکان ادا نشود نماز دیگر نماز نیست. به راستی اسماء الله ارکان اشیاء را پر نموده اند؟ یعنی اگر این اسماء الله نبودند شیء دیگر شیء نبود؟
به یاد آیه ای از قران مجید افتادم.(( وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا)).به راستی حق متعال چه اسم هایی را
به حضرت آدم (ع) آموخت؟ آیا ان اسم ها لفظ بودند؟ آیا بین این عبارت دعای کمیل و این آیه
کریمه ارتباطی وجود دارد؟
وانگهی علم به اسماء چگونه حاصل میشود؟‌اصلا علم چیست؟

به یاد علامه طباطبایی و تفسیر عظیم الشان المیزان افتادم. آن شب فکرم مرا به جاهایی برد سبحان الله. حضرت علامه طباطبایی آن جا بحث اسم و اسماسم را مطرح فرمودند و انواع اسماء که لفظی و عینی اند را شرح فرمودند.سبحان الله

به راستی ما که در قران بار ها قرائت نموده ایم (بسم الله الرحمن الرحیم). در معنای اسم تدبر کرده ایم؟به نام الله کارمان را آغاز میکنیم. اسم چیست؟چه کسی این معما را میتواند بگشاید؟آری دانا بسیار است. دارا چطور؟
در دریایی از سوالات غرق شدم. قصد ندارم پاسخ این سوالات را خدمت شما سروران عرض کنم که در
این باره جاهلم. اما تو ای خواننده آگاه و تو ای دوست همراه اگر پاسخ این سوالات را میدانی طوبی لک و حسن ماب و اگر چون من جاهلی بکوش که صاحب خبر شوی.

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

حافظ

فی امان الله





اثبات وحدت وجود (قسمت ششم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

مسلما دوستانی که این مطلب را میخوانند قسمت های قبلی را هم با دقت خوانده اند.متاسفانه کمتر کسی هست که به مسائل فلسفی رغبت داشته باشد. چون انصافا مسائل فلسفی محتاج  به ذهنی فارغ و جست و جو گر و همچنین دانستن بسیاری از قواعد و اصطلاحات است.به خوبی میدانم که اکثری خوانندگان عزیز این وبلاگ حوصله دنبال نمودن این سلسله بحث را ندارند اما حقیر این حقایق را که حاصل خون دل خوردن بزرگان دینمان است را اینجا بیان میکنم تا جوابی باشد برای شبهه افکنان. بنده در این سیر بحثی از خود مطلبی ندارم بلکه مطالب همگی متعلق به فلاسفه بزرگوار و حکمای گرانقدر عالم اسلام است که سینه به سینه و کتاب به کتاب این مطالب را به دست ما رساندند.و عمده منبع بنده کتاب عرشی بدایت الحکمه علامه طباطبایی با شرح جناب دکتر علی شیروانی است. خداوند متعال بر درجاتشان بیفزاید.

در سلسله بحثی خود به اینجا رسیدیم که وجود اصیل است و ماهیت اعتباری. برای این مدعای خود در قسمت قبل دو دلیل اقامه نمودیم. در این قسمت دو دلیل دیگر برای اثبات این مساله مهم اقامه خواهیم کرد.و همچنین مطالب شیرین دیگری نیز به تناسب بحث مطرح میشود. ان شا الله برایتان جالب خواهد بود.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت پنجم)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
سلام وقولا من رب الرحیم

یکی از مهمترین مباحث مطرح شده در فلسفه مبحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است.بدون فهم و هضم این مبحث ،فهم وحدت وجود ممکن نخواهد بود.سعی میکنم که قلم را آزاد بگذارم و به هر میزان که ممکن است مطلب را به صورت ساده و روشن و در عین حال مختصر بیانن نمایم.

ما در مواجهه با هر یک از موجودات خارجی دو مفهوم مختلف از آن ها انتزاع میکنیم.
۱-مفهوم وجود
2-مفهوم ماهیت.


مثلا شما وقتی که انسانی را میبینید  دو مفهوم انسان و موجود را از او انتزاع میکنید. یعنی اولا میفهمید که او موجود استد یعنی هست و تحقق دارد و ثانیا میفهمید که او انسان است و موجود دیگری چون سنگ و چوب و... نیست.
در عین حالی که انسان در خارج یک حقیقت واحد است اما از آن دو مفهوم مختلف انتزاع میشود. تصور نمیکنم در این مساله بدیهی اعتراضی داشته باشید.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





راز دل


الهى ، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی نامه





اثبات وحدت وجود (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

به حمد الله تعالی از این سیر علمی برایمان نتائجی پر برکت حاصل گردید.تا بدینجا دانستیم که مفهوم وجود مفهومی است بدیهی به نحوی که حتی کودک شیر خوار آن را به خوبی فهم میکند. و یاد گرفتیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی.به این معنا که ما برای هر چه که این لفظ را بکار ببریم از آن یک معنای واحد برداشت میکنیم. و البته این معنا مربوط به مفهوم وجود است نه مصداق خارجی وجود.

شایسته است در این مطلب جدید بررسی کنیم که آیا وجود زاید بر ماهیت و عارض بر آن است ، یا آنکه عین و یا جزء آن می باشد. ان شا الله با توضیحاتی که در پیش داریم موضوع بحث برایتان روشن خواهد شد.





دستور العملهایی از خواجه حافظ شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دیروز بعد از ظهر دلم گرفته بود. با حضرت حافظ مطالبی را در میان گذاشتم. به حضرتش عرض کردم که آقا جان مطلبی بفرمایید. دستور العملی مرحمت کنید...

ایشان در جواب بنده فرمودند:

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خويش دور کرد
آن گه رسی به خويش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنياد هستی تو چو زير و زبر شود
در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا
بايد که خاک درگه اهل هنر شوی

 

این شعر مرا به یاد یکی از کلمات کتاب عرشی هزار و یک کلمه(جلد هفتم) انداخت.از ذکر آن کلمه خود داری میکنم زیرا کسانی که با این کتاب عرشی آشنایند میدانند کدام را عرض میکنم و بزرگوارانی هم که آشنا نیستند شاید دچار سوء تفاهم شوند.

 





اثبات وحدت وجود(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
تا اینجا عرض کردیم که مفهوم وجود یک مفهوم بدیهی است و دارای تعریف حقیقی نیست.حالا یک پله
بالاتر میرویم و اثبات میکنیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی.

معنای اشتراک لفظی و معنوی

وقتی یک لفظ بر موارد گوناگون اطلاق شود دو حالت برای آن متصور است:

1-مشترک لفظی: زمانی که لفظ دارای معنای متعددی باشد و اطلاق آن بر هر یک از آن موارد به اعتبار یکی از معانی آن باشد آن را مشترک لفظی میگوییم.
مانند لفظ شیر که برای حیوان درنده،مایع سفید رنگ خوراکی و دستگاه باز و بسته کردن آب به کار
میرود.

2-اشتراک معنوی:زمانی که لفظ تنها یک معنا داشته باشد و به اعتبار همان معنا بر موارد گوناگون اطلاق شود آن را مشترک معنوی میگوییم.
مانند لفظ حیوان که بر آقایان گاو و گوسفند و شتر و ببر و ... اطلاق میگردد. و در همه این موارد یک
معنا از آن فهمیده می شود.

به ادامه مطب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام قولا من رب الرحیم

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي(طه/25) وَيسِّرْ لِي أَمْرِي(طه/26)وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي(طه/27) يفْقَهُوا قَوْلِي(طه/28)

به امید حق متعال وارد این مبحث علمی میشویم و پله پله با هم عروج میکنیم تا به سر منزل مقصود این بحث اعنی وحدت وجود برسیم.

ابتدایی ترین مطلبی که میبایست با هم به بررسی آن بپردازیم بداهت مفهوم وجود است. ان شا الله تعالی با الفاظی ساده و عباراتی خلاصه و در عین حال جامع این مبحث را دنبال خواهیم نمود.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
سلام قولا من رب الرحیم

به حول و قوه الهی تصمیم دارم تا مبحث عرشی وحدت وجود را با ادله محکم  عقلی و  با اسلوبی ساده و روان اثبات نمایم.

همانطور که میدانید اساس عرفان اسلامی توحید است. و تمام مسائل عرفانی و سلوکی حول محور توحید میگردد. حال اگر ما برداشت مناسبی از توحید اهل الله نداشته باشیم چطور میتوانیم بدان معتقد گردیم؟

تقلید در اصول دین روا نیست.بر همگان تکلیف است که اصول دین خودشان را با تحقیق بیاموزند و بتوانند برایش دلیل و حجت اقامه نمایند.

مبحث عرشی وحدت وجود اساس سیر و سلوک ما است. و انصافا مطلبی است باریک و حساس. در این سلسه از مطالب ان شا الله تعالی به اثبات وحدت تشکیکی وجود خواهیم پرداخت. حکمت متعالیه عهده دار بیان این مبحث عرشی است.هر چند حرف توحید فوق این مطالب است اما  این مطالب نردبان رسیدن به قله های بالاتر خواهد بود. ان شا الله تعالی.
چون دوستان بزرگوار خواننده، از اقشار گوناگون هستند از این رو حقیر ناچارم که از پایه بحث را آغاز نمایم و کم کم به پیش بروم تا خدای ناکرده سوال و شبهه ای در اذهان خوانندگان باقی نماند.
اگر در بین مباحث سوالی برایتان پیش آمد بفرمایید. ان شا الله به قدر وسع خود پاسخ گو خواهم بود.

این سری از مطالب را غنیمت بشمارید. در سلسه مقالات آینده به بحث درباره موارد ذیل خواهیم پرداخت.
1-بداهت مفهوم وجود
2-اشتراک معنوی مفهوم وجود
3- ادله اثبات اشتراک معنوی وجود
4- وجود زائد بر ماهیت و عارض بر آن است.
5-ادله زیادت وجود بر ماهیت
6-اصالت وجود و اعتباریت ماهیت
7-ادله اصالت وجود
8-وحدت تشکیکی وجود
9-نظریه وحدت وجود و موجود و نقد آن
10-نظریه وحدت وجود و کثرت موجود و نقد آن
11-نظریه وحدت در عین کثرت
12-برهان بر وحدت حقیقت وجود
...

با ما همراه باشید.





آیا علمای مخالف وحدت وجود نفهمند؟

چند مدت پیش با بنده ای از بندگان خدا که دو چشمش بر اثر شدت تعصب نابینا بود بر سر بعضی مطالب به گفت و گو نشستیم. بعد دیدم که او چه مظلوم نمایی ها میکند و میگوید شما وحدت وجودیان ما غیر وحدت وجودیان را نفهم میدانید. عجیبا غریبا
از او و همفکرانش میپرسیم:
کدام عالم اسلامی با مبحث عرشی وحدت وجود (توحید صمدی قرانی ) به مخالفت پرداخته؟کدام روحانی زحمت کشیده را می یابید که این اصل قرانی را منکر باشد؟

آری. هیچ عالمی را نخواهید یافت که با مبحث وحدت وجود مخالفت کرده باشد.
تمام آن حضراتی که با مبحث وحدت وجود به مخالفت پرداختند و معتقدان به آن را کافر یا مشرک خطاب نمودند روی سخنشان با نظریه وحدت مطلقه وجود است و بس.

این جهال بی خرد گمان نمودند که هر عالمی که با وحدت وجود مخالفت نمود رای و نظرش مخالف عرفای بزرگواری امثال امام خمینی و علامه طباطبایی و علامه حسن زاده آملی و ... است.

چون به چشمت داشتی شیشه کبود
زین سبب عالم کبودت مینمود

هر که معتقد به وحدت مطلقه وجود باشد ما هم با او مخالفیم و او را موحد نمیدانیم. حال ممکن است بعضی از بزرگان و علما با مطالعه آثار بعضی از حضرات برداشت کنند که او معتقد به وحدت مطلقه وجود است در صورتی که آن بنده خدا حرف دیگری داشته و نتوانسته آن حرفش را به درستی در قالب الفاظ درآورد.

آری ،پیاده نمودم اغراض و بواطن در قالب الفاظ کار ساده ای نیست.و چه بسا شخصی قصد بیان عبارتی را داشته باشد و از الفاظی استفاده کند که معنایی مخالف معنای باطنی او را تداعی نماید.
 چنین خطایی ممکن است پیش آید. اما اگر آن دو نفر عالم زحمت کشیده با هم بنشینند و اعتقادات خود را برای هم بازگو کنند میبینیم که هیچ اختلافی بینشان پیش نمی آید.

برای مثال امام خمینی از معتقدان به وحدت وجود است. آیا ایت الله مکارم بر علیه امام خمینی و اعتقادش حرفی زده و یا میزند؟آیت الله نوری همدانی چه؟آیت الله فاضل لنکرانی چطور؟آیت الله وحید خراسانی چطور؟ووو

 تمام بزرگان که با وحدت وجود مخالفت ورزیده اند با نظریه وحدت مطلقه وجود مخالفت نمودند.
وحدت وجود انحاء گوناگونی دارد که غالب ان ها را میتوان به چهار نحوه تقسیم نمود.

1-نظریه وحدت مطلقه  2-نظریه وحدت سنخیه  3-نظریه وحدت جمعیه  4-وحدت وجود اهل الله

هر کدام از این 4 نحوه با دیگری تفاوت های فاحشی دارد. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. یکی منکر کثرات است و دیگری مثبت آن...

آن علمای بزرگوار که با وحدت وجود مخالفت نمودند همگی حرفشان حق است و بالای سر ما است.آن بزرگوارانی که مبحث وحدت وجود را پذیرفتند نیز حق گفتند و فرمایششان بالای سر ما است.البته استثنائات را منکر نیستیم.
اما آن دسته از جهال که با نفهمی خود آتش بیار معرکه هستند و وحدت وجودیان را به کفر و شرک متهم مینمایند و آن ها را به نفهم پنداری مخالفان متهم مینمایند در باتلاق جهالت خویش غوطه ورند. آری. آن ها با اوهام خود دست به گریبانند.

بعد از خواندن نیمی از کتاب صرف ساده و جامع المقدمات خود را عارف و زاهد و عابد پنداشتند و حکم ارتداد صادر مینمایند.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

آری این عرصه جولانگه امثال تو نیست.این دولت توحید صمدی روزی هر بی سرو پایی نمیشود. به حول و قوه الهی قصد دارم مبحث عرشی وحدت وجود را با براهین فلسفی اثبات نمایم و در وبلاگ قرار دهم تا جوابی دندانشکن برای این معاندان جاهل و مخالفان غافل باشد. ان شا الله تعالی





سالک الی الله کجا و این جهال در بند دنیا کجا؟ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

در دار وجود عده ای عاشق معبود همیشه موجودند. این شیر مردان در مسیری گام میزنند که اولیائشان یعنی پیامبر و اهل بیتش به آن مسیر دعوت نمودند و ندای تعالوا سر دادند.

این سالکان کوی دوست از هر چه جز دوست چشم پوشیدند و در مقابل ،فرورفتگان در قشر و پوست با تمام قوا بر این سائران تاخته اند. آن ها به حق میخوانند و این ها به خلق.

آن سالکان فحش ها میشنوند و دم بر نمی آورند. اما این معاندان فحش میدهند و مظلوم نمایی میکنند.
سالک اهل جدل نیست. حرفش را میزند، آن هم با منطق و برهان و دلیل. اگر موثر فتاد که الحمدلله ،ورنه قل الله ثم ذرهم. با این حال دلسوز تر از او در اجتماع نخواهی یافت.با هر کسی نمیتوان لب به سخن گشود،مگر نخوانده ای که َفذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى(الأعلي/9)پس تذکر ده اگر تذکر مفيد باشد!
سالک دلش برای دشمنانش نیز میسوزد. به راستی آن جهال بد حال  اهل مقال اند و این عاشقان سبک بال اهل مقام. آن هم چه مقامی!

آری،اهل جدال و قال در بند الفاظند و این طائران سبک بال شیفته مسمایند.
الهی،دل داده معنا را از لفظ چه خبر و شیفته مسما را از اسم چه اثر.(الهی نامه)

این با خبران بی اثر دلشاند که از درد مینالند و آن بیخبران بی خرد دلشاند که به درد میخندند.الهی،خوشدلم که از درد مینالم ،که هر دردی را درمانی نهاده ای.(الهی نامه)

این سبکبالان عاشق سوء ظن بر کسی نمیبرند و آن جهال فاسق حسن ظن. آن حق میبیند و این خلق.آن خوبی میبیند و این بدی. ای دشمن خوبی چرا اینقدر در لای و گل مانده ای؟
به چه دل خوش کرده ای؟ به دنیا؟ به قیل و قال؟ به تخریب شخصیت اهل الله؟ به چه؟
قصد تخریب چه کسی را داری؟ مگر اهل الله را تو آبرو بخشیدی که بتوانی آبرویشان را بریزی؟در خیال خامت خوش باش.
الهی شاه به خیال شاد است و حسن به عقل(الهی نامه)

سالک الی الله به خدا دل خوش کرده و این ها به دنیا. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.الهی خوشا آنان که با تو دل خوش کرده اند.(الهی نامه)

ای خواننده آگاه و ای دوست همراه. ببین از کدام دسته ای. اگر از دسته اولی که از غم رسته ای و اگر از گروه دومی ...

الهی توفیق ده به گفته هایم عامل باشم.





بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

وحدت وجود مد نظر عرفا یا همان توحید صمدی قرانی یکی از سنگین ترین مباحث مطرح شده بین عرفای بزرگوار است.آن حضرات چون در بین خود اصطلاحاتی را دارند و همچنین موطن بحثشان منعطف در باطن است در آثارشان حقایق را طوری بیان نموده اند که برای اهل ظاهر به سادگی قابل فهم نیست. متاسفانه این عدم فهم درست از فرمایشات این حضرات موجب برداشت های نادرست از این مبحث عرشی شده است.
در متن زیر مطالب بسیار زیبایی را در مورد توحید صمدی قرانی خواهید خواند. فهم این مطالب برای کسانی که یک دوره حکمت متعالیه و عرفان نظری را نگذرانده اند غیر ممکن است. و متاسفانه جهال بسیاری هم پس از اینکه نیمی از کتاب صرف ساده را خواندند به نقد توحید قرانی میپردازند و آن را از پایه رد میکنند. حقیر هم در طی چندین پست به این مبحث عرشی پرداختم و کلام بزرگان را درمورد آن بیان نمودم. در این پست ،عبارات بسیار دلنشین حضرت استاد صمدی آملی را انتخاب نمودم. هر چند بسیار متن سنگینی است اما برای شاگردان حضرت ایشان فهم این مطالب میسور است و برای دیگران نیز منبعی جهت تحقیق میتواند باشد.

 





بسم الله الرحمن الرحیم

الهی شکر





جلسه شب 25 فروردین آمل حضرت استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الحمدلله رب العالمین توفیق یار گردید تا بار دیگر محضر نور علی نور حضرت استاد صمدی بزرگوار
را درک نمودم.جلسه دیشب بسیار حال و هوای خاصی داشت. حضرت استاد از با بسم الله که شروع فرمودند منقلب بودند.

در این مراسم عرشی ایشان در رابطه با اوضاع کشور های عربی مخصوصا بحرین مطالب مختصری را فرمودند. فرمودند ما همان بسیجی های زمان دفاع مقدسیم. اگر همین الان اجازه بدهند ما با این ضعف مزاج حاضریم در لبنان و بحرین و هر جا که لازم باشد به جنگ برویم.
حضرت استاد با بغض این مطالب را در مورد بحرین و شیعیان عزیز آن کشور شیعی میفرمودند.در
فراز هایی از فرمایشاتشان به دوران دفاع مقدس اشاراتی داشتند و تمام این مطالب را با حالت منقلب و با صدایی بسیار ملایم و با گلویی فشرده شده از شدت بغض بر زبان میراندند.ایشان میفرمودند که این بیداری اسلامی حاصل سر سبز شدن خون های شهیدان ماست.

در ضمن سخنان کوتاهشان به چند خاطره کوتاه و جگر سوز هم اشاره فرمودند.و آنچنان با صدای تکه تکه آن را بر زبان راندند که هنوز هم طنین غم آلود نوایشان در گوشم میپیچد.

الحمدلله رب العالمین توفیق شد که بار دیگر در محضر حضرتشان دعای کمیل بخوانیم.استاد با آن صوت داودی خود همگان را به ناله واداشته بودند. صدای ناله ها و ضجه های حضار در حین قرائت فقرات دعا به گوش میرسید.
جلسه دیشب ایشان مرا به یاد ابیاتی از حضرت علامه حسن زاده انداخت.

از سینه سوزانم پیوسته فروزانم
سرسبز شده جانم از چشمه چشمانم
گویی ز چه انست را ببریده ای از انسان
بالله که من ای خواجه در جستن انسانم
دائم سفرم گرچه اندر حضرم بینی
در جمعهم و دور از جمع پیدایم و پنهانم
بر شاخه طوبایم آن مرغ خوش الحانی
هر صبح و مسا آید آوازه قرآنم
این طرف سخن بنیوش در حضرت جانانم
میسوزم و میسازم از آتش هجرانم

الحمدلله رب العالمین جمعیت بسیار زیادی در این جلسه حاضر بودند و ظرفیت حسینیه نوری ها بالکل پر شده بود.چه جالب که نام حسینیه مذکور نوریها است و حضار همگی نورانی اند و حضرت استاد هم که به فرمایش حضرت علامه نور علی نور اند. و حق متعال هم خودشان میفرمایند الله نور السماوات والارض.آری این بندگان پاک حق متعال از نور پرودگارشان نورانی  و خدایی شده اند.اللهم ارزقنا.

عمدتا برادران شرکت کننده در سنین جوانی بودند و همگی با چهره اسلامی و قرآنی در این جلسه با برکت حاضر شدند.
خواهران بزرگوار هم تا آنجایی که حقیر دیدم همگی با چادر و حجاب کاملا قرانی حاضر شده بودند.

الحمدلله رب العالمین.
این جلسه عرشی، تلخی های اجتماع را در کام ما به شیرینی مبدل نمود.
بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است
پیر نگردد که در بهشت برین است.
به راستی از بهشت چه میخواهیم؟مگر بهشت جایی نیست که لَا يسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَاتَأْثِيمًا (
الواقعة/25)به راستی تاکنون در مراسمات حضرتشان لغو و تاثیم نشنیدم.
در جلسات حضرتشان جز سلاما سلاما نشنیدم.  إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا(الواقعة/26)

آنکس که ز کوی آشنائیست
داند که متاع ما کجائیست

این جملات را از شدت ابتهاج خدمت شما دوستان خواننده عرض نمودم.اگر توفیق شرکت در یکی از جلسات حضرتشان روزیتان شود حلاوت آن جلسه را تا ابد از یاد نخواهید برد.
فی سلام آمنین باشید





علائم آخرالزمان

در روايات اسلامي براي دوره ي آخر الزمان علايم و نشانه هايي ذکر شده که با تحقق اين علايم و نشانه ها ، پي مي بريم که هم اکنون در دوره ي آخر الزمان قرار داريم . اينک به برخي از اين علايم و نشانه ها اشاره مي کنيم :

1- گسترش ترس و ناامني

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « لايقوم القائم إلا علي خوف شديد ....» ؛(1) « حضرت قائم عليه السلام قيام نمي کند مگر در دوراني پر از بيم و هراس .» و نيز فرمود : « مهدي عليه السلام هنگامي قيام مي کند که زمام کارهاي جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهي شدن مساجد از هدايت

پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي وضعيت مساجد در آخر الزمان ميفرمايد : « مساجدهم عامره و هي خراب من الهوي »(3)؛ « مسجدهاي آن زمان و آباد و زيباست . ولي از هدايت و ارشاد و در آن خبري نيست . »

3- سردي عواطف انساني

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد « فلا الکبير يرحم الصغير و لا القوي يرحم الضعيف ، و حينئذ يأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زير دستان و کوچکترها ترحم نمي کنند و قوي بر ضعيف ترحم نمي نمايند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدي عليه السلام ] اذن قيام و ظهور مي دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقي

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمايند : « قيامت بر پا نمي شود تا آن که زني را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدي مي کنند و هيچ کس اين کار را نکوهش نمي کند ».
محمد بن مسلم مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض کردم : اي فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفي الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامي که مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوي کمي فرزند

 پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود : « رستاخيز بر پا نمي شود تا آن که کسي پنج فرزند دارد آرزوي چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد مي گويد : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوي دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوي يک فرزند بنمايد . وکسي که يکي فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندي نداشت » . (6)

6 - مرگ هاي ناگهاني

 
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : « قيامت برپا نمي گردد ، تا اين که مرگ سفيد ظاهر شود . گفتند : اي رسول خدا ! مرگ سفيد چيست ؟ فرمود : مرگ ناگهاني » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا عليه السلام فرمود : « پيش از ظهور امام زمان عليه السلام کشتارهاي پيايي و بي وقفه رخ خواهد داد » . (8)

پي نوشت :

1- الغيبه ، نعماني ، ص235.
2- ملاحم ، ابن طاووس ، ص 77.
3- بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 190.
4- همان ، ج 52 ، ص 380 .
5- کمال الدين ، ج 1 ،ص 331.
6- فردوس الاخبار ، ج 5 ، ص 227.
7- الفائق ، ج 1 ، ص 141.
8- الغيبه ، نعماني ، ص 271.

منبع: کتاب غيبت کبري

 

سایت راسخون





نظر حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد حضرت استاد صمدی آملی

علامه حسن زاده آملی:الانه که یه بزرگواری ُزحمت کشیده ای -تحصیل کرده ای-حرف شنیده ای-خون دل خورده ای-زبان فهمی به نام جناب آقای صمدی پیدا شد در میان شما ،خودش را وقف شما کرد،عزیزان من قدر بدانید شهد الله

علامه حسن زاده آملی:بنده این موهبت الهی را باید به عزیزم،روحانی زحمت کشیده ،فاضل فرزانه ،خدوم دین و متدینین ، جناب حجت الاسلام و المسلمین صمدی آملی عزیزم تبریک عرض کنم و شما عزیزان که در محضر ایشان هستید ضرر نکرده اید و میبینید همه نور علی نور است و این بزرگوار به تکلیفشان عمل مینمایند.خدا بر توفیقات ایشان بیفزاید.

منبع:سخنرانیهای ضبط شده از حضرت علامه حسن زاده آملی





درد دل (قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

در پست قبل عرایضی را نسبت به اوضاع جامعه تقدیم محضرتان نمودم. درست است که در قالب طنز بود. اما در ورای این طنز سوز بود. آن هم سوز دلی که از عمق وجودم برخواسته و اگر تمثل می یافت به شدتش پی میبردی.
به کجا میرویم؟به یاد دارم روزی حضرت علامه با دلی شکسته با جمعی که در محضرشان بودند
میفرمودند:کار من بعد از 72 سال به جایی رسیده که هنوز باید بگویم برادر دروغ نگو. بگویم مادر غیبت
نکن؟!!
چرا مردم کم همت هستند. این توهین به شما است که من این حرف های دم دستی را به شما بگویم. شما
باید اسرار دین را طلب کنید ...

فرمایشات حضرتشان را نقل به مضمون نمود. به راستی. بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی ایران این وضع جامعه مساعد است؟
مگر این جوانان و نوجوانان زاده انقلاب نیستند؟مگر در دامان اسلام پرورش نیافتند؟پس چرا اینگونه
اند؟
این درد جانکاهی است که بر قلب هر دلسوزی سنگینی میکند. نمیگویم که بنده انسان آرمانی هستم. نه
خیر. بنده هم مانند همین افرادی ام که نامشان را ذکر نمودم. اما چرا اینگونه ایم؟نمیدانم. نمیدانم تاثیر چه است که این مقدار بی حالیم.

افسوس که رنگ دنیایی بر چهره هامان نشسته است. به راستی نمیشود بیدار شد؟نمیشود در یک لحظه توبه کرد و به دامان اسلام بازگشت؟نمیشود که این زنجیر های تعلق را در همین جوانی از پای خود بازکنیم. میدانم که میشود. اما نمیخواهیم.
چند سال قبل به مناسبت حال و سوز و گداز درونی چند جمله رطب و یابسی را سرودم. ادعای شاعری
ندارم . اما این عبارات حرف دل هر انسان بیداری است که طالب رهایی از این دنیای فانی است . پس بشنو.

دلا بگذر ز این دنیای فانی
تعلق را رها کن در جوانی
حجاب از دیده ات ای دل بینداز
بکن بر آستانش سجده ای باز
بسوزان سینه ام را با غم او
فروزان بر وجودم ماتم او
دلا یک دم مشو غافل ز کویش
که باید بود دائم در حضورش
ز قیل و قال عالم تو گذر کن
ز هر چه پیشت آید زان حذر کن
به ذکرش آتشی بر من بیفروز
سراسر تار و پودم را ز او سوز
بسوز ای دل که سوزت ساز ما شد
نوایت نای ما آواز ما شد
الهی روی دل کردم به سویت
تو دلداری نما یا رب ز جودت





درد دل

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

امروز روز پر کاری برایم بود. چندین ساعت بیرون از منزل به سر بردم.عمدتا زیاد آدم بیرونی نیستم. بیشتر دوست دارم در خانه باشم.اما تعامل با اجتماع اجتناب ناپذیراست.مشاهدات امروزم انگیزه ای شد تا مطالبی را تحت عنوان یک پست تقدیم محضر شما دوستان کنم.
 در سطح شهر خانوم های رنگارنگی به طور ناخواسته جلب توجه میکنند. با مانتوهای رنگارنگ. سبز و سفید و زرد و غیره.و در سایزهای مختلف. ظاهرا  مدل های مانتوها در دو اصل کلی شریک اند. 1- بسیار تنگ و چسبان هستند  2- عمدتا کوتاه میباشند.
 شاهد هستیم که این خانوم های محترم قسمتی از موهای جلوی سر خود را به بیرون میریزند. که البته اگر آن مقدار پوشیده را نیز نمایان کنند جای دوری نخواهد رفت.البته رنگ چهره هاشان هم تنوع رنگی بسیاری دارد. از نوک مدادی گرفته تا بژ. الحمدلله از این جور چیزا سر در نمیارم.
دختر خانوم های مجرد را میبینیم که با ابروهای گرفته و آرایش های آنچنانی که نامش را نمیدانم خود را می آرایند و آنچنان در خیابان ظاهر میشوند که حتی برای مسافران خارجی که به ایران می ایند نیز جالب توجه هستند.
بعضی از این افراد در ماشین های با کلاس در تردد هستند. البته ظاهرا مد است که رانندگان خانوم یک عینگ بزرگ دودی به چشم بزنند و بیش از نیمی از موهای رنگارنگ خودشان را به بیرون بریزند و هر از چند گاهی با گوشی صحبت کنند.البته احیانا صدای آهنگ های این ماشین ها تا چند کیلومتر آن طرف تر به گوش میرسد و پاکوب آن موجب لرزه بر اندام هر شنونده ای میشود.
در خیابان ها  بعضی ها هم با همین ریخت زنجیر یه سگ کوچولو را در دست دارند و آن حیوان بیچاره هم با آن طرز راه رفتن بامزه به دنبال این خانوم ها می آید.
البته بعضی ها هم یه گربه پشمالو در دست دارند. کم مانده که فیل و شامپانزه هم ببینیم. تا الان که توفیق ملاقات این حیوانات محترم دست نداد.
در طرف دیگر آقایانی را میبینیم که موهاشان را با مدل هایی مانند سیخ سیخی ،بخواب ، تاس ،و چند صد مدل دیگر که نامش را نمیدانم آرایش میکنند.
دور از جان خانوم ها مانند خانوم ها  ابروهاشان را نیز برمیدارند و احیانا از مواد سفید و سیاه و سبز و آبی  کننده هم استفاده میکنند.

شلوارهای این برادران عزیز نیز تنوع جالب توجهی دارد. یکی از این مدل های معروف طوری است که زبانم لال شلوار در حال پایین آمدن از پای این برادران میباشد. مایلم نام این شلوار ها را بدانم. اگر در بین دوستان خواننده کسی اطلاعی  از نام آن دارد مرا بی خبر نگذارد.لباس های این افراد عمدتا پاره و وصله خورده است.و اکثرا رنگ و رو رفته نیز میباشد. نمیدانم چرا این لباس ها قیمت های نجومی هم دارد.این دوستان بدون هیچ گونه اعتراضی برای این البسه چند ده هزار تومان هزینه میکنند . این دسته از برادران محترم عمدتا در حالی که هندزفری در گوش دارند و گاها حرکات موزونی هم از خود صادر میکنند در اطراف ما در رفت و آمد میباشند.
در طرف دیگر برادران بدن ساز و زیبایی اندام کار هم وجود دارند که با فیگور های مختلف در آمد و شد میباشند. عمدتا لباس هایی با آستین های کوتاه و سینه های بر آمده و بازو های ورم کرده و یکی دو تا هندوانه در زیر بغل دارند.
نیم نگاهی به لباس ها و اشیای زینتی و حتی نماد های به کار رفته ساختمان ها و آویز های  به کار رفته درون ماشین ها و منازل ، انسان را به یاد شهر شیطان پرست ها می اندازد. از ستاره داوود گرفته تا نماد دجال در بین افراد یافت میشود.
اختلاط بین خانوم ها و آقایان در محیط های اداری و آموزشی و ... یکی دیگر از مسائلی است که خودنمایی میکند. دختران و پسران جوان در دانشگاه و همچنین خانوم ها و آقایان میانسال در ادارات طوری با هم میگویند و میخندند که در نگاه اول تصور میشود این ها با یک دیگر نسبت خانوادگی دارند.
در کلاس های درس دانشگاه عمدتا خانوم ها در ردیف های جلو مینشینند و آقایان هم در ردیف های پشتی تشریف دارند و با چمان تیز بین خود خواهران جلویی را مراقبت میکنند تا خدای ناکرده یک حرکت اضافی از آن بندگان خدا سر نزند.
تیکه ها و شوخی ها و شیطنت های دانشجویان در سر کلاس هم نمک کلاس های درس است.
این خواهران و برادران  در گوشی های خود انواع و اقسام عکس ها و فیلم ها و موسیقی ها را آرشیو نموده اند. ماشا الله برای خود کلکسیونی از این فراورده های صوتی و تصویری دارند. از عکس های هنر پیشگان خارجی و داخلی گرفته تا تصاویر رزمی کاران و مرتاضان و سیاست مداران.
در مورد فیلم ها هم از فیلم های کشتی کج گرفته تا ... در این گوشی های محترم یافت میشود.
حال به سراغ کامپیوتر هاشان نمیروم.
در طرف دیگران برادران حزب اللهی هم هستند که با لباس های مخصوص به خودشان تک و توک به چشم می آیند. با ریش های بلند. یک تسبیح در دست. و اگر راننده باشند با صدای بلند مداحی های پاکوب دار خود از دیگر افراد ممتاز هستند.
در مورد اعتقادات افراد جامعه هم اگر بخواهم صحبت کنم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود.
از شیطان پرست و غرب زده گرفته تا درویش و صوفی در بین مرام های افراد جامعه وجود دارد.
گوشه ای از حقایق جامعه را بازگو نمودم و هزاران هزارش را در سینه نگه داشتم.درست است که لحن عرایضم به صورت طنز بود.اما درد دلی در سینه از دست این اجتماع دارم که قابل بیان نیست.


ببر زين کرکسان جيفه خوار بد کنشت دون
گشا بالت بسوى ملك دل رو جانب جانان
ترا از صقع دار الحمد مى آيد ندا هر دم
که اى عرش آشيان آى و نگر مكرمت سلطان
فؤ اد مستهام جمعى ختمى جانانى
بيك القاء سبوحى بيابد دروه قرآن
بجان خود سفر کن تا که گردد همنشين تو
سليمان نبى بارى و بارى حضرت سلمان
چو رسم عاشقى دارى حذر از اهرمن يكسر
 چو با معشوق سرگرمى گذر از هر جز يزدان

ديوان ص ١١٩





تکلم و سکوت

نكته عرشى : تكلم و سخن گفتن از رحمت رحمانيه الهيه است ولى سكوت و لب فرو بستن از رحمت رحيميه حق تعالى است لذا آن سفره عام براى همه است ولى اين سفره خاص است كه اهل دل از آن طرفى مى بندند. با داشتن آن ، نفس دائما مشغول است و انصراف از اين نشئه پيدا نمى كند ولى اين موجب انصراف از اين نشئه و موجب انقطاع الى الله است كه و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره تحقق مى يابد آن اشتغال به غير آورد و اين يكى اشتغال به خويشتن آن انسان را به غير خدا انس مى دهد و اين انس به حق را روزى مى كند. آن انسان را مى ميراند و اين درون را گويا و احيا مى نمايد. آن كثرت آورد و اين وحدت و توحد. آن دنيا را بروز مى دهد و اين قيامت برپا مى كند. آن انسان را اهل ظاهر بار مى آورد، اين اهل باطن . آن بيرون را مى شوراند و اين درون را. آن زيادش مذموم است ، و اين ممدوح آن خيلى پر خرج است و نيازمندى به قوا و اعضا و غير، آورد، اين اصلا خرجى ندارد و نفس فقط با ذات خودش ‍ كار دارد و به هيچ چيز حتى به قوا و اعضا هم نياز ندارد. آن پيرى آورد و اين جوانى و جوانمردى . آن گناه در بردارد و اين عجر و ثواب .
آن يكى كوكو ظهور دهد و اين يكى هوهو آن خلق طلب نمايد و اين حق آن بغض آورد و اين حب و عشق . آن كاه آورد و اين آه . آن بى دردى و اين درد آن دور مى كند و اين قرب با دلدار. آن بسط آورد، و اين قبض . آن دل را سرد مى كند، اين آتش برافروزد و دل را آتشين . آن مال عوام است و اين از آن خواص . آن يكى جان را مى برد، و اين يكى دل آورد. آن شهرت بخشد اين گمنامى آن آئينه دل را زنگار دهد، اين زنگار را بزدايد آن يكى اغلاق آورد و اين يكى انفتاح . آن رنگ مى دهد، و اين بى رنگى . آن تكثير آورد، و اين توحيد. آن تفرقه ، و اين جمع . آن فرقان ، و اين قرآن . آن سوزنده است ، و اين سازنده . آن رزق ظاهرى طلب نمايد، اين رزق باطنى . آن غافل كند و اين بيدار. آن مقتضى جلوت است و اين مقتضى خلوت . آن ذكر آورد اين فكر. آن سقوط دهد، اين صعود. آن بار را سنگين كند، اين يكى بال پرواز بخشد و سبكبار نمايد. آن خفت آورد، اين عزت و سطوت . آن جدال آورد، و اين انسان مى سازد. آن سر را بر دار برد، اين دل را سوى دلدار. آن نفس را مضطربه كند، اين يكى مطمئنه . آن سفر از باطن به ظاهر آورد، اين از ظاهر به باطن آن فتنه برانگيزد، اين فطنه عطا كند.
اكثرى عوام و حتى خواص كه عوام علما و علماى عوام اند به انتظار قيامتى در امتداد زمانى كذايى اند كه آن روز همه نظام هستى در هم بريزد و كلمات وجودى عالم از بين برود تا قيامتى آنچنان بر پا گردد و اندرون مردم ظاهر گردد.
افسوس كه چهره دلاراى دين عزيز و ناموس الهى با هزاران ماسك و پشم و پوشال اوهام و خيالات ، پنهان شده است و چيزهايى به خورد مردم داده اند كه همه امور درونى خويش ‍ را نسيه مى پندارند و به انتظار امتداد زمانى نشانده اند؛ و حال آن كه اگر كسى شبى با خودش خلوت نمايد و آنچه در دفتر دلش دارد بيرون آورد قيامت او قيام مى كند و يوم تبلى السرائر او متجلى مى گردد و از همين الان به حساب خودش مى رسد و به موت اختيارى مى ميرد قبل از آنكه با موت طبيعى او را بميرانند اما اكثرى چون موت اختيارى (( موتوا قبل اءن تموتوا )) ندارند و برايشان موت طبيعى پيش مى آيد لذا دراين پندارند كه قيامت در امتداد زمانى است . اينان از نعمت سكوت بى بهره اند كه مولايم در الهى نامه فرمود:
(( الهى نعمت سكوتم را به بركت و الله يضاعف لمن يشاءاضعاف مضاعفه گردان ))
(( الهى درويشان بى سر و پايت در كنج خلوت ، بى رنج پا سير آفاق عوالم كنند، كه دولتمندان را گامى ميسر نيست )) .
(( الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم )) (( الهى شكرت كه دنيايم آخرتم شد )) (( الهى به رحمت رحمانيه ات نطقم داده اى به رحمت رحيميه ات سكوتم ده )) .

منبع:شرح دفتر دل





سنی یا شیعه یا متشیع؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در موثر 169 کتاب عرشی مآثر آثار در قسمت پایانی آن عبارت زیبایی از حضرت علامه شعرانی نقل شده است که آن را به تناسب بحث بازگو مینمایم.
حضرت علامه شعرانی در ضمن درس به حضرت علامه عارف حسن زاده آملی روحی له الفداه فرمودند:((متشیع در اصطلاح کسی است که به آل پیغمبر خوش بین است و بغض و عداوت بدانها ندارد ، نه این که شیعه اثناعشری بوده باشد))

در مورد بزرگانی مانند مولوی و ابن عربی و دیگر بزرگان حرف بسیار است. عده ای آن ها را شیعه میدانند و عده ای آن ها را سنی.و برخی از اهل انصاف آن ها را متشیع میدانند.بنده میگویم این بزرگواران به هر مذهبی که میخواهند باشند. آن ها را در گور خود میگذارند و ما را در گور خود. اما انصاف است که آن ها را با اوصافی چون منافق و دشمن اهل بیت و ناصبی و ملعون و ... وصف کنیم؟
متاسفانه دوستانی هستند که حیا را از یاد برده اند  و هر چه فحش و بد و بیراه در ذهن دارند به این حضرات نسبت میدهند. به چه جرمی؟ فقط به جرم اینکه آن ها را سنی میدانید؟ یا اینکه شاهدی دارید که آن ها بر علیه یکی از اهل بیت حرف ناروایی زده اند؟
دریغ از یک شاهد صادق.

در جای جای آثار این بزرگان حرف از اهل بیت است و آن چنان از اهل بیت حرف میزنند که یک عاشق درباره معشوق حرف میزند. عشق این حضرات به اهل بیت عصمت و طهارت غیر قابل کتمان و اظهر من الشمس است. شواهد بسیاری از ابراز ارادت این بزرگان نسبت به اهل بیت را در همین وبلاگ ذکرنمودم.

آیا شایسته است که به این بزرگان اینچنین بتازیم و آن ها را در حد یک دشمن قلمداد کنیم؟

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

حد اقل حرفی که میشود نسبت به این حضرات قائل بود این است که این بزرگواران متشیع بودند.
شاید برای برخی از خوانندگان این مطلب و مطالب سابق سوال پیش آید که چرا بنده به مذهب این و آن گیر دادم و این همه پست را به مذهب این ها اختصاص دادم.
دلیل بنده تنها دفاع از این حضرات در برابر فحاشی ها و توهین های برخی نابخرد است.اگر امثال بنده سکوت کنند و همین چهار تا مطلب را در دفاع از این حضرات بیان نکنند چه خواهد شد؟ مگر همین مدعیان را نمیبینیم که در برخی وبلاگ ها بر علیه امام خمینی و علامه طباطبایی و آیت الله قاضی و علامه جوادی آملی وعلامه حسن زاده آملی و دیگر بزرگان عرفان مطلب مینویسند؟مگر همین ها نیستند که امثال آیت الله جوادی آملی را طوری خطاب میکنند که انگار با یک طلبه پایه یک طرفند؟
بنده بنا بر احساس وظیفه این مطالب را بیان نمودم. و تصور میکنم همین مقدار برای افشای حقیقت کافی باشد. عاقل را اشاره کافی است.

ان شا الله دوباره به روال سابق وبلاگ باز خواهم گشت و مطالب را دوباره به سیر و سلوک و عرفان نظری و عملی اختصاص خواهم داد.
در انتها شعری بسیار زیبا از حضرت علامه را درج مینمایم تا ان شا الله حسن ختامی برای مباحث چند مدت اخیر باشد.


بگذار تا بنالم از درد بی دوایم                          
بیگانه ای چه دانی من دانم و خدایم
از دست دیده و دل کارم شده است مشکل              
آن میکشد به صحرا این سوی انزوایم
باطفل ابجدی از سرّالقدر چه گویی                      
بربی بصر چه خوانی اسرار اولیایم
یارب بذات پاکت شب را نگیر از من                    
من باشم و سحرها ذکر خدا خدایم
آنچه که دوست خواهد اندر نظام نیکوست              
گیرم که مستجابست ای دوستان دعایم

علامه حسن زاده آملی روحی له الفداه





وحدت وجود (توحید یا کفر؟)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

در این نوشتار قصد دارم تا اشاراتی در مورد مبحث توحید قرانی داشته باشم.به راستی آیا اقرار به وحدانیت و یگانگی خدا ما را بس است؟صرف اینکه گفتیم او یکی است تمام موحد نامیده میشویم؟
آیا وحدت وجود کفر است و معتقدان به آن انسان های بیشعوری اند که فرق بین گوساله و دیگر حیوانات
را با خالق آن ها نمیدانند؟آیا منکران وحدت وجود خیلی از لحاظ علمی در سطح اعلایی قرار دارند که
کشف کردند خالق با مخلوق یکی نیست؟
به راستی این مدعیان بی خبر و یاوه گویان بی هنر چه در سر دارند؟
ای خوانند آگاه از شما میپرسم. حضرت امام خمینی عالم تر است یا این تازه به دوران رسیدگان؟علامه
شعرانی ذوالفنون است یا این همبازی طفلان؟ علامه طباطبایی مفسر کبیر قران با سواد تر است یا این
تازه طلبه ها؟
بهتر است نام برخی از بزرگان معاصر، که معتقد به وحدت وجود اند را ذکر کنم تا با دیده ای باز وارد
بحث علمی آن شویم.
علامه عظیم الشان حسن زاده آملی روحی له الفداه-علامه شعرانی-علامه الهی قمشه ای-علامه سید
علی قاضی-علامه طباطبایی- آیت الله سید محمد حسن الهی-امام خمینی-علامه سيّد محمّد حسين‌ حسيني‌ طهراني‌- علامه رفیعی قزوینی-علامه جوادی آملی-جناب آیت الله شیخ محمد تقی آملی-جناب آیت الله ملکی تبریزی-علامه فاضل تونی ووو....

به راستی این استوانه های علم که در هر فنی مرد تک فن بودند جاهل اند و این تازه به دوران رسیده ها عالم؟
این حضرات همه مشرک و کافر اند و این مدعیان موحد و مومن؟

به راستی این افراد مدعی از وحدت وجود چه میدانند. تا لفظی از وحدت وجود میشنوند میگویند : وای-فلانی وحدت وجودی است. او همه مخلوقات را خدا میداند.
اف بر شما. یک کودک چند ساله هم فرق خالق و مخلوق را میداند. ؟آنوقت این بزرگان نمیداند؟ شما
تصور میکنید که کشف بزرگی کردید؟

ما را متهم به گوساله پرستی میکنید و خود را موحد میدانید. اف بر شما.
از دست نابخردانی چون شما دل بزرگان دین خون است. همین شما ها جناب ملاصدرا را به کهک قم
تبعید نمودید. همین شما ها در زمان حیات حضرت علامه طباطبایی رو در روی او به او فحش میدادید.
همین شما ها حضرت امام را نجس میدانستید و از فرزندش حریم میگرفتید.
به کجا چنین شتابان؟

با ذکر نام چند عالم فرهیخته که بر علیه وحدت وجود حرف زدند خود را در موضع حق فرض نمودید؟

گمانت اینکه با خرج عبارت
به کر و فر و ایما واشارت
سوار رفرفستی و براقی؟
ورم کردی و پنداری که چاقی

آری. ورم کردی و پنداری که چاقی. با خواندن چند کتاب خود را عالم فرض نمودی و امثال امام خمینی ها را جاهل؟

بسیار خوب.مقداری از مبحث عرشی وحدت وجود را برایت بازگو میکنم. اما به نحو بسیار خلاصه. آن

را مغتنم بشمار. لا اقل بدان که چه چیزی را کفر مینامی.

انحای وحدت وجود

1-وجه اول(وحدت عددی)

گاهی گمان میشود که وجود یک شخص منحصر به فردی است که او واجب بالذات است و برای مفهوم وجود مصداق دیگری نیست. مطابق با این برداشت زمین و آسمان و شجر و حجر و ... غیر از آن یک فرد عددی چیزی نیستند. همانند آب دریا و موج های آن که موج همان دریا است.
این نحوه توهم در مسئله وحدت وجود (به صورت وحدت عددی)مخالف است با بسیاری از قواعد عقلیه
و موجب نفی برهان علت و معلول میشود و از پایه باطل است.

جناب صدر المتالهین میفرمایند:اکثر کسانی که حرف قائلان به وحدت وجود را شنیدند یا خواندند چنین برداشت سطحی از آن کردند و این به علت نشناختن مقام آن بزرگان و نرسیدن به کنه مرام ان ها است...


2-وجه دوم(وحدت سنخیه)

گاهی گفته میشود که بالاترین مرتبه وجود مثل اول تعالی با پائین ترین مرتبه آن  در سنخ اصل حقیقت وجود متحد است،ولی تفاوت و تمایز در شدت و ضعف و نقص و کمال و بزرگی درجه ی وجود ،و کوچکی آن ،و تفاوت شئون وجود از حیات و علم و قدرت و مثل آن است ، و به طور کلی ما به الامتیاز عین مابه الاشتراک است.
این رای حکمای ایران قدیم است که با هیچ یک از قواعد دین منافات ندارد. و تمام مسائل حکمی حتی
برهان علیت با آن قابل تطبیق و پیاده شدن است.

3-وجه سوم(وحدت شخصی نه عددی)

گاهی میگوییم وجود واحد کثیر یعنی یکی زیاد است ،یعنی با اینکه وجود واحد بالشخص است ،زیاد و کثیر است ،که این کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار با وحدتش منافات ندارد ،چون که وحدت او در نهایت وسعت و احاطه نسبت به ماسوای او است که شامل بر همه کثرات واقعیه است.
از این نحوه معنی به (وحدت در عین کثرت ،و کثرت در عین وحدت) تعبیر میکنند و آن را به نفس
ناطقه انسان تمثیل میکنند زیرا هر انسانی یک شخص است و نفس ناطقه با اینکه یک شخص است عین همه قوای ظاهری و باطنی خود است ، و آن قوی هم با اینکه کثیرند عین نفس ناطقه اند که یک شخص است.


4-وجه چهارم(توحید اهل الله)

در این وجه  وحدت وجود بر وجهی دقیق تر و لطیف تر از وجوه قبلی و بالاتر و رفیع تر از آن ها تعقل میشود.
شکی نیست به وجود کثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد ، ولی خداوند جل جلاله در ایجاد
ممکنات مختلفه و تکوین و تحقق آن ها ،همانا به حیات و قدرت ، و علم و اراده تجلی کرده و ظاهر شده است همانند تجلی گوینده ی فصیح بلیغ در سخن گفتنش و ظهور عاکس همانند انسان مثلا در آئینه های متعدد که از نظر جنس و رنگ و شکل و جهت و بزرگی و کوچکی و غیر اینها از صفا و کدورت مختلف هستند و شکی نیست که آن عکس های دیده شده ظهور انسان در آن هاست نه وجود انسان در آنها ، و نه حلول او و نه اتحادش با آنهاست.

اگر کسی  نگاهش را فقط در عاکس مثلا انسان قرار دهد به طوری که همه ی نگاه بیننده به همه ی عاکس اشتغال یابد و از شدت عشق به عاکس اصلا التفاتی به غیر او حتی عکسهای او در آینه نداشته باشد و از آینه هم بی توجه باشد و در این کثرات و تعینات عکس ها جز به اصل آن ها و صاحب آن ها توجه نداشته باشد  را  موحد به توحید اهل الله گویند و این توحید را (وحدت وجود در منظر عارفان بالله )گویند.

ز هر رنگی که خواهی جامه میپوش
که من آن قد رعنا می شناسم.

بنده به اجمال این چهار نحوه تعریف و برداشت از وحدت وجود را بیان نمودم. تو ای خواننده عزیز.

خوب تدبر کن و بنگر که آیا اهل الله گوساله را خدا میپندارند؟آیا ان ها خالق را از مخلوق تمییز نمیدهند؟مگر برایت نگفته ام که عکس های دیده شده ظهور انسان در آن هاست نه وجود انسان در آنها ، و نه حلول او و نه اتحادش با آنهاست. پس خوب تدبر کن.


ما برای اثبات مبحث وحدت وجود هم براهین قاطع عقلی در اختیار داریم و هم شواهد بیشمار نقلی.
و اما سر فصل مطالبی که میبایست برای اثبات مبحث وحدت وجود دانست.
ابتدا میبایست بدانیم که مفهوم وجود مفهومی است بدیهی. و سپس اثبات میکنیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی. و برای مدعای خود براهین متعدد اقامه میکنیم. و پس از آن اثبات میکنیم
که وجود زائد بر ماهیات و عارض بر آن ها است و برای مدعای خود چند دلیل محکم اقامه مینماییم.
پس از این مقدمات اثبات میکنیم که وجود اصیل است و ماهیت اعتباری است و با ادله متععد این مدعای
خود را به کرسی برهان میکشانیم. و پس از آن به سادگی با چند دلیل محکم وحدت وجود را اثبات میکنیم.
این مسیری است که در اولین کتاب درسی فلسفی دانشجویان رشته فلسفه درس داده میشود. میتوانید به
کتاب بدایت الحکمه حضرت علامه طباطبایی مراجعه کنید.

اگر ما ادعا میکنیم برای ادعای خود برهان داریم. در آخر به آن دسته از معاندان فلسفه و عرفان میگویم.

حسن حسن فروزد از سینه به سینه دل به دل
ز نور هشت و چار من تازه به تازه نو به نو

والسلام علی من اتبع الهدی





سخن فقيه عارف امام خميني درباب وحدت وجود[1]

ويدا سالمي / پژوهشگر

چكيده

وحدت وجود به عنوان يكي از مهم‌ترين مباحث مشترك عرفان و فلسفه و اساس فلسفه صدرايي، در برخي از آثار عرفاني امام خميني مطرح شده است. امام در كتاب شرح دعاي سحر مطابق بيان صدرالمتألهين كه در اسفار از راه قاعده بسيط الحقيقه وحدت وجود را تبيين مي‌كند پس از تعريف اسم رابطه موجودات عالم هستي با ذات احديت را توضيح مي‌دهد و در گامي فراتر با هيچ در هيچ دانستن موجودات، در جهان جز ظهورات اسماء الهي هيچ موجودي نمي‌بيند. به اين ترتيب موجودات جهان كه در يك نگاه خيال محضند با نگاهي ديگر كثراتي است كه براي ظهور وحدت بحث بسيط مختفي خلق شده‌اند. در مصباح الهدايه امام مراحل ظهور حضرت حق و رابطه ظهورات با مقام غيب الغيوب و نسبت اسماء و صفات با ذات احديت را بيان مي‌دارد. در اين ديدگاه امام تمامي ظهورات حق را حجابي براي مقام غيب الغيوب حق مي‌داند. در تفسير سوره حمد نيز امام پس از توضيح اسماء الله و بيان فناي اسم در مسمي اظهار مي‌دارد انسان تنها از طريق مراتبي از اسماء الهي مي‌تواند از ذات مقدس حق به آگاهي ناقصي دست يابد.

در همين كتاب امام در شرح معناي رب بيان مي‌دارد كه همه چيز با اسم رب چيز است عالم با اسم رب شروع مي‌شود و با اسم رب به پايان مي‌رسد.

 

واژگان كليدي

وحدت، وجود، كثرت اسمائي، ظهور، بسيط الحقيقه، مشيت

 

جز سر كوي تو اي دوست ندارم جايي                  در سرم نيست بجز خاك درت سودايي

نيستم نيست كه هستي همه در نيستي است   هيچم هـيچ كه در هيـچ نـظر فرمــايي

عاكف درگه آن پرده نشينم شـب و روز                  تا به يك غمزه او قـطره شـود دريايـي

 

 امام خميني عارفي سالك و فيلسوفي فقيه، عالمي عامل و سياستمداري بري از هرگونه شوائب و قذرات عالم سياست بود كه با وجود قرار داشتن در متن تفقه، تدرس و تعلم از قيل و قال مدرسه بيزار بود و در همان هنگام كه حاكم و سياستمدار كشور اسلامي بلكه زمامدار عرصه ولايت فقيه در كل جهان بود، مانند مولايش علي(ع) زاهد شب و سالك متضرع به درگاه الهي بود؛ تا جايي كه از دوران جواني دوست و دشمن او را به صفت دوري از هوي مي‌شناختند و حتي آنان كه به جهت تدريس فلسفه ايشان را طرد مي‌كردند نمي‌توانستند به روح والا و اخلاق تابناك آن حضرت خرده گيرند.





اعتقادات مولوی در مورد امام العارفین

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

هم آدم و شیث و هم الیاس               

هم صالح پیغمبر  و داوود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب

هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد   

آدم چو یکی قبله مسجود، علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی     

آن یار که او نقش نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت          

در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم

ازروی یقین در همه موجود، علی بود

آن شاه سر افراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود، علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن 

کردش صفت عصمت و بستود، علی بود


 





مولانا عزادار کاروان کربلا

امام صادق علیه السلام:هرکس درباره حسین علیه السلام بیتی شعر بسراید و خود بگرید و ده نفر را بگریاند ، برای او و آن ده نفر بهشت باشد.و هرکس درباره حسین یک بیت شعر بسراید و خود بگرید و نه نفر را بگریاند ،برای او و آن نه نفر بهشت باشد ، و به همین ترتیب ادامه داد تا اینکه فرمود:هرکس درباره حسین یک بیت شعر بسراید و خود بگرید-و گمان میکنم فرمود:یا خود را به گریه زند- او را بهشت باشد  منبع:وسائل الشیعه 596/14


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
 کجایید ای سبک روحان عاشق  
پرنده‌تر ز مرغان هوایی 
کجایید ای شهان آسمانی  
بدانسته فلک را درگشایی 
کجایید ای ز جان و جا رهیده  
کسی مر عقل را گوید کجایی 
کجایید ای در زندان شکسته  
بداده وام داران را رهایی 
کجایید ای در مخزن گشاده  
کجایید ای نوای بی‌نوایی 
در آن بحرید کاین عالم کف او است  
زمانی بیش دارید آشنایی 
کف دریاست صورت‌های عالم 
ز کف بگذر اگر اهل صفایی 
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد  
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
 
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق  
که اصل اصل اصل هر ضیایی 





مولانا شیعه ای دو آتشه(فانی در ولایت)


اي رهنماي مومنان الله مولانا علي *

 اي سر پوش غيب دان الله مولانا علي

ملت ز تو جان يافته هم جان جانان يافته *

 نقد فراوان يافته الله مولانا علي

قيومي و هم اكرمي سلطاني و هم اعظمي *

 بر جمله عالم عالمي الله مولانا علي

هم انبيا گويا ز تو هم اوليا دانا ز تو *

 هم عارفان شيدا ز تو الله مولانا علي

احسان ز تو اركان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو *

 هم روح و هم ريحان ز تو الله مولانا علي

تو حاكم هفت اختري هم سالكان را رهبري *

 هم مومنان را غمخوري الله مولانا علي

بردار از جانم محن ما را بده فيض سخن *

 از تست كامم در دهن الله مولانا علي

وحش و طيور و انس و جان جمله بفرمانت روان *

 داري تو فضل بيكران الله مولانا علي

ما جمله سرگردان تو هم واله و حيران تو *

 گوينده برهان تو الله مولانا علي

هم وحي و هم باقي تويي هم كوثر و ساقي تويي *

 قسام و رزاقي تويي الله مولانا علي

داننده راز همه انجام و آغاز همه *

 اي قدر و اعزاز همه الله مولانا علي

تو چشم و جان را مي دهي كون و مكان را مي دهي *

 چشم و عيان را مي دهي الله مولانا علي

دیوان شمس

شعر ۳۲۱۳





مولوی شیعه اثنی عشری

منابع مقاله:

فصلنامه هفت آسمان، شماره 14، شهرام پازوکی؛

قسمتی از این مقاله را اینجا ذکر میکنم

درباره مولوی، ملاک مؤلف در سنی بودن وی، فقط استناد به قول مرحوم استاد مطهری و سپس نقل چند شعر در تعریف اصحاب پیامبراکرم و خلفای راشدین در مثنوی معنوی است . اسباب تعجب است که چگونه می توان با این مؤونه کم به چنین استنباط مهمی رسید . اگر ملاک تشیع یا تسنن مولوی نظر دیگران است که بزرگان شیعی از میان قدما; مثل فیض کاشانی و از متاخران; مثل استاد آشتیانی و مرحوم استاد همائی، وی را شیعه کامل می دانند . بد نیست در این باب، به کتاب دوجلدی مولوی نامه مرحوم همائی رجوع می شد که از بحث های اصلی و مهم مؤلف، طرح مساله ولایت و مفهوم ولی و اوصاف وی در آثار مولوی است .

اگر تشیع را از همان منظر اصلی ولایت بنگریم، بی تردید، مثنوی یک ولایت نامه کامل است . در این باب فقط چند اشاره به مثنوی معنوی می کنیم:

مولانا مفهوم ولایت و شوؤن مختلف آن را در مثنوی در ضمن ابیات خویش، عنوان کرده است . او در این مقام، فقیهان بزرگ اهل سنت را راه نمی دهد و می گوید:

آن طرف که عشق می افزود درد

بوحنیف و شافعی درسی نکرد (24)

چنان که آن را در کتب روایت و حدیث اهل سنت نیز نمی جوید:

بی صحیحین و احادیث و روات

بلکه اندر مشرب آب حیات (25)

چون می داند که فقهای بزرگ اهل سنت از سر آن بی خبرند:

عشق را بوحنیفه درس نگفت

شافعی را در او روایت نیست

مالک از سر عشق، بی خبر است

حنبلی را در او درایت نیست (26)

به ادامه مطلب مراجعه کنید





شاه نعمت الله ولی شیعه اثنی عشری

فصلنامه هفت آسمان، شماره 14، شهرام پازوکی

قسمتی از این مقاله را اینجا ذکر میکنم

تصوف یک مذهب فقهی یا کلامی نیست که صوفیانی مثل مولوی یا شاه نعمت الله ولی را حنبلی یا اشعری بنامیم . هیچ کس به واسطه مذهب فقهی یا کلامی اش، صوفی خوانده نشده است . تشیع نیز چنین است . آن نیز در اصل، یک مذهب فقهی در کنار مذاهب اربعه اهل سنت یا یک مکتب کلامی بین معتزله و اشاعره نیست، چنانکه زیدیه را به خاطر صرف قبول همین امر، شیعه می دانیم; با این که آنها از نظر فقهی و کلامی، از شیعه جعفری، متفاوت هستند . اصل تشیع، قبول مساله ولایت است که پس از پیامبر، به علی (ع) رسیده است و ولایت امری الهی است که به انتخاب مردم یا اهل حل و عقد نیست . رکن اصلی تصوف نیز ولایت است . بر این اساس می توان به نتیجه ای رسید که سید حیدر آملی در قرن نهم رسید و آن این که تصوف حقیقی همان تشیع است . البته تشیع آنان به قول مرحوم استاد جلال الدین همائی (7) به همان معنای حقیقی رایج در صدر اول اسلام است که دچار افراط و تفریطها، و اسباب دست سیاست ها و تعصب های عامیانه نشده و لذا از سنت پیامبر منحرف نگردیده بود . از این رو، در عرف عارفانی هم چون مولوی یا شاه نعمت الله ولی، - برخلاف آنچه در کتاب مناظرات و مکاتبات آمده - سنی به معنای شخص مؤمن و پرهیزکاری است که در اعمال شرعی، پیرو خالص سنت نبویه باشد; بدون اعمال رای و سلیقه و اجتهاد شخصی و انحراف به مذاهب باطل . بدین سبب این اصطلاح را در مقابل طوایف جبری و قدری و معتزلی و کافر آورده اند . (8) و مثلا شاه نعمت الله ولی هرگاه کلمه سنی به معنای "اهل سنت و جماعت" را موردنظر داشته، از تعبیر اهل سنت و جماعت استفاده می کند . برای نمونه می توان در مجموعه رسائل شاه نعمت الله ولی (9) ، دید که پس از ذکر گروه های مختلف، درباره مساله جبر و اختیار، نظر "اهل سنت و جماعت" را ذکر می فرماید . مطابق با همین تعریف از تشیع، مشایخ بزرگ صوفیه در مقام رد یا احیانا سب و لعن خلفای سه گانه - چنان که به خصوص در دوره صفویه به جهات سیاسی متداول شد - نبوده و به اتحاد اسلامی اهمیت می داده اند، ولی میان مدح و ستایشی که از علی (ع) و اهل بیت پیامبر به عنوان کسانی که دارای مقام ولایت و جانشینی پیامبر هستند، با وصفی که از ابوبکر، عمر و عثمان به عنوان صحابه پیامبر می کنند، تفاوت از زمین تا آسمان است و همین تفاوت کاملا تعلقات شیعی آنان را نشان می دهد .

با این مقدمات، اینک به بررسی اعتقادات شاه نعمت الله ولی و سپس مولوی آن طور که در آثارشان آمده است، می پردازیم .

شاه نعمت الله ولی در اشعار خویش بیش از چهار صد بیت اعم از قصیده و غزل، در مدح علی (ع) و اهل بیت دارد; ولی حتی یک غزل یا قصیده در وصف و مدح سایر اصحاب رسول اکرم نسروده و با هیچ یک، چنین عاشقانه و موالیانه، سخن نگفته است .

شاه نعمت الله ولی ایمان را حب آل علی می داند و می گوید:

ای که هستی محب آل علی

مؤمن کاملی و بی بدلی

و سپس می افزاید که محب آل علی اهل تعصبات مذهبی به معنای مرسوم زمانه نیست، بلکه سنی; یعنی تابع سنت رسول خدا به معنایی است که مذکور افتاد; یعنی نه رافضی است که دشمن ابوبکر باشد و نه خارجی است که با علی، عداوت ورزد . وی چنین اعتقادی را "مذهب جامع" می نامد، یعنی مذهبی که در ضمن اعتقاد به ایمان به معنای حب آل علی، با ابوبکر و دیگر خلفای راشدین، دشمنی ندارد . لذا گوید:

مذهب جامع از خدا دارم

این هدایت بود مرا ازلی

به ادامه مطلب مراجعه کنید





بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

این هم شاهدی صادق بر مذهب شاه نعمت الله ولی.البته از این دست شواهد بسیار است هر چند شواهدی بر علیه این شواهد یعنی ادله سنی بودن ایشان هم موجود است.

دم به دم از ولای مرتضی باید زدن

دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حب خاندان برلوح جان بایدنگاشت

مهر مهر حیدری بر دل، چو ما باید زدن

دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی

ور نفس خواهی زدن، با آشنا باید زدن

روبروی دوستان مرتضی باید نهاد

مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

این سخن را از سر صدق و صفا باید زدن

در دو عالم، چهارده معصوم را باید گزید

پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن

پیشوایی بایدت جستن ز اولاد رسول

پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن

از حسن، اوصاف ذات کبریا باید شنید

خیمه خلق حسن بر کبریا باید زدن

کربلایی آید از عشق شهید کربلا

عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن

عابد و باقر چو صادق، صادق از قول حقند

دم به مهر موسی از عین رضا باید زدن

با تقی و با نقی و عسکری، یک رنگ باش

تیغ کین بر خصم مهدی، بی ریا باید زدن

هر درختی کو ندارد میوه حب علی

اصل و فرعش چون قلم، سرتابه پا باید زدن

دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست

بعد از آن دم از وفای مصطفا باید زدن

سرخی روی موالی سکه نام علی است

بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن

بی ولای آن ولی، لاف از ولایت می زنی

لاف را باید بدانی کز کجا باید زدن

ما لوایی از ولای آن امام افراشتیم

طبل در زیر گلیم، آخر چرا باید زدن

بر در شهر ولایت، خانه ای باید گرفت

خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن

از زبان نعمت الله، منقبت باید شنید

بر کف نعلین سید، بوسه ها باید زدن

دیوان شاه نعمت الله، ص  ۷۵۵-۶





بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

عده ای میگویند که جناب مولوی اهل تسنن است و عده ای معتقدند که ایشان شیعه اند. در آثار ایشان شواهدی برای اثبات هر دو مدعا وجود دارد. همانطور که در آثار جناب شیخ اکبر ابن عربی شواهدی بر شیعه بودن و شواهدی بر سنی بودن ایشان وجود دارد.
شعری از جناب مولوی انتخاب نمودم که خیلی از حقایق را آشکار میکند. البته بنده در مورد جناب ابن
عربی یا مولوی و دیگر بزرگان عرفان اصراری ندارم که شیعه بودنشان را اثبات کنم. اما متاسفانه اخیرا شاهد بوده ایم که عده ای از روی غرض و عناد به این حضرات تاخته اند به حدی که ان ها را زندیق و کافر معرفی نموده اند. این بزرگان چه بزرگ باشند و چه کوچک در گور خود خواهند خوابید. مبادا از روی جهل یا تعصب و یا عناد ما گور خود را تنگ کنیم.

 ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی                    

ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی

 

حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو                 

خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی

 

خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر            

ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی

 

خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو                   

دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی

 

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور        

داود می‌خواندت زبور الله، مولانا علی

 

آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است       

در کوی عشقت در هم است الله، مولانا علی

 

داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار                 

زیرا به دل اقرار کرد الله، مولانا علی

 

آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا                      

می‌گفت در قرب دنا الله، مولانا علی

 

قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی         

هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی

 

گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی              

تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی

 

شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما            

خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی

 

آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد                          

هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی

 

موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما                

گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی

 

سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان             

با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی

 

مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین                

خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی

 

تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود                    

آن شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی

 

دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن                      

دارند این سر در دهن الله، مولانا علی

 

اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن                

هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی

 

ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا               

رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی


منبع اول :

كليات شمس تبريزي جلد 2 نشر پيمان چاپ اول

تصحيح استاد بديع الزمان فروزانفر

صفحه 1168 غزليات،قصائد، شماره 3212

منبع دوم:چاپ سنگی هندوستان





دل نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

دلم گرفته بود با خودم گفتم سکان را به دست دل بدم و چند جمله ای دل نامه بنویسم.امان از این دل. دل حرم امن الهی است که جز الله شایستگی ورود به آن را ندارد. القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله. اما افسوس و صد افسوس که این دل حرم هر بی سر و پایی هست جز دلدار.
به راستی راست گفت آن بزرگمردی که گفت راه دل تنگ و باریک اما در عین حال نزدیک است.به کوچکترین چیزی که رو میکنم در دل جای میگیرد.
مشغول کتابی میشوم میبینم که در دلم کتاب میبینم. با کسی همنشین میشوم در دل او را می یابم. با هر چه سرگرم میشوم آن را در دل جای میدهم. اینجا است که مقام آن بزرگمردی که این بیت را سرود مشخص میشود.


 پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب  
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

حافظ

آری حافظ شیرین سخن چه زیبا دل را به پرده تشبیه نمود. دل پرده ای است که به هر صورتی رو کنیم در آن پرده تصویر میشود. ای رفیق همراه. ببین در دلت چه صورتی نقش بسته.
ای کاش که در دل ما صورت بود بلکه صورت ها در دل داریم.
خوشا آن دمی که با ان بزرگمرد همنوا گردیم که

ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد رفته رفته ،رفت من آهسته آهسته

نمیدانم. آن عارفان واصل چه کردند که دیده حق بینشان دادند. چه کردند که دیده وجه الله بینشان دادند. فاینما تولوا فثم وجه الله.همه عالم وجه الله است. اگر وجه الله است پس چه غم ما راست که به هر سو رو کنیم صورت او در صفحه دل نقش خواهد بست.

به صحرا بنگرم صحرات وینم
به دریا بنگرم دریات وینم
به هر جا بنگرم کوی و در و دشت
نشان از قامت رعنات وینم

اما
 آزمودم بارها در این عرصه بخت خویش
باید برون کشید زین ورطه رخت خویش

این روزی نصیب هر بی سر و پایی چون من نمیشود. چون:


به هوس راست نیاید به تمنی نشود
اندر این راه بسی خون جگر باید خورد

دلی چون دل من که با هر عشوه ای می لرزد را چه به حرم الله شدن؟این لاف عشق، بزرگ لافی است که حتی لافش هم برای دهنم بزرگ است.تا در بند سبب هستیم از مسبب غافلیم. ما خلق میبینیم و آن عارف واصل حق. آری او در عین کثرت وحدت میبیند و در عین وحدت کثرت. اما ما کثرت میبینیم و بس.

دیده ای خواهم سبب سوراخ کن
تا حجب را برکند از بیخ و بن

از طرفی هر چه کردیم نرسیدیم که نرسیدیم بلکه دور تر شدیم. از طرفی دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را . راه سخت و مشکل اما دل خواهان است یاران. اگر برویم یک مشکل و اگر نرویم یک مشکل.راهی جز بی پا و سر شدن نیست. اما دل هم مرد بی پا و سر شدن نیست. چه کنیم با این درد لا علاج؟

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

حافظ

دیگر نمیدانم چه بگویم. حیرت است و حیرت. بهتر است مطابق با این شوریده حالی خویش حرف آن شوراننده را خاتمه دل نامه خویش قرار دهم.

رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه تست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه تست

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک
فی امان الله





هفت دلیل قاطع بر تشیع جناب شیخ اکبر ابن عربی

موثر 161-شواهد بر شیعه بودن جناب محیی الدین بن عربی

1-فتوحات مکیه در میان مولفات عرفانی شیخ محیی الدین عربی ،ام الکتاب او است و آن پانصد و شصت باب است که هر باب آن خود یک کتاب است.باب سیصد و شصت و ششم آن درباره حضرت بقیة الله قائم آل محمد مهدی موعود صلوات الله علیهم اجمعین است.
و در چند جای فتوحات اظهار می دارد که به حضور امام قائم علیه السلام تشرف یافته است از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید:


و للولايه المحمديه المخصوصه بهذا الشرع المنزل على محمد صلى اللّه عليه و آله ختم خاص هو  المهدی و قد ولد فی زماننا و رایته ایضا و اجتمعت به و رایت العلامة الختمیة التی فیه فلا ولی بعده الا و هو راجع الیه کما انه لا نبی بعد محمد صلی الله علیه و آله الا و هو راجع الیه

و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید:

«و اما ختم الولایة المحمدیة فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنة خمس و تسعین و خمسمائة و رأیت العلامة التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینة فاس حتی رأیت خاتم الولایة منه و هی خاتم النبوة المطلقة لایعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سرّه من العلم به».الخ


و  به همبن منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد.
و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی علیه السلام نوشته است. و در اول باب بیست و نهم فتوحات گوید:اعلم ایدک الله انا روینا من حدیث جعفر بن محمد الصادق عن ابیه علی بن ابیطالب عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال :مولی القوم منهم.

2-جناب محیی الدین عربی در باب سیصد و هفتاد و شش از کتاب عظیم فتوحات مکیه گفت: البسملة من القرآن بلا شک عند العلماء بالله و تکرارها فی السور کتکرار ما یکرر فی القرآن من سائر الکلمات.

باید دانست که این قول در کلمه طیبه بسمله از آن چیزهایی است که امامیه بدان متفرد است و این قول

(جناب این عربی در بسمله ) به صوت بلند اعلام می دارد که این عارف و شیخ کبیر از امامیه است.


تبصره:(آنکه در شماره 2 علماء بالله آمده )اقول: لا یخفی علی العلماء بالله ان مراده من العلماء بالله الامامیة ، قال الطبرسی فی تفسیر الفاتحه من مجمع البیان:اتفق اصحابنا ان (بسم الله الرحمن الرحیم)آیة من سورة الحمد و من کل سورة. و فی جوامعنا الروائیة عن امامنا الباقر علیه السلام : سرقوا اکرم آیة من کتاب الله (بسم الله الرحمن الرحیم)

3-شیخ محیی الدین در کتاب الدر المکنون و الجوهر المصون فی علم الحروف گوید:اعلم ان الجفر هو التکسیر الکبیر الذی لیس فوقه شی ء و لم یعتد الی وضعه من لدن آدم علیه السلام الی الاسلام غیر الامام علی علیه السلام کل ببرکة خیر الانام و مصباح الظلام علیه افضل الصلاة و اتم السلام

و در همان کتاب گوید:الامام علی رضی الله تعالی عنه و ورث علم الحروف من سیدنا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و الیه الاشارت بقوله : انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فعلیه بالباب. و قدر ورث علم الاولین و الاخرین و ما رایت فیما اجتمعت بهم اعلم منه. و هو اول من وضع مربع مائة فی الاسلام و قد صنف الجفر الجامع فی اسرار الحروف و فیه ما جری للاولین و ما یجری للاخرین و فیه اسم الله الاعظم و تاج آدم و خاتم سلیمان و حجاب آصف. و ما زال اهل التحقیق من السافلین کابی محمد الحسن البصری و سفیان الثوری یغترفون من بحر اسراره ، و اولوا التحقیق من العارفین کذو النون المصری و سهل بن عبد الله التستری یقتبسون من مصباح انواره ، و کانت الائمة الراسخون من اولاده یعرفون اسرار هذا الکتاب الربانی و اللباب النورانی.
ثم الامام الحسین علیه السلام ورث علم الحروف من ابیه ، ثم ورثها الامام زین العابدین علیه السلام ثم الامام محمد الباقر علیه السلام ثم الامام جعفر الصادق علیه السلام و هو الذی غاص فی اعماق اغواره و یتکلم بغوامض الاسرار و علوم الحقیقة و هو ابن سبع سنین . و قال:علمنا غابر مزبور و کتاب المسطور فی رق المنشور و نکة فی القلوب و مفاتیح الغیوب و نقر فی الاسماع لا تنفر منه الطباع و عندنا الجفر البیض و الجفر الاحمر و الجفر الاکبر و الجفر الاصغر و منا الفرس الغواص و الفارس القناص ، فافهم هذا اللسان الغریب و البیان العجیب.

4-در باب ششم از فتوحات در بحث از هباء (صادر اول ) فرمود:
بان اقرب الیه صلی الله علیه و اله وسلم علی بن ابیطالب علیه السلام امام العالم و سر الانبیاء اجمعین.

5-(آنکه در شماره یکم گفته شد از جناب شیخ در احوال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عبارت آن از نسخه اصلی فتوحات که عبد الوهاب شعرانی متوفای 973 ه.ق در مجلد ثانی از یواقیت و جواهر بدان تصریح کرد اینست:


و اعلموا انه لابد من خروج المهدی علیه السلام لکن لا یخرج حتی تمتلی الارض جورا و ظلما فیملاها قسطا و عدلا ، و لو لم یکن من الدنیا لا یوم واحد طول الله ذلک الیوم حتی یلی ذلک الخلیفة و هو من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم من ولد فاطمة رضی الله عنها جدة الحسین بن علی بن ابیطالب و والده حسن العسکری بن الامام علی النقی -بالنون- ابن الامام محمد التقی-بالتاء- ابن الامام علی الرضا ابن الامام موسی الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ، ابن الامام محمد محمد الباقر ، ابن الامام زین العابدین علی ، ابن الامام الحسین ابن الامام علی بن ابیطالب رضی الله عنه یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فی الخلق بفتح الخاء ، و ینزل عنه فی الخلق بضم الخاء ، الخ.


6- در آخر باب 24 فتوحات گوید :در آخر باب 24 فتوحات گوید: و للولایة المحمدیة المخصوصة بهذا الشرع المنزل علی محمد صلی الله علیه و آله وسلم ختم خاص هو المهدی ، و هو فی الرتبة دون عیسی علیه السلام لکونه رسولا، و قد ولد فی زماننا ، و رایته ایضا و اجتمعة به و رایت العلامة الختمیة فیه ، فلا ولی بعده الا و هو راجع الیه کما انه لا نبی بعد محمد صلی الله علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه کعیسی علیه السلام اذا نزل ، فنسبه کل ولی یکون بعد هذا الختم الی یوم القیامت نسبت کل نبی یکون بعد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فی النبوت کالیاس و عیسی و الخضر فی هذه الامت.

7-و قال الیافعی فی وقایع سنة ثمان و ستین و سة مائة من مراة الجنان:قال الذهبی لقاضی القضاة یحیی بن محمد فی ابن العربی عقیدة تجاوز حد الوصف ، قال : و کان یفضل علیا علی عثمان ثم نسبه الی التشیع ، و جعل التفضیل المذکور کالعلة لتشیعه ، الخ

هذه نماذج من کلمات الشیخ الاکبر فی آل النبی من الامام علی بن ابی طالب الی ختم الولایة المحمدیت الامام المهدی الموعود و هم ائمة الشیعة الامامیة، فلو لم تفسر بعض الاقاویل التی حکیت فی الفتوحات فی ذیل الکشف المذکور علی الوجه الوجیه الذی اشرنا الیه لوجب ان یقال انها مما دسوا علی الشیخ ، کما قال عبد الوهاب بن الشعرانی المذکور آنفا فی مختصر الغتوحات ، الخ.

منبع:مآثر آثار





موثر 160-شیخ اکبر ابن عربی از دیدگاه اعاظم و حضرت علامه حسن زاده

شیخ اکبر محیی الدین را بیش از هشتصد مجلد و رسائل است که عثمان یحیی آنها را در دو مجلد به فرانسه فهرست کرد.((فتوحات مکیه ))و ((فصوص الحکم)) و ((انشاء الدوائر)) و ((عنقاء مغرب)) و ((شق الجیب فی المهدی علیه السلام)) و ((مفتاح الاسرار )) در علم حروف و جفر و کتاب ((السهل الممتنع فی الجفر الجامع )) که (( الدر المکنون و الجوهر المصون فی علم الحروف و الجفر )) هم گفته میشود از آن جمله اند.
شارح مناقب منسوب به شیخ،سید خلخالی (به به قول صاحب المآثر و الاثار شاگرد ارشد سید ابوالحسن جلوه است) در شرح مذکور برخی از مصنفات شیخ را برشمرده از آن جمله گوید:کتاب التفسیر الکبیر قد بلغ تسعین مجلدا.

بلکه الوافی بالوفیات نود و پنج مجلد گفته است. اکنون فهرست علمی کردن فتوحات برای عالم خریت در صناعت عرفان هنر است. و فهم مفتاح و به ویژه در مکنون مگر برای اوحدی از علما میسور است.
یکی از مشایخم رضوان الله تعالی علیه برایم حکایت کرد که از شیخ منقول است که گفت :((من هر چه دارم همه را از سجاده دارم ))...

منبع:مآثر آثار





استاد سیر و سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

مطلبی از مدت ها پیش مرا به خود مشغول نموده است که اکنون تصمیم دارم آن را به صورت یک مطلب کوتاه عرضه کنم تا ان شا الله راه گشای خوانندگان عزیز باشد.
از زمان ایجاد این وبلاگ و فعالیت حقیر در مورد نشر مطالب حضرت علامه کبیر حسن زاده آملی روحی له الفداه ، چندین نفر از آقایان و خانوم ها به توسط وبلاگ یا پست الکترونیکی با این برادر کوچکترشان تماس گرفتند و سوالاتی را پرسیدند. حقیر پاسخ برخی از سوالات را که میدانستم، خدمتشان ارسال مینمودم و آن دسته از سوالات که با مراجعه به کتاب قابل حل بود ، با مراجعه به کتاب پاسخ میگفتم و آنچه را که نمیدانستم با یک کلمه نمیدانم پاسخ میگفتم.

در این مدت چند نفر از مخاطبان وبلاگ. از خانوم ها و آقایان تصور نمودند که این لنگ راهبر است. سراب را با آب اشتباه گرفتند. تصور نمودند آن استادی که در آیات و روایات و کلام بزرگان به عنوان راهبر مطرح شده است را یافته اند. زهی خیال باطل.
بنده اگر طبیب بودم خود را دوا مینمودم. این دوستان با آن حسن نیت و صفای باطنی خودشان به هر کس که دم از خدا و پیغمبر میزند اعتماد میکند. اما قسم به جلاله یاد میکنم که به هر خدا خدا گویی نمیشود اعتماد کرد. فاش میگویم خود بنده قابل اعتماد نیستم. کسی که رشته تحصیلی اش بی ربط با عرفان است و در این سن و سال کم معرکه گرفته است را کدام عاقل استاد خطاب میکند. این که اظهر من الشمس است.

هدف بنده از تاسیس این وبلاگ و وبلاگ دیگرم که در مورد حضرت علامه است تنها و تنها بازگو کردن مطالب بزرگان است تا اگر مستعدی سر و کارش به این مکان افتاد از آن بهره مند شود و ان شا الله باقیات صالحاتی برای بنده باشد.

توصیه بنده به شما خوانندگان این مطلب مخصوصا خواهران گرامی این است که در اینترنت به دنبال استاد سیر و سلوک نباشید که نخواهید یافت. حتی به هر کس که در لباس روحانیت است هم اطمینان نکنید.اگر کسی را یافتید که حتی به عرفان نظری تسلط کامل دارد و کتبی مثل فتوحات را تدریس میکند باز هم تصور نکنید که او استاد راه است. هنوز روشن تر عرض کنم. اگر کسی را یافتید که روی هوا پرواز میکند و روی آب راه میرود و خوارق عادات از او صادر میشود باز هم گمان مبرید که او استاد راه است.
 تنها هم و غم شما انجام واجبات و ترک محرمات باشد همین و بس. به جلاله قسم یاد میکنم که با انجام واجبات و ترک محرمات به هر جا که باید برسید خواهید رسید. اگر قرار است استادی روزیتان شود با در پیش گرفتن تقوی روزیتان خواهد شد. مگر در قران نخوانده اید که يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ...(الأنفال/29)
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براي شما وسيله‌اي جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمي‌دهد؛ (روشن‌بيني خاصي که در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت؛)

تقوی پیشه کنید تا فرقان بیابید. دیگر بالاتر از فرقان چه میخواهید؟ با فرقان راه را به راحتی طی خواهید نمودید. منتهی تقوی تقوی تقوی.

اگر واقعا تشنه و طالب معارف عرفانی هستید بنده شخص مورد اطمینان و راه رفته و بی هوا و هوس جز استاد صمدی آملی روحی له الفداه نمیشناسم. البته بزرگان بسیارند اما بنده افتخار آشنایی با ان ها را ندارم. با جلسات صوتی ایشان میتوانید معارف ناب عرفانی را تحصیل کنید. برای شروع کار از دروس طهارت آغاز نمایید. و سپس دروس ادب مع الله و پس از آن معرفت نفس و ...

اگر علم میخواهید این دروس و اگر دستور میخواهید این قران.
دریا را رها کردن و به قطره دل خوش نمودن کار عقلا نیست.

فی امان الله





 رفيق خوب

(( امير المومنين (عليه السلام ) فرمود: خير من صحبت من ولهك بالاخرى ، و زهدك فى الدنيا، و اعانك على الطاعه 
بهترين كسى كه با او مصاحبت و رفاقت مى كنى آن كس است كه تو را مشتاق آخرت و متنفر از دنيا گرداند. ))
(( شرح )) رفيق حقيقى و هم صبحت گرامى آن است كه به روح انسان كه از عالم بقاست مساعدت كند و به علم معرفت انسان بيافزايد و گرد و زنگار دنيا را كه منشاء هر خطا و شقاوت است و بالطبع همه مردم عادى مشتاق آن اند از دل پاك كند و اشتياق و عشق عالم آخرت را كه اغلب مردم از آن تا دم مرگ غافل اند در آينه دل منعكس گرداند، چنان كس به حقيقت رفيق انسان است ، اين گونه رفيق است كه فرمودند: (( الرفيق ، ثم الطريق ))
حافظ فرمايد:

دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم

كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق 

منبع:پندهای حکیمانه ج ۳





قرآن يعنى ولايت

علامه حسن زاده آملی:اسلام يعنى شيعه ، شيعه يعنى اسلام ، قرآن يعنى على (عليه السلام )، قرآن يعنى حسين (عليه السلام )، قرآن يعنى بقيه الله ، قرآن يعنى ولايت ، ولايت يعنى قرآن و قرآن ناطق و قرآن كه كتاب الله است .
اينها هيچگاه از هم جدا نمى شوند و هيچ عارفى ، هيچ حكيم الهى و هيچ فرد مسلم و اهل قرآن نمى تواند به برهان دو، دو تا چهار تا از ولايت روگردان باشد، بخصوص كه علماى اماميه اثنى عشريه در كنار سفره ولايت به مقاماتى رسيده و صاحب تصنيفات و تاليفاتى مى باشند و ركن اعظم ولايت است و بدون ولايت محال است كه انسان به جايى برسد و اين رشته سر دراز دارد. درباره ولايت سخن به ميان آورده و بايد به عرض ‍ برسانم كه بحث و تفسير بيشترش را در پيرامون اين موضوع (( اين زمان بگذار تا وقت دگر )) اجمالا:

اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پيوسته در حمايت لطف اله باش

امروز زنده ام به ولاى تو يا على فردا

به روح پاك امامان گواه باش

آن را كه دوستى على نيست كافر است

گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش

قبر امام هشتم سلطان دين رضا

از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

دستت نمى رسد كه بچينى گلى ز شاخ

بارى به پاى گلبن ايشان گياه باش

خداوند را شكر مى كنيم كه ما را اهل ولايت قرار داده است و در آستانه ولايت ، تربيت شده ايم و مى شويم . انشاء الله خداوند همه را اهل ولايت قرار بدهد و خداوند شما آقايان را به سعادت و سلامت بدارد در راه اعلاى معارف الهيه ، توفيقات بيشتر مرحمت بفرمايد. انشاء الله ما هم در اين دعا با شما باشيم

منبع: آسمان معرفت ، ص 92.





من كيستم ؟

وقتى چنين حالت اعنى خروج از عادت كه در درس پيش گفته ايم برايم پيش آمد، مدتى در وضعى عجيب بودم كه نمى توانم آن را به بيان قلم در آورم و بقول شيخ شبسترى در گلشن راز:

كه وصف آن به گفت و گو محال است

كه صاحب حال داند كان چه حال است

در آن حال به نوشتن جزوه اى به نام (( من كيستم )) خويشتن را تسكين مى دادم ، اكنون پاره اى از آن جزوه را به حضور شما بازگو مى كنم :
من كيستم ؟ من كجا بودم ؟ من كجا هستم ؟ من به كجا مى روم ؟ آيا كسى هست بگويد من كيستم ؟!
آيا هميشه در اين جا بودم ، كه نبودم ؛ آيا هميشه در اين جا هستم ، كه نيستم ؛ آيا به اختيار خودم آمدم ، كه نيامدم ؛ آيا به اختيار خود هستم ، كه نيستم ؛ آيا به اختيار خودم مى روم ، كه نمى روم ؛ از كجا آمدم و به كجا مى روم ؛ كيست اين گره را بگشايد؟!
چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم ، از امرى خندان و از ديگرى گريانم ؛ شادى چيست و اندوه چيست ، خنده چيست و گريه چيست ؟!
مى بينم ، مى شنوم ، حرف مى زنم ، حفظ مى كنم ، ياد مى گيرم ، فراموش ‍ مى شود، به ياد مى آورم ، ضبط مى شود، احساسات گوناگون دارم ، ادراكات جورواجور دارم ، مى بويم مى جويم ، مى پويم ، رد مى كنم ، طلب مى كنم ؛ اين ها چيست ، چرا اين حالات به من دست مى دهد، از كجا مى آمد، و چرا مى آيد، كيست كه اين معما را حل مى كند؟!

چرا خوابم مى آيد خواب چيست ؟ بيدار مى شوم بيدارى چيست ؟ چرا بيدار مى شوم چرا خوابم مى آيد نه آن از دست من است و نه اين ؛ خواب مى بينم خواب ديدن چيست تشنه مى شوم ، آب مى خواهم ، تشنگى چيست ، آب چيست ؟!
اكنون كه دارم مى نويسم به فكر فرو مى رفتم كه من كيستم اين كيست كه اين جا نشسته و مى نويسد نطفه بود و رشد كرد و به اين صورت در آمد، آن نطفه از كجا بود چرا به اين صورت در آمد. صورتى حيرت آور در آن نطفه چه بود تا بدين جا رسيد؟ در چه كارخانه اى صورتگرى شد و صورتگر چه كسى بود؟ آيا موزون تر از اين اندام و صورت مى شد يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمى شد؟ اين نقشه از كيست و خود آن نقاش چيره دست كيست و چگونه بر آبى به نام نطفه اين چنين صورتگرى كرد، آن هم صورت و نقشه اى كه اگر بنا و ساختمان آن ، و غرفه ها و طبقات اتاق هاى آن ، و قوا و عمال وى ، و ساكنان در اتاق ها و غرفه هايش ، و دستگاه گوارش ‍ و بينش ، و طرح نقشه و پياده شدن آن ، و عروض احوال و اطوار و شوون گوناگون آن شرح داده شود هزاران هزار و يك شب مى رود ولى آن افسانه است و اين حقيقت ؟!
(130)
وانگهى تنها من نيستم ، جز من اين همه صورت هاى شگرف و نقشه هاى بوالعجب از جانداران دريايى و صحرايى و از رستنى ها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و ستارگان و نظم و ترتيب حكم فرماى بر كشور وجود و وحدت صنع ، و چهره زيبا و قد و قامت دلرباى پيكر هستى نيز هست كه در هر يك آنها چه بايد گفت ، و چه مى توان گفت و چه پرسشهايى بيش از پيش كه در يك يك آن ها پيش مى آيد و در مجموع آنها عنوان مى توان كرد، حيرت اندر حيرت ، حيرت اندر حيرت ؟!
هر چه مى بينم ، متحرك و حركت مى بينم ، همه در حركتند، زمين در حركت و آسمان در حركت ، ماه و ستارگان و خورشيد در حركت ، رستنيها در حركت ، شايد آب و هوا و خاك و ديگر جمادات هم در حركت باشند و من بى خبر از حركت آنها چرا همه در حركتند؟ چرا؟ محرك آنها كيست ؟ آيا احتياج به محرك دارد يا خود به خود بدون محرك در حركتند؟ اگر محرك داشته باشند آن محرك كيست و چگونه موجودى است و تا چه قدر قدرت و استطاعت دارد كه محرك اين همه موجودات عظيم است ؟! آيا خودش هم متحرك است يا نه ، اگر متحرك باشد محرك مى خواهد يا نه و اگر بخواهد محرك او چه كسى خواهد بود و همچنين سخن در آن محرك پيش مى آيد و همچنين ؟!
وانگهى اين همه چرا در حركتند اگر نباشد حركت نيست احتياج اين همه چيست ؟ آيا همه را يك حاجت است ، يا داراى حاجتهاى گوناگونند و چون احتياج عجز و نقص است كه به حركت بدنبال حركت مى روند و در پى رفع نقص خودند آيا اين همه موجودات مشهود ما نقص اند و كامل نيستند چرا ناقص اند كامل تر از آنها كيست و خود آن كمال چيست ؟!
و چون به دنبال كمال مى روند ناچار ادراك عاجز و نقص و احتياج خود كرده اند پس شعور دارند، توجه دارند، قوه دراكه دارند، جان دارند، حقيقتى دارد كه بدون فكر افتاده اند.
كودكان به مدرسه مى روند در حركتند، خواهان علمند و به دنبال علم مى روند، درختان رشد مى كنند پس در حركتند و به دنبال حقيقت و كمال رهسپارند، حيوانات همچنين ، شايد جمادات هم اين چنين باشند كه سنگى در رحم كوه كم كم گوهرى كانى گرانبها مى شود.
زمين را مى نگرم ، ستارگان را مى بينم ، بنى آدم را مشاهده مى كنم ، حيوانات جورواجور كه به چشم مى خورد، درختهاى گوناگون كه ديده مى شود، گلهاى رنگارنگ كه به نظر مى آيد، در همه مات و متحير؛ با همه حرفهاى بسيار دارم .
هر گاه در مقابل آينه مى ايستم سخت در خود مى نگرم و به فكر فرو مى روم كه تو كيستى و به كجا مى روى چه كسى تو را به اين صورت شگفت آور در آورده است ؟!
در پيرامون همين حال و موضوع قصيده اى به نام قصيده اطواريه گفتم كه برخى از ابيات آن اين است :

من چرا بى خبر از خويشتنم

من كيم تا كه بگويم كه منم

من بدينجا ز چه رو آمده ام

كيست تا كو بنمايد وطنم

آخر الامر كجا خواهم شد

چيست مرگ من و قبر و كفنم

باز از خويشتن اندر عجبم

چيست اين الفت جانم به تنم

گاه بينم كه در اين دار وجود

با همه همدمم و همسخنم

گاه انسانم و گه حيوانم

گاه افرشته و گه اهرمنم

گاه افسرده چو بوتيمارم

گاه چون طوطى شكر شكنم

گاه چون با قلم اندر گنگى

گاه سحبان فصيح زمنم

گاه صد بار فروتر ز خزف

گاه پيرايه در عدنم

گاه در چينم و در ماچينم

گاه در ملك ختا و ختنم

گاه بنشسته سر كوه بلند

گاه در دامن دشت و دمنم

گاه چون جغدك ويرانه نشين

گاه چون بلبل مست چمنم

گاه در نكبت خود غوطه ورم

گاه بينم حسن اندر حسنم

منبع: معرفت نفس ، ج 1، ص 16.





قطب

ابن عربی در باب هاى 462 تا 464 درباره اقطاب عالم بحث مى كند.او در اين باب ها, اقطاب محمديين را به دو قسم قبل و پس از بعثت تقسيم مى كند و شمار اقطاب قبل از بعثت را 313 نفر و پس از بعثت را دوازه نفر معرفى كرده است.

کسانی که تعریف قطب را در منظر عارفان میدانند به خوبی درک میکنند که ۱۲ قطب پس از بعثت به چه معنی است. این عقیده ابن عربی دقیقا با عقیده حقه شیعیان سازگاری تام دارد. شیعیان نیز تنها ائمه اثنی عشر را بعد از پیامبر قطب عالم میدانند. این عبارت جناب محیی الدین دلیل دیگری بر صحت عقیده او است.





نياز به استاد

علامه حسن زاده آملی:ما كارى مهم تر از خود سازى نداريم و اين هدف انسان بيدار است ، انسانى كه در منزل يقظه قرار گرفته است ، كه اولين مرحله را فرموده اند يقظه است ، بيدارى است ، يعنى تا انسان در خواب است كه نمى داند كيست و نمى گويد كه من كيستم ؟ وقتى بيدار شد، دردش گل كرد، به دردش كه رسيد، به درمانش هم مى رسد، مى گويد من كيستم ؟ و به دنبال استاد و مربى مى رود، به دنبال كمال مى رود، ديگر از تو حركت از خدا بركت ! و ما كارى همان طور كه در طليعه عرضم تقديم داشتم ، مهم تر از اين خودسازى نداريم و لذا كسانى كه به اين حقيقت رسيده اند، مى بينيم كه چه قدر حرف هاشان حساب شده است ، چانه شان را عقل مى گرداند. در خوراكشان ، در عباداتشان ، در حضورشان ، در مراقباتشان ، در محاسباتشان ، در برخورد به خلق شان كه :

خلق را چون آب دان صاف و زلال

 

اندر آن تابان صفات ذوالجلال





خطاب يا اولياء الله ! در قيامت

از امام جعفر صادق (عليه السلام )، امام اهل حق ، كه از او شد مذهب حق را نسق ، روايت است كه : (( يكى از خصايص صاحبان رضا اين است كه در روز قيامت به نام هيچ يك از پيامبران خوانده نمى شوند، بلكه به خطاب : (( يا اوليا الله )) مخاطب خواهند شد

منبع:پندهای حکیمانه ج ۳





علامه حسن زاده آملی

ما  و  قرآن و تو خود  هر دفترى  خواهى گزین         زانکه لااکراه فى الدین است حکم عقل و دین

ره  بکوى   یار  بردم  بى  نشانى  از   کسى        سر بدست دوست دادم در جهانى پیش از ین

دردها  دیدم   ندیدم   هیچ  دردى  چون  فراق      مر   مرا  زین  درد   باشد  اشک   و  آه  آتشین

و هم  ظاهر بین  چه داند آنچه را مى یابدش         روح   قدسى   در    مقام   قرب  رب العالمین

بحث مفهومى چه سودى بخشدت بى علم عین    سایه   بینى  و   ندانى   رتبت   حق  الیقین

عقل  ره   پیمود   اما   از   بزوغ   و   از  افول        عشق    فریادش    بر   آمد    لااحب   الافلین

یکدل   و   دلدار  دارى   در   صراط  مستقیم         راههاى   دیگر   است   و   دیوها   اندر کمین

حسن  صورت  را  نگر  در  صنعت   ماء  مهین        هم   بصورت   آفرین  و   هم   بصورت   آفرین

در  رحم بودى  جنین  و آمدى  در این  جهان       این  جهان با آن  جهان هم در مثل باشد جنین

سیر  آفاقى  چه   باشد  ار   ندارى   انفسى       بى حضور دل  چه مى خواهى ز تعفیر جبین

زیج  و  اسطرلاب  و  ربع و لبنه   و ذات  الحلق      یعنى   اندر  عرصه  سمع   الکیانى   ذره بین

بعد از این دست من و دامان آن  رشگ  پرى       زین سپس چشم من و احسان آن حسن آفرین

با حسن از درس عشق و عاشقى میگو سخن      حیف   باشد   خوردن   حنظل   بجاى   انگبی





بسم الله الرحمن الرحیم

علامه حسن زاده آملی در مقدمه کتاب درس شرح فصوص قيصرى میفرمایند:شواهدى از كلمات جناب شيخ اكبر در فصوص و فتوحات و ديگر كتب و رسائلش وجود دارد كه دال بر اثنى عشريه بودن ايشان دارد و در كتابهايش همه ائمه عليهما السلام را به امام نام مى برد و در فتوحات بابى مخصوص حضرت مهدى عليه السلام دارد چه اينكه رساله اى به نام شق الجيب در مورد آن حضرت دارد كه همه دلالت بر تشيع اثنى عشريه او دارد. و اين گله را در هزار و يك نكته از آقايان اهل سنت كرديم كه بنا نباشد كه اعتماد مردم از كتابها برداشته شود و نبايد كتاب ديگران را تحريف كرد و شما فتوحات را تحريف كرديد زيرا باب 366 در چاپ الازهر مصر و چاپ بيروت نيامده در حالى كه علامه شعرانى صاحب يواقيت در زمان صفويه كه در مصر بود ناله دارد كه (( در فصوص و فتوحات دست بردند و من نسخه اى مقابله شده با دست خط خود جناب شيخ بدست آوردم و كتابمان را با آن مقابله كردم ديدم اين حرفهاى مستهجن را آن نسخه اصل ندارد از اينجا متوجه شدم كه فتوحات را تحريف كردند )) من خودم نسخه شق الجيب را نديدم ولى استادم آقا ميرزا مهدى قاضى فرزند مرحوم آسيد على قاضى فرمود كه نسخه اى از آن در كتابخانه بغداد است و گفتم كه براى من استنساخ كنند و چند روزى براى نوشتن آن به كتابخانه بغداد مى رفتم و مقدارى نوشتم ولى وقتى صاحب كتابخانه متوجه شد از نوشتن و استنساخ آن در مورد ولايت جلوگيرى كرد و ممانعت نمود.
غرض آن است كه ابن عربى حضرت بقية الله را خاتم ولايت مطلقه مى داند و او را با بدن عنصرى و صاحب عصر و زمان مى داند.
بلكه ما منطق وحى و قرآن و منطق اهل بيت داريم ، اگر حرفى با اين معيارها سازگار نبود خطا است ؛ ولى مهم فهميدن حرف مردم است نه رد كردن آن .
كسى كه در مورد حضرت بقية الله عليه السلام آن حرفها را در كتابها دارد بايد به سر حرف او رسيد، حالا يك وقتى در يك خواب و مكاشفه اى اشتباه پيش ايد و ديگرى حرف او را رد كند امكان دارد و خودشان هم اعتراف دارند كه معصوم نيستند و معيار، مقام شامخ ولايت و عصمت تامه است و اين دليل نمى شود كه آنچه كه گفته اند باطل باشد و اگر در فتوحات و كتب ديگر ايشان حرفى مستهجن يافت شود بايد به حساب سرنوشت تحريف آن نهاد كه علامه شعرانى در حدود چهارصد سال قبل بدان تصريح كرد همانند آنكه در تاريخ طبرى مطاعن ثلاث را برداشته اند و از اين جور كارها كه بر سر مشتاقان اهل بيت آورده اند و بر اثر بى توجهى به اين نكات نسبت به ساحت مقدس اين اكابر از عرفا و مشايخ اهل الله مبادا نسبت ناروا بدهيم ...

منبع:شرح دفتر دل





اعتقاد به وحدت وجود

مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى در تاليف ارزشمند خود در لقاء الله حكايت نموده است : (( حكيمى در اصفهان زندگى مى كرد كه بر طبق عادت ، هر روز خدمتكار خويش را براى تهيه طعام خويش و كسانى كه احيانا در آن روز ميهمان او بودند، به بازار مى فرستاد.
بعد از تهيه غذا، حكيم و كسى كه در آن روز به نزد او بود، با هم به صرف غذا مى پرداختند. روزى يك از طلاب شهر، وقت غذا براى كارى نزد او آمده بود، لذا حكيم به خدمتكار خويش مى گويد: برو و مقدارى طعام براى ما تهيه كن ! خادم مى رود و طبق دستور حكيم طعام خريده براى آنان مى آورد. حكيم به خدمتكار مى گويد: بسم الله ! بفرمايد جلو، با هم غذايى بخوريم !
طلبه مى گويد: نمى خورم .
حكيم مى پرسد: آيا غذا خورده ايد؟
طلبه مى گويد: نه !
حكيم مى گويد: پس چرا غذا نمى خوريد؟!
طلبه پاسخ مى دهد: بنابر احتياط، از غذاى شما نمى خورم !
حكيم مى پرسد: از چه احتياط مى كنى ؟
طلبه مى گويد: شنيده ام كه شما به وحدت وجود معتقد هستيد، در حالى كه اين اعتقاد، كفر است . لذا غذا خوردن با شما جايز نيست ؛ زيرا غذا در اثر تماس با شما نجس مى گردد.
بار ديگر حكيم مى پرسد: به نظر شما معناى وحدت وجود چيست ، كه اعتقاد بدان را كفر مى دانيد؟
طلبه جواب مى دهد: قائل به وحدت وجود، معتقد است كه تمام اشيا و جميع مخلوقات ، خدايند.
حكيم مى گويد: شما در اشتباه هستيد، بهتر است غذايتان را ميل نماييد؛ من به وحدت معتقدم ، ولى تمام اشيا را خدا نمى دانم . زيرا جناب عالى نيز از جمله آنها هستيد و من شك ندارم كه شما مانند خر و يا پايين تر از آن هستيد؛ حال ، چگونه مى توانم شما را خدا بدانم ؟ پس بهتر است احتياط را كنار بگذاريد و غذايتان را ميل نماييد.

منبع:لقاء الله ، ص 34





چهل دلیل بر صحت مذهب شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی

بسم الله الرحمن الریحم
سلام علی من اتبع الهدی

چند روز پیش شخصی به وبلاگم آمد و ذیل پست ((گوشه ای از بیانات عرشی حضرت امام خمینی در نامه به گرباچف)) مطالبی را بر علیه شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی کپی نمود.
بنده به ایشان عرض کردم که مطالب شما پاسخ دندانشکنی دارد. اما بنده فرصت و عمر کافی برای ان ندارم. و بحث با شما را بی فایده میدانم. متاسفانه ایشان به کپی کردن مطالب خود ادامه داد. بنده نیز کم کم به گفت و گو وا داشته شدم. هر چند هجم مطالبی که بنده پاسخ دادم نسبت به مطالب ایشان به حساب نمی اید.
تا اینکه شخصی به وبلاگم آمد و گفت که از طریق وبلاگ (من و متعه ام) به این جا آمده. ایشان گفتند در ان وبلاگ ادرس این پست را قرار دادند و برای مناظره تبلیغات میکنند.
بنده که بسیار تعجب کرده بودم از طریق گوگل ان وبلاگ را یافتم و دیدم ای دل غافل. پس ان همه کپی کردن ها بی دلیل نبود. البته حقیقت بر حق جویان آشکار و واضح است. آن کسی که با ترفندی کثیف شروع به کپی کردن نمود و ان مطلب را در وبلاگی تبلیغ نمود و در سخنانش بار ها به بزرگان توهین کرد حسابش مشخص است.هر چند ایشان بنده را به توهین کردن متهم کرد. از خوانندگان این مطلب دعوت میکنم که مطالب را بخوانند اگر یک کلمه توهین از جانب بنده نسبت به علما یافتید بنده رسما عذر خواهی خواهم نمود.

کسی که حتی یکی از آثار شیخ اکبر را به درستی نخوانده چطور میتواند در مورد مذهب او قضاوت کند؟ به راستی آیا آن که عمری با کتب این حضرات روزگار سپری کرده   مقلد است؟ یا آن کس که حتی یک اثر از محیی الدین را کامل نخوانده؟

کسی که در مقام بحث علمی مغلوب میشود به هر دست آویزی متمسک میشود و اشتباهات تایپی را سوژه یاوه گوییهای خود قرار میدهد را چه باید نامید؟ از حرف زدن درباره او منفعلم.

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله
از هر چه به جز یار گذشتیم علی الله


بنده در این مطلب ،مطالبی را به طور خلاصه خواهم آورد تا برای حق جویان حجتی باشد بالغه و جوابی باشد بر یاوه گویان.

البته برخی از ادله زیر قوی و محکم است و برخی به صورت اشاره ای است. و شاید برخی از آن ها با هم قابل ادغام باشند. دلایل بسیاری بر صحت مذهب شیخ وجود دارد. بنده از باب ضیق وقت و مشغله قسمتی از آن را در این جا ذکر مینمایم.بر اهل خرد واضح است که میباید همه ادله را در کنار هم دید نه جدای از هم. متاسفانه عده ای ادله را جدا جدا میبینند و هر یک را با شگردی رد میکنندکه امری است جاهلانه..مطالب زیر گواه صادق بر حقیقت است.

نظر خود بنده در مورد ابن عربی این است که ایشان یکی از علمای بزرگ جهان اسلام هستند و به هر مذهبی که باشند نزدیکی عقایدشان با مذهب امامیه قابل چشم پوشی نیست. هر چند شواهد بسیاری وجود دارد که اثبات میکند او شیعه بوده است.

 





 ابن عربی شیعه است

آیة الله بهجت، معتقد بودند که برخی از عرفا که کتاب های آنان، حاکی از آن است که پیرو مذهب اهل سنّت هستند، در اواخر عمر، مذهب اهل بیت علیهم السلام را اختیار کرده اند. ایشان در این باره فرمودند:

ابن عربی، مانند غزّالی، شیعه شده. البتّه کتاب های آنان، دلالت بر سنّی بودن آن ها دارد؛ ولی [از عقیده شان] برگشته اند. حال، برگشتن آن ها را با آن کتاب ها، خدا قبول کند یا نه، مطلب دیگری است. احتمالاً سیوطی هم مذهب امامیّه را پذیرفته است.1

ایشان در پاسخ این سوال که « آیا محیی الدین عربی، ضالّ و مُضل است »، فرموده اند:

این سوال را باید از آقا سیّد محمّد کاظم یزدی پرسید که با آن همه تورّّع، احتیاط می کند. البتّه ما نمی توانیم از محی الدین و امثال او و گفته ی آن ها تبعیّت کنیم و از آن ها متابعت نماییم و بنا بگذاریم که: «کلّ ما یقوله حقّ». 2

ما باید در اعتقاد و عمل، تابع انبیا و اوصیا علیهم السلام و با آنها باشیم. این که بگوییم: اینها کافرند و تناکح و تناسل با آن ها جایز نیست، این را هم نمی توانیم بگوییم؛ زیرا آن ها به نماز و روزه التزام داشته اند. حرف های آن ها، قابل تأویل است. مثل بایزید و جنید که دارای شطحیّات بوده اند، و به طور کلّی، در مورد افرادی که نمی دانیم چگونه بوده اند و عاقبت شان چه شده، می گوییم: هر کس که موافق با اهل بیت علیهم االسلام باشد، ما هم با او موافقیم؛ و هر کس با آن ها مخالف باشد، [با او] مخالف هستیم.

در هر حال، باید از « ثقلّین » تقلید کرد و مرجع همه مسلمانان، « ثقلین » است. 3

 

منبع: زمزم عرفان، محمدی ری شهری

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه


1- یادداشت شماره30 بند 3، برای آگاهی از نظر آیة الله بهجت درباره وحدت شیعه و سنّی، ر. ک: یادداشت های: شماره 3 بند 3 و شماره 31 بند 1 و شماره 14 بند 6.

2- یعنی: « هر چه می گوید، حق است ».

3- در محضر آیة الله العظمی بهجت: ج 2 ص116- 117.

منبع:سایت تبیان





اهل بیت از منظر ابن عربی

منابع مقاله:

مجله کیهان فرهنگی، شماره 221، بدیعی، محمد؛


محیی الدین ابن عربی از اعاظم عرفا و شیخ اکبر اهل طریقت است. بعضی ابن عربی را بزرگترین اهل عرفان در مرتبه بعد از ائمه اطهار می دانند. دراین مورد اگر اختلافی باشد در این که او، مؤسس عرفان نظری و اولین کسی است که اصول و قواعد عرفانی را نظم و ترتیب داده و بر برخی از آنها استدلال کرده، اختلافی نیست. مقاله حاضر، بحثی درباره ارادت و میزان تبعیت ابن عربی از اهل بیت(ع)، بخصوص امیرالمؤمنین(ع) است و نتیجه ای که می گیرد- چنانکه معقول نیز همین است- عشق سرشار ابن عربی به این بزرگواران و خوشه چینی او از خرمن فضل و کرامت ائمه هدی است.

توصیه میکنم حتما ادامه مطلب را بخوانید. زیرا مطالب نابی درباره ابن عربی در ان ذکر شده که قضاوت را در مورد مذهب او آسان میسازد





حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه ابن عربى
 

چکیده

یکی از عارفان معروف جهان اسلام، «محی‌الدین ابن عربی» است. وی با این‌که به مذهب تسنن شهرت دارد، بسیاری از اعتقادات او مانند عقاید مذهب تشیع است؛ از جمله آن عقاید، عقیده به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور او می‌باشد. مطالعه برخی آثار او به ویژه باب مبسوط 366 فتوحات مکیه که در این زمینه نگارش یافته است، نظریه مقاله حاضر را بیان می‌کند.

ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید: «او از نسل پیامبر‌ صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و جدش حسین بن علی علیه السلام است». سپس اسامی امامان را تا پدر آن حضرت ذکر کرده و می‌گوید: «علم او از طرف خدا است و آن، شرع حقیقی محمدی است و هیچ‌گاه خطا نمی‌کند و دارای مقام عصمت است». ابن عربی مدعی می‌شود که آن حضرت را ملاقات کرده است و می‌گوید: «او در زمانی قیام می‌کند که زمین پر از ظلم و جور شده باشد و آن را پر از عدل و داد می‌کند؛ وی در نیمه شعبان 255ق متولد شده و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد».

کلید واژه‌ها: مهدویّت از نگاه اهل سنت، ابن عربى، عرفان و مهدویّت.

توصیه میکنم حتما ادامه مطلب را بخوانید. زیرا مطالب نابی درباره ابن عربی در ان ذکر شده که قضاوت را در مورد مذهب او آسان میسازد





نظر شهید مطهری در باره محیی الدین ابن عربی


قبلًا هم عرض كرديم كه يكى از عرفايى كه الهام دهنده همه نوابغ عرفانى است كه از قرن هفتم به بعد آمده‏اند، محيى‏ الدين‏ عربى است. محيى‏ الدين‏ عربى خواه ناخواه پدر عرفان اسلامى است و او بود كه تحول عظيم در عرفان اسلامى به وجود آورد.
(در يكى از بحثهاى آينده، در عرفان نظرى كه بحث مى‏كنيم، قسمتى از آنها را عرض خواهيم كرد). عرفاى بعد از او همه از او الهام گرفته‏اند. مولوى، حافظ، شبسترى و امثال اينها شاگردان مكتب محيى الدين‏اند بدون شك. محيى الدين شعر هم مى‏گفته و بعضى شعرهايش هم خيلى عالى است نه همه. اصلًا او يك آدمى است كه همان‏طور كه ما مولوى را مى‏گوييم در قالب شعر نمى‏گنجد او باز بيشتر در قالب شعر نمى‏گنجد؛ يك چنين آدم عجيبى است. از جمله يك كتابى، يك عده اشعارى دارد به نام ترجمان الاشواق كه خودش همانها را شرح كرده به نام ذخائر الاعلاق و چاپ شده و در دست است‏
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 353


مظهر و نماينده كامل عرفان اسلامى كه عرفان را به صورت يك علم مضبوط درآورد و پس از او هر كس آمده تحت تأثير شديد او بوده است «محيى‏ الدين‏ عربى» است.
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏5 ص 149


از كسانى كه سخت در مقابل محيى‏ الدين‏ خاضع و فروتن و كوچك است، صدرالمتألهين است.
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 331


اگر ما درباره عرفان نظرى حافظ بخواهيم بحث كنيم چاره‏اى نداريم جز اينكه همان مكتبى را كه محيى‏ الدين‏ تأسيس كرده است مطالعه كنيم و ببينيم كه اينها چگونه بيان كرده ‏اند
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 332