X
تبلیغات
شجره طیبه
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

رفق و مدارا از شرایط سیر و سلوک

 علامه طباطبایی:و اين از اهمّ امورى است كه بايد سالك إلى الله آن را رعايت كند چه اندك غفلتى در اين امر سبب مى‏گردد كه علاوه بر آنكه سالك از ترقّى و سير باز مى‏ماند بلكه براى هميشه به كلّى از سفر ممنوع خواهد شد. سالك در ابتداى سفر در خود شور و شوقى زايد بر مقدار مترقّب مى‏يابد و يا در بين سفر هنگام ظهور تجلّيات صوريّه جماليّه، عشق و شور وافرى در خود حس مى‏كند و در اثر آنها تصميم مى‏گيرد اعمال كثيره عباديّه‏اى را به جاى آورد، لهذا اكثر اوقات خود را صرف دعا و ندبه مى‏نمايد، به هر عمل دست مى‏زند و از هر كس كلمه‏اى مى‏آموزد و از هر غذاى روحانى لقمه‏اى برمى‏دارد. اين طرز عمل، علاوه بر آنكه مفيد نيست زيان‏آور است چون در اثر تحميل اعمال گران بر نفس ناگهان در اثر فشارى كه بر نفس وارد شده، نفس عكس العمل نشان داده و عقب زده و بدون گرفتن نتيجه سالك از همه كارها مى‏ماند و ديگر در خود ميل و رغبتى براى اتيان جزئى‏ترين جزء از مستحبّات احساس نمى‏كند.

و سرّ اين افراط در عمل و تفريط نهائى اينست كه ميزان و ملاك در اتيان اعمال مستحبّه را ذوق و شوق موقّتى خود قرار داده است و بار سنگين را بر دوش نفس قرار داده است، وقتى آن شوق موقّتى به پايان رسيد و آن لهيب تند و تيز رو به فروكش نهاد در آن موقع نفس از تحمّل اين بار گران به تنگ آمده دفعة شانه  خالى مى‏كند و بار سفر را در ابتدا يا در نيمه راه به زمين مى‏گذارد و از سفر متنفّر شده و از معدّات سفر و ممدّات آن بيزارى مى‏جويد. بنابراين سالك نبايد فريب اين شوق موقّتى را بخورد بلكه بايد با نظرى دقيق و مآل انديش استعداد و خصوصيّات روحى و وضع كار و شغل و مقدار قابليّت تحمّل خود را سنجيده عملى را كه مى‏تواند بر آن مداومت نمايد و قدرى هم از استعداد او كمتر و كوچكتر است انتخاب نمايد و به همان قدر اكتفا كند و بدان اشتغال ورزد تا كاملا حظّ ايمانى خود را از عمل دريافت دارد.

و بناء عليهذا سالك بايد وقتى مشغول به عبادت مى‏شود با آنكه هنوز ميل و رغبت دارد دست از عمل بكشد تا ميل و رغبت به عبادت در او باقى مانده هميشه خود را تشنه عبادت ببيند. مثل سالك در به جاى آوردن عبادات مانند شخصى است كه مى‏خواهد غذا تناول كند، اوّلا بايد غذائى را انتخاب كند كه مساعد با مزاج او باشد، و ثانيا قبل از اينكه سير شود دست از خوردن باز دارد تا پيوسته ميل و رغبت در او باقى باشد. و ناظر به همين رفق و مداراست آنچه حضرت صادق عليه السّلام به عبد العزيز قراطيسى فرمودند:  يا عبد العزيز إنّ للايمان عشر درجات بمنزلة السّلَّم يصعد منه مرقاة بعد مرقاة - الى ان قال عليه السّلام - و اذا رأيت من هو اسفل منك بدرجة فارفعه إليك  برفق، و لا تحملنّ عليه ما لا يطيق فتكسره.4

و به طور كلّى از آنچه گفته شد به دست مى‏آيد كه عبادت مؤثّر در سير و سلوك فقط و فقط عبادت ناشى از ميل و رغبت است. و به اين معنى دلالت دارد قوله عليه السّلام:  و لا تكرهوا على انفسكم العبادة





حرف دل بنده از کلام عارفی کامل مانند امام خمینی

در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم

بــــى‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم

بـــــــر درِ پیــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نیاز

تا بــه این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم

هجرت از خویش كنم، خانه به محبوب دهم

تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم

از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق

رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم

فــــــــــارغ از خـویشتن و واله رخسار حبیب

همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم

سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم

كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم

از صفــــــا راه بیابــــــم به ســــــــوى دار فنا

در وفــــا یــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم

خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است

تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم

آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبیث

در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشدم


منبع : دیوان امام خمینی (ره )





هو

دشمن ما را سعادت یار باد                  

روز و شب با عز و نازش کار باد

هر که کافر خواند ما را گو بخوان             

او میان مومنان دیندار باد

هر که خاری می نهد در راه ما               

خار ما در راه او گلزار باد

هر که چاهی می کند در راه ما               

چاه ما در راه او هموار باد

 هر که ملک و مال ما را حاسد است      

ملک و مالش در جهان بسیار باد

هر کرا مستی زرکوب آرزوست                

گو که ما مستیم او هشیار باد

نجم الدین زرکوب





سیر علمی وعملی به طلاب حوزه علمیه  
 

این مطالب برگرفته از کتاب عرشی حامل اسرار حضرت استاد صمدی است.


کتابهایی که در سیر علمی باید خوانده شود

گلستان وبوستان وکلیله ودمنه وحشر با دواوین شعرای اصیل مثل بابا طاهر

علوم ظاهر

اما در ادبیات عرب(صرف)

۱-نصاب الصبیان ابونصر فراهی (با تصحیح وتحشیه حضرت علامه حسن زاده آملی) این کتاب همراه با کتب صرفی خوانده شود

۲-امثله وشرح امثله

۳-صرف میر جناب میر سید شریف حسینی آملی

۴-شرح تصریف جناب تفتازانی

۵-شرح نظام

به ادامه مطلب مراجعه کنید





سیر درسی برای دانشجویان و مشتاقان از نفوس مستعده  

استاد صمدی آملی:با نصب العین قرار دادن حدیث شریف و عرشی حضرت وصی نبی یعنی امام امیر المومنین علی عالی اعلی علیه السلام که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه.راه معرفت نفس ناطقه خویش را بگیرند و در صحف نوریه حضرت مولای مکرمم غواصی نمایند که خود بیش از نیم قرن از جدول وجودی خود در بحر وجود صمدی غواصی نموده است و درر ذی قیمت را به نظم و نثر در آورده است.برای مقدمه ورود به این صحف نوریه مقداری با رساله طهارت و ادب مع الله که در جلد دوم مآثر آثار و نور علی نور آمده است،محشور شوند، سپس این سیر درسی را دنبال بفرمایند:

1)دروس معرفت نفس.

2)گنجینه گوهر روان.

3)اتحاد عاقل به معقول.

4)سرح العیون فی شرح العیون.

5)ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم.

   البته در موضوعات مختلف می توانند به تناسب موضوعات مورد نیاز به کتب مربوطه دیگر حضرتش مراجعه نمایند، مثلا پیرامون علم و دین، به رساله «علم و دین» و در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به «نهج الولایه» و در مورد انسان کامل به «انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه»و «شرح فص فاطمیه».

   در سیر عملی بعد از سیر علمی(که از عزیزان مشتاق استدعا دارم بدون سیر علمی مذکور که خود بهترین سیر عملی و ریاضت الهی است عجله نکنند و به سوی سیر و سلوک عملی نروند، به خصوص جوانان عزیز مشتاق که حتما در وهله اول ،سیر علمی کنند، سپس به سیر عملی بپردازند که عجله کردن و زود به سوی دستور العملها رفتن موجب گرفتاریها برای خود و دیگران شدن است) به این کتابهای حضرتش رو آورند:

1)رساله زبرجدیه حول صحیفه سجادیه.

2)انسان در عرف عرفان.

3)نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکو ر.

4)نامه ها و برنامه ها.

   عزیزان برنامة انجام واجبات ،ترک محرمات، کسب حلال را هرگز فراموش نکنند و در همه امور، راه اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط را در پیش گیرند،و با اخلاق اسلامی (که در کتب اخلاقی مثل معراج السعاده و جامع السعادات و طهاره الأعراق و اربعین شیخ بهایی و ارشادالقلوب آمده است) و با سعه و  شرح صدر باشند تا طی طریق نمایند.

   شعائر اسلامی را حفظ کنند و خانمهای گرامی با پوشش و حجاب قرآنی که همان چادر است ، باشند و با اجازة شوهر از  منزل بیرون روند و در اجتماع  و درسها حاضر شوند، و آقایان هم با چهرة اسلامی به خصوص محاسن و با مراعات حداقل دستور شرعی که به چهرة پیغمبر و آل اطهرش باشند که ظاهر و باطن خود را به مطابق ظاهر و باطن دین خدای تعالی قرار دهند و بدانند که دین خدا ناموس خداست و حرمت ناموس الهی را نگهدار باشند، و در همه مراتب و شئون، به دین خدای متعال ملتزم باشند و التزام عملی به شرع انور محمدی صلی الله علیه و آله و سلم داشته که حضرتش تشریعیات را در مقام لا یقفی فوق طور عقل از ملاقات با حق تعالی که جاعل تشریع و صاحب ولایت تشریعیه است،گرفته است که عقل عادی بشر را  بدون بیان وحی، به فهم اسرار شرع مقدس راه نیست؛ زیرا که بر پیشانی بشر، مُهر ( و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ) خورده است که مِهر تعبد را در جان انسلن دارایِ فطرت پاک، نهاده است. اگر چه عقلِ ناصع( خالص) وی را برای اغتذای از سفرة پر فایدة سیر در معقولاتِ عالَم و آدم نیز دعوت نموده است.

لذا وی را امر به خواندن و قرائت نمود که قرائت را مراتب است،پس اقرأ و ارقه.

 با سلسله دروس پیشنهاد شدة در این کراسه، مطلوب شما در انسان شدن و وصول به درجات عالیه علم و عمل حاصل می گردد به شرط آن که بدون عجله و با سعة صدر و دید خوش بینی به علوم و معارف الهیه به خصوص صحف نوریه عرفانیه و عقلیه که تفاسیر انفسی و زبان برهان قرآنند،راه الهی را طی کنی و از آنچه که عوام التاس  و عوام علمای استاد ندیده و کتل طی نکرده می گویند،اعراض نمایی که رهزن بدی است، چه اینکه به آنچه هم که به نام تصوف و عرفان و فلسفه ، از جهلة صوفیه و عارف نمای دروغین و متفلسفین صادر می شود بر حذر باشی که آن راه افراط است و این راه تفریط.

 بیا و راه خالص علامه حلی ها و شیخ مفید و خواجه طوسی ها و ملا حسینقلی همدانی و حاج میرزا علی آقای قاضی ها و ملا صدرا ها و حاجی سبزواری و علامه شعرانی و علامه طباطبایی ها و حضرت امام و آیة الله بهاءالدینی و عارف کامل کشمیری ها و معلم عصر ذوالفنون جامع سلف صالح یعنی مولای مکرمم علامه حسن زاده ها را در پیش بگیر که به میزان ثقل اکبر و عترت عصمت و وحی علیهم السلام است.پس دل به دلدار بده تا کامروا گردی إن شاء الله تعالی شأنه.

منبع:کتاب عرشی حامل اسرار





علم

سلام علیکم
امشب ،شب اول ماه مبارک رجب است که مشغول تایپ این مقاله هستم. نمیدانم چه قرار است بنویسم ، چه و چطورش کار من نیست .خودش مینگارد ان شاء الله تعالی.دیشب  قبل از خواب گفتم:
الهی،علم رسمی را سراسر جهل یافتم،حقیقت علم را روزی ام کن.
به راستی علم چیست؟آیا همین چیزهای است که در مدرسه و دانشگاه و حوزه می خوانیم و می آموزیم؟آیا کتاب ،حامل علم است؟آن کلمات و جملات کتاب ،علم اند؟ صدای استاد چطور؟آیا صدای استاد حامل بسته های علم است که پس از اصابت صوت به پرده گوش ،آن بسته های علم وارد در مغز ما میشوند و پس از آن میگوییم دانا شدیم؟
ظرف علم چیست؟ دهنده علم کیست؟ این چه حقیقتی است که دارنده اش هر چه بیشتر از آن بهره مند تر است تشنه تر است؟
همه ما میدانیم که تفکر،خواندن،شنیدن و ... از راه های علم آموزی هستند.انسانها از این طرق کسب علم میکنند. اما آیا اینهایی که می آموزند علم است؟ و آیا راه علم آموزی منحصر به این موارد است؟
چطور میشود شخصی مانند کربلایی کاظم یک شبه حافظ کل قران میشود و آنچنان به قرآن مسلط میگردد و موجبات حیرت مراجع عظام عصر خویش را فراهم می آورد؟آیت الله مرعشی نجفی عمری با قران محشور و مانوس بود،چطور است که که نمیتواند سوره ای مانند توحید را از انتها به ابتدا بخواند اما کربلایی کاظم بی سواد، کل قران را از انتها به ابتدا میخواند؟چطور میشود که یک شخص بیسواد تعداد حروف به کار رفته در سوره های قران را میداند اما علمای فنان در هر فن خیر؟این چه حقیقتی است که در یک شب،تو بگو یک آن،اینچنین زیر و زبر میکند؟
کربلایی کاظم که کلمه ای از این کتب درسی را مطالعه نکرده بود. او که در کلاس های حفظ قران حاضر نشده بود.
آن آموزگار ماهر که یک شبه بی سوادی را به معجزه قرن مبدل نمود کیست؟ آن حقیقتی که در یک شب ،بی سوادی را مایه حسرت علمای حوزه و دانشگاه نمود چیست؟کربلایی کاظم دیشب ،با کربلایی کاظم امروز چه فرقی کرده است؟آیا بر وزنش افزوده شده؟این علوم در کدام عضوش جاگرفته اند؟آیا علم و ظرف علم مادی اند یا که مجرد از ماده هستند؟
وانگهی،کربلایی کاظم نمودی ضعیف از حقیقت محمدی است. آن رسول خدا،محمد مصطفی،روحی له الفداه در لیلت القدر چه کسب کرد که شد قطب عالم؟

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

آیا علم به کثرت تعلیم و تعلم به دست می آید؟ کتاب خواندن چطور به ما علم میدهد؟با خواندن جملات کتاب ،چطور علم به ما منتقل میگردد؟

اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی
چرا آن قبله کل نانویسا بود و ناخوانا؟

شاید با طرح این سوالات به سر آن جمله آغازینم پی برده باشی.(الهی،علم رسمی را سراسر جهل یافتم،حقیقت علم را روزی ام کن) .
قصد پاسخ گویی به سوالات فوق را ندارم.تنها سوالاتی را برایت طرح نمودم تا خودت به فکر فرو روی و به دنبال پاسخش روانه شوی.مبادا از علم رسمی دلسرد گردی،بدان که علم رسمی نردبان و معدی است برای رسیدن به حقیقت علم. اما این را نیز بدان که العلم هو الحجاب الاکبر.بدان که هر یک از سوالات فوق مبحثی است فلسفی که برایش ده ها کتاب نگاشته شده است. و بدان که پاسخ سوالات فوق میتواند زندگی ما را درگون نماید.و اگر اهل باشیم  خودمان را نیز دگرگون مینماید.اللهم ارزقنا
فی امان الله





برنامه سلوک ماه رجب(دوازده دستور العمل سیر و سلوکی برای این ماه)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
 در این مقاله  قصد داریم تا برنامه ای جامع،برای خودسازی و تزکیه نفس ارائه کنیم تا این حقیر فقیر سر و پا تقصیر به همراه شما خوانندگان دل آگاه به قدر وسع خود بدان عامل باشیم.
در ابتدای امر به صورت گذرا به چند روایت درباره فضایل این ماه اشاره میکنیم.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد شرافت ماه رجب مي‌فرمايند: رجب شهر الله الاصم است و بدان سبب آن را اصم ناميدند كه هيچ ماهي به پايه عظمت آن نمي‌رسد.
آری امکنه و ازمنه در حالات انسان ،اثرات عجیبی دارد.در برخی ماه ها جان انسان بهتر میتواند عروج کند. اگر به زندگی نامه های عرفای بالله مراجعه بفرمایید خواهید دید که قسمت اعظم مکاشفات وحالات روحانی آن ها در شب هنگام بوده است. و از بین اوقات و ایام خواهید دید که عمده مکاشفاتشان در شب های جمعه و اعیاد اسلامی و یا ماه های رجب و شعبان و رمضان و یا روز و شب عاشورا و تاسوعا و امثالهم بوده است. این ها اتفاقی نیست بلکه تاثیرات زمان و مکان بر جان انسان هاست. و البته این مساله تا زمانی است که سالک ابن الزمان باشد. و ان شا الله به جایی خواهد رسید که اب الزمان گردد و آن وقت ، تمام لیالی و ایامش قدر خواهد بود.

تو ای سالک الی الله ،تو را و نفس خاطی خود را خطاب میکنم. اگر خواهان عروجی این ماه را دریاب.و به قدر توان خود از آن بهره مند شو و در جرگه رجبیون نامت را ثبت نما.
و اما برنامه سلوکی این ماه بسیار پر دامنه است. اما این حقیر به طور گلچین برخی از اعمال را برایت بازگو مینمایم. اگر خواستی به همین برنامه عامل باش ورنه به کتبی چون اقبال و مفاتیح الجنان و امثال ان مراجعه کن و برنامه ای مطابق با حال و مزاج خویش برای خود تنظیم نما.این برنامه ای است که بنده مطابق با مزاج خود آن را تنظیم نمودم. و تو مزاج و طبع متفاوتی داری. میتوانی از بین اعمال و اورادی که در کتب فن مانند مفاتیح الجنان برای خود برنامه ای ترتیب دهی.و یا به هر دستور العملی که دلت بدان نشست و  در ادامه به ان اشاره میشود خود را مقید نما.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





عزم از شرایط مهم سیر و سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
یکی دیگر از شرایط مهم سیر و سلوک عزم است.سالک به محض آنکه گفت خدایا آمدم، از آن به بعد مشکلات و ابتلاها و سختی ها به سراغش می آید. هم از ناحیه نفس خودش و هم از ناحیه خانواده و دوستان و هم از ناحیه غریبه ها ، با ناملایمتیهایی مواجه خواهد شد. آری،قدم در راه سیر و سلوک قرانی گذاشتن به سادگی میسر نیست و اکثری در ابتدای امر با ذوق و شوق و عشق وارد این مسیر الهی میشوند اما بعد از مدتی زیر بار این مسائل کمر خم میکنند و به حال ابتدایی خود بلکه بدتر از آن باز میگردند.حافظ شیرین سخن که خود یکی از عرفای واصل به سر منزل مقصود است، با علم به این مطلب در آغازین بیت دیوانش چه خوش سروده است.


الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها


آری، عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...

به ادامه مطلب مراجعه کنید





سفارش علامه حسن زاده آملی درمورد بهره بردن از محضر استاد صمدی آملی

خیلی عزیزان زحمت کشیدید.لطف فرمودید. خیر ببینید.خداوند سبحان توفیق بیشتر در این ارتباطهای معنوی به همه ما عطا بفرماید. آقا. جناب آقای صمدی فرمودند.عزیزانی از شیراز تشریف آورند.بله آقا جان.بله.خیلی زحمت کشیدید. لطف فرمودید.آقایان و خانوم هایی که از شیراز تشریف آوردید. خداوند شما را در مسیر تکاملیتان بیش از پیش موفق و موید بدارد ان شا الله تعالی.متشکریم. دعا گوی شما هستیم. ما خیر شما را میخواهیم...
دیگه از بنده گذشت. نوبت آقایان عزیزان جناب آقای صمدی و عزیزان دیگر است. خیر ببینید ان شا الله از سفره بذل معارف این عزیزان بهره مند بوده باشید. در هر حال ما دلسوزیم به حال افراد اجتماع.دلسوز تر از ما به حال خودتان پیدا نمیکنید.
منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک346)





ترك عادات ورسوم و تعارفات از شرایط مهم سیر و سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
یکی از شرایط مهم سیر و سلوک قرانی ترك عادات ورسوم و تعارفات است.عمدتا ما در بند این مسائل دست و پا گیریم. به مسائلی خو کرده ایم و بر اساس عادت کارهایی را انجام میدهیم.عمدتا تابع رسومات مردم عصرمان هستیم ،هر چند آن رسومات ناحق باشند و در بسیاری از اوقات به علت تعارف از خیلی از مسائل باز میمانیم.
این مشکلی است که همگان کم و زیاد با آن مواجه اند.اما راه چاره چیست؟راه چاره برگزیدن مشی اعتدال است. یعنی طوری نشود که مانند مرتاضان هندی از اجتماع کناره گیری کنیم و در جمع حاضر نگردیم و با کسی مراوده نداشته باشیم.

این امر مورد تایید عقل و نقل نیست.و این طور نشود که خود را غرق در ظواهر اجتماع کنیم و به هر بادی بلرزیم و تابع محض رسومات و تعارفات و خلقیات اجتماع گردیم. این نیز در نزد عقل و نقل مردود است.
حق مطلب آن است که سالک میبایست بین این دو رویه افراط و تفریط گونه مشی معتدلی را برگزیند...

به ادامه مطلب مراجعه کنید





توصیه علامه حسن زاده آملی درمورد بهره گیری از محضر استاد صمدی آملی

این عزیز ما قابل است.جناب حجت الاسلام صمدی عزیز.قابل است که مربی باشه.بذر افشانی کنه.امام امیر المومنین تعبیری دارد به شاگرد کاملش کمیل.در آنجا بیانی دارد.اگر آن حرف را توسعه بدهیم به این میرسیم که علما برزگرند.کشاورزند.بذرشان معارفه.حقایق قرآنه.آیاته.اخباره.مزرعشان جانهای مستعد است.دلهای من و شماست.و این بزرگوار شایستگی دارد که در مزرعه دل های مستعد الحمدلله بذر افشانی کند.خیر ببینید.از محضرشون استفاده کنید.ایشون هم انسان الهی اند الحمدلله رب العالمین.الحمدلله رب العالمین.مایه مباهات ماست.افتخار میکنیم.حرف بشنوید.خیر شما را میخوان.سعادت شما را مسالت میکنند.کارمان عزیزان بذر افشانی است.حالا این روحانی بزرگوار جلیل القدر خودش را به خوبی وقف این مردم کرد.خداوند بر توفیقاتش بیفزاید ان شا الله تعالی.الحمدلله.الحمدلله.ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.تا کور شود هر آنکه نتواند دید.خداوند به شما توفیق کسب معارف بیش از پیش عطا بفرماید.ان شا الله تعالی...
...ما کمال تقدیر و تشکر را از عزیز خودمون،دانشمند عزیزمون،که در پی انسان سازی است (داریم)الحمدلله.کار آخوند همینه...
الحمدلله که ایشون موفقند و مویدند و الحمدلله که شما مستعدید...

منبع:سخنرانی های ضبط شده حضرت علامه.دی وی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات(شماره تراک:۳۵۶)





اثبات وحدت وجود(قسمت دهم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در قسمت های گذشته چهار نظریه مطرح، درباره وحدت وجود را بیان داشتیم. دو موردش را مردود دانستم و بررسی دو مورد دیگر را به قسمت های بعد موکول نمودیم.در این قسمت قصد داریم به عنوان مقدمه مبحث بعدی انواع امتیاز را بررسی کنیم تا بهتر بتوانیم درمورد حقیقت مطلب قضاوت نماییم.


انواع امتیاز

کثرت به معنای تعدد است و تعدد،فرع بر تغایر می باشد،بدین معنا که اگر دو چیز در تمام جهات عین یکدیگر باشند و هیچ مغایرتی میان آن ها وجود نداشته باشد ،آنها دو چیز نخواهند بود ،بلکه یک چیز می باشند و در نتیجه،تعدد و کثرتی در آن جا نخواهد بود.از طرفی؛مغایرت میان دو چیز به واسطه امتیازی که بین آن دو وجود دارد تحقق می یابد.الف و ب وقتی دو چیز مغایر با هم اند که هر دو و یا لا اقل یکی از آن دو،چیزی داشته باشد که دیگری فاقد آن باشد.و آن چیز همان (ما به الامتیاز)یا(عامل تمایز و جدایی) میان آن هاست.در صورت اول میز دو جانبه و در صورت دوم ،یک جانبه می باشد.
امتیاز دو چیز از یکدیگر چهارگونه میتواند داشته باشد:

به ادامه مطلب مراجعه کنید





چهار سفر

در باب (( سين )) از كتاب اصطلاحات عارفان بالله از عارف عبد الرزاق قاسانى چنين آمده است : (( سفر توجه قلب به حق است ، و سفرها چهارند:

 سفر اول : سير از منازل به سوى خدا (الى الله ) تا رسيدن به افق مبين كه نهايت مقام قلب و مبداى تجليات اسمايى است .
سفر دوم : سير در خداى تعالى (فى الله ) به اين كه به صفاتش متصف شود و به اسمايش متحقق شود تا به افق اعلى برسد كه همان نهايت مقام روح و حضرت واحديت مى باشد.
سفر سوم : ترقى به عين جمع و حضرت احديت است و اين مقام تا هنگامى كه دوگانگى باقى باشد (( قاب قوسين )) است و به هنگامى كه دوگانگى از بين رود (( مقام او ادنى )) و نهايت ولايت است .
سفر چهارم
: سير بالله عن الله براى تكميل است و آن مقام فناى بعد بقاء و فرق بعد از جمع مى باشد ))

منبع:عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 189





ز هر بازیچه رمزی میتوان یافت

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

امروز در منزل بودم. برادر زاده ام که کودکی تقریبا یک ساله است در منزل ما بود.چند روز دیگر تولد یک سالیگش است و نمیدانم چه چیزی برایش به عنوان هدیه تهیه کنم.او با حرکات شیرینش اهل خانه را به خود متوجه کرده بود.این کودک شیرین ،کمی ناخوش احوال بود و برای بیماری سرما خوردگی ،او را به دکتر برده بودیم. وقتی که به منزل آمدیم مادرم (مادر بزرگ این کودک)شروع کرد به بازی کردن با او و از او سوالاتی را با زبان کودکانه  میپرسید.مثلا میپرسید مریض شدی؟ دکتر بهت آمپول داد؟
مادر این کودک از طرف کودک با زبان کودکانه جواب میداد : آره مریض شدم. دکتر گفت هنوز کوچولویی بهت آمپول نمیدم...
میدیدم این کودک دوست داشتنی گه گاهی این کلمات مادرش را تکرار میکند. برایم جالب بود. مادرش خود را تنزل داده بود و به جای او حرف میزد تا این کودک کم کم به حرف آید و حرف زدن بیاموزد.
از این مطلب به لطیفه ای از قران منتقل شدم.حق متعال هم در سوره اول قران یعنی سوره حمد از طرف بندگانش حرف زده است تا به آنها سخن گفتن بیاموزد. و ما همگی کودکانی هستیم که در شبانه روز ده بارکلام حق متعال را که، از زبان ما فرو فرستاده است، تکرار میکنیم تا روزی رسدکه حرف زدن بیاموزیم.هر چند حقیقت امر فوق این مطلب است که عرض نمودم اما بخوان و بالا برو.

چند روز پیش هم در حال رانندگی بودم. درون ماشین، خاله و فرزاندانش نیز بودند. با هم صحبت میکردند. تا اینکه حرف هفته مادر پیش آمد.در ان لحظه پسر خاله ام به مادرش گفت مامان پول بده میخوام برات کادو بخرم. همه زدیم زیر خنده.
اما این جمله طنز آلود خیلی بار معنایی بالایی داشت.ما هم هر چه داریم از خدا داریم و از خدا میخواهیم که کمکان کند و توفیق دهد تا رضایت او را جلب کنیم.
آری، ز هر بازیچه رمزی میتوان یافت.
در اتفاقات و حوادث و گفت و گوهای اطرافیان خودمان دقیق شویم. میبینیم که از این حوادث روزمره و معمولی به مسائل جالبی منتقل خواهیم شد. آزمایش کنید. ضرری ندارد.
والسلام





کتمان

بسم الله الرحمن الرحیم

سالک میبایست پس از آنکه مسیر سیر و سلوک الی الله را حق یافت، آن را از دیگران مخفی دارد تا اینکه در معرض طعنه ها و سرزنش های دیگران واقع نشود.بسیار دیده شده است که بنده خدایی با این مسائل آشنا شد و پرده های غفلت از پیش چشمانش به کناری رفت و در صدد تزکیه نفس و تخلق به اخلاق الله بر آمد اما همین خانواده و دوستان و آشنایان رهزن او گردیدند و با طعنه ها و سرزنش ها و تمسخر ها او را از طی طریق بازداشتند.
به راستی در بین اطرافیان ما چند نفرند که با عرفان و سیر و سلوک آشنائی دارند و ان را حق میدانند؟ اطرافیان ما یا در بند هوای نفس خویشند و از این مسائل رویگردانند و یا در بند ظواهر دین اند و از باطن غافل و معدودند اهل درد.
سالک الی الله چه لزومی دارد که به همگان بگوید من نماز شب میخوانم؟ و یا چه لزومی دارد در مباحث علمی خودش را وارد کند و ابراز وجود کند؟ به راستی این ابراز وجود و اظهار فضل برای رضای خداست؟ و یا برای هوای نفس؟
عمدتا سالکین کوی دوست در ابتدای سلوک ظرفشان بسیار کوچک است و تا مطلب جدیدی می اموزند دوست دارند آن را برای کسی بازگو کنند. آری ان مطلب بر جانشان سنگینی میکند و تحملش سنگین است. این نشان از کم بودن ظرفیت دارد. که امری است طبیعی. سالک باید با مجاهده در کتمان ،خود را قوی بار آورد تا وقتی که به مراتب بالا رسید و حالات روحانی بدو دست داد و پرده ها از جلوی چشمانش به کنار رفت بتواند خویشتن داری کند و دم بر نیاورد.
آری.
مرد را صد سال عم و خال او-درنیابد هیچ از احوال او

اینکه با پدر یا مادر در مورد مبحثی که خودمان بدان علم کافی نداریم بحث کنیم و آنان را در خطا بپنداریم و خود را برحق بدانیم امری است ناپسند.یکی از رهزن های سلوک این است که سالک الی الله با علومی آشنا میشود که کمتر کسی بدان علم دارد. و از این رو غرور او را میگیرد و خود را علامه دهر فرض نموده در مباحث علمی وارد میشود و میخواهد خود را عالم جلوه دهد و ان مطالبی را که خودش به درستی نفهمیده را با فهم ناقص خود برای دیگران بازگو منماید و این مطلب باعث پدید آمدن مشکلاتی میشود.
عمدتا افراد پس از مدتی ،تصور میکنند در سطح علمی بالایی قرار گرفتند و میخواهند دست دیگران را بگیرند و به قول خودشان بالا بیاورند و به یک تعبیری در نقش استاد راه ظاهر شوند. مانند این راقم سطور. بنده ای که با کتمان ،بیگانه ام، خود تبیین کننده کتمان گردیده ام و دیگران را بدان دعوت مینمایم. امان از دست جهالی چون من.یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون

بسیار پیش می اید که سالک الی الله از اعتقادات خود با دوستانش لب به سخن میگشاید. مثلا میگوید که رمان خواندن امری است بی فایده که جز به هم زدن اعتدال مزاجی افراد فایده دیگری ندارد. بعد از اینکه این جمله از دهان او خارج شد میبینید چندین نفر بدو میتازند و او را مذهبی خشک و افراطی قلم داد میکنند و حتی نظرشان نسبت به عرفان و سیر و سلوک تغییر میکند.چه لزومی دارد این اعتقادات بازگو گردد؟خوب شما خودت رمان نخوان. دیگران را چرا بدان فرا میخوانی؟ آیا خواندن رمان حرام شرعی است؟خیر. این جزو مسائلی است که سالکین بدان توجه دارند اما عوام الناس چطور؟ ان ها در ظواهر دین و در واجبات و محرمات مانده اند.برای چنین افرادی این مسائل را بازگو نمودن خطری مانند خطر سم را دارد. هم برای گوینده و هم برای شنونده.

در مورد موسیقی همچنین. مرجع تقلید بنده آیت الله العظمی بهجت است. ایشان انواع و اقسام موسیقی ها را حرام اعلام فرمودند. حال بنده با کسانی که صدای زنگشان موسیقی است و با فیلم ها و برنامه هایی که اندک موسیقی دارد مشکل دارم. اینجا چه کنم؟ آیا بیایم و بگویم این ها همه حرام است و شما همه گناهکارید و بعدا اشکال شود پس مراجع دیگر در خطایند و باعث توهین به مراجع گردد و ...

شاید ان دسته از افراد مرجع تقلیدشان شخصی باشد که موسیقی را بالکل حرام نمیداند و بعضی از انحاء آن را حلال میداند. همین آهنگ هایی که قبل از اخبار پخش میشود. برای بنده حرام است و برای دیگری حلال. اینجا نمیتوانیم لب به اعتراض بگشاییم. ان هم برای هر کسی. حال کسی است که حرف شنیده است، بحثش جداست ،اما برای اکثری نمیتوان حرفی زد.

سالک وقتی وارد سیر و سلوک میشود و با این معارف آشنا میگردد دیگر علوم دانشگاهی برایش چندان دلچسب نیست و این رهزنی است که عمدتا افرادی که وارد در این مسیر میشوند از دانشگاه زده میشوند.و بنده شاهد تعدادی از این افراد بوده ام.ان ها این عدم رغبت خودشان را و همچنین تضاد دروس را با ان دیدگاه عرفانی خودشان، برای اساتید و دوستان بازگو میکنند و فردا میبینند چندین نفر مخالف پیدا کرده اند و از هر کس و ناکسی طعنه میشنود. چه لزومی دارد این مسائل برای هر کسی بیان شود؟چرا باید کاری کنیم که انگشت نمای خاص و عام گردیم؟
مثلا شما در کتاب دانشگاهی مطالبی را می یابید که مخالف مسائل عرفانی است. نباید سریع داد و بیداد کنیم که این ها کتب ضاله هستند و ...آیا مگر علامه حسن زاده آملی کتب مادیون و به تعبیری ماتریالیست ها را نمیخوانند؟مگر آثار نویسندگان غربی را مطالعه نمیکنند؟یقینا ده ها برابر ما ایشان با این کتب ضال و مضل سرگرم بوده اند. طهارت قوه خیال امری است که درست است ناشی از عوامل خارجی است اما عمدتا به خود شخص باز میگردد.
دقت کنید که مسائل عرفانی با نظرات بسیاری از علما شاید در تضاد هم باشد. مثلا مسائلی در کتب علامه حسن زاده روحی له الفداه است که مخالف اکثری علمای حال حاضر است. آیا علامه باید موضع گیری کند و همه را جاهل معرفی کند و خود را عالم بداند و فردا با ده ها حکم ارتداد مواجه شود؟

دلا باید دهان را بسته داری-دلا باید تنت را خسته داری

آری دهن بستن تن را خسته میکند و دل را شکسته. و الحمدلله که در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس.

روزى أبو بصير از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد كه:«آيا مى‏توان خدا را در قيامت ديد؟ چون اشاعره عقيده دارند كه خدا را در قيامت و سراى دگر همه مردم مى‏بينند البتّه به نحو تجسّم - تعالى الله عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا - حضرت فرمودند: در اين دنيا هم مى‏توان ديد همانطور كه الآن در اين مجلس خودت خدا را ديدى. ابو بصير عرض كرد: يابن رسول الله اجازه مى‏فرمائيد اين را براى دگرى نقل كنم؟ حضرت فرمودند: نقل مكن زيرا مردم نتوانند حقيقت آن را ادراك نمايند و لهذا گمراه مى‏شوند».

آری مهمترین مشکل در این مسائل گمراه نمودن دیگران است. این هم تازه برای کسانی است که به شهود رسیده اند. ان ها به شدت از بازگو نمودن نهی شده اند. چه رسد به تازه به راه افتادگانی چون ما که خودمان مطلب را به درستی ادراک نکردیم و بر منبر میرویم و ان را با آب و تاب برای افراد بازگو میکنیم و ده ها مطلب از خودمان هم بر ان می افزاییم و عایدی جز اتلاف وقت و گمراهی دیگران و موضع گیری تند دیگران و .. نصیبمان نمیشود و پناه میبریم به خدا از دروغ و خود نمایی و غرور و ...

گاها پیش می آید که جمله ای عرفانی را در بین کلاممان بر زبان جاری میکنیم ،یا برای دوستانمان پیامک میکنیم که این هم مشکل ساز است. مثلا میگوییم الهی همه برهان توحید خواهند و حسن برهان تکثیر. و یا اینکه میگوییم موجودات عالم همه سراب اند و وجود حقیقی از آن خداست و ...
این جملات ساعت ها و روز ها و حتی سال ها حرف پشتش خوابیده است. این را بر زبان جاری میکنیم و شخص حرف نشنیده جویای معنی اش میشود و یا به ظاهرش معترض میگردد و کلی زمان و هزینه را میطلبد تا او را توجیه کنیم که منظور جمله چیست و تازه اگر خودمان به سر این جمله پی برده باشیم.جان را باید به لب بیاوریم تا بگوییم اقا جان منظور جمله ان چیزی نیست که تو استنباط کردی.و باید ده ها مبحث فلسفی عرفانی را مطرح کنی و اخر ببینی طرف ده شبهه بر شبهاتش افزوده شد. خوب دهان بستن اولی تر نیست؟چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. باید با مردم به قدر عقولشان صحبت کرد و با هر کس به قدر مرتبتش لب به سخن گشود.باید با بعضی از افراد بیشتر مزاح کرد وبا برخی جدی بود. باید با برخی زیاد حرف زد و با برخی کمتر. باید برخی را به فقه فرا بخوانیم و برخی را به اخلاق. برخی را به فلسفه و برخی را به عرفان.
گر حفظ مراتب نکنی زندیقی. فتدبر فافهم

گاها حالات خوشی چون رویا و مکاشفه به سالک دست می دهد. کتمان در این موارد شدید تر از کتمان در موارد دیگر است. اینجا به هیچ وجه نباید لب گشود جز برای محرم اسرار.حال چند خواب خوش دیدی چرا همه جا اظهارش میکنی. این ظهار کردن تو را از خواب خوش می اندازد. و تازه در خواب اسراری است که نمیتوانم واردش شوم و حرف ها در سینه دارم که اظهارش صلاح نیست.
حالات قبض و بسط برای سالک امری است طبیعی . این حالات قبض و بسط هم مشکلی است بر روی مشکلات سالک. سالک انقدر باید مراقب باشد که این بسط و قبض ها او را در رابطه با افراد دچار مشکل نکند. وقتی که در قبضیم کسی را تحویل نگیریم و به گوشه ای بخزیم و بعد ها والدین بگویند که فرزندمان از دست رفت و دوستان بگویند رفیقمان ما را تحویل نگرفت و ...
سالک باید با همه باشد و بی همه باشد. در جمع باشد و دور از جمع باشد. بر لب خنده داشته باشد و در دل غم. در قبض باشد و اظهار نکند. در بسط باشد و از اعدال عدول نکند ووو


در انتها سه نکته مهم را متذکر میشوم.

1- امر به معروف و نهی از منکر مقوله ای است جدا گانه که نباید با کتمان خلط شود و این دو تناقضی با هم ندارند
2-کتمان از نا اهلان میبایست صورت گیرد نه از اهل.
3-افراط و تفریط در هر امری مضموم است .





زندگی یا سیر و سلوک؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

الفاظی مانند زندگی،عمر،زمان،سیر و سلوک،خدا و... برای ما آشناست. بارها و بارها آن ها به کار برده ایم و گاها به شرح و بسطش مبادرت نمودیم.
به راستی برداشتمان از این الفاظ مطابق با واقع است؟از دوستانی شنیده ام که زندگی آنقدر مشکلات دارد که برای انسان فرصت سیر و سلوک نگذاشته است.به راستی عجیب تر از این جمله تاکنون شنیده ای و خوانده ای؟؟!!
نمیدانم ما چه برداشتی از دین و سیر و سلوک و عمر و زنگی داریم. به راستی چرا از عادت خارج نمیشویم و به این الفاظ و معانیشان و حقیقت خارجیشان نمی اندیشیم؟
 يا أَيهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ(الانشقاق/6)
اي انسان! تو با تلاش و رنج بسوي پروردگارت مي‌روي و او را ملاقات خواهي کرد!
آن فان،ثانیه از پس ثانیه ،ساعت از پس ساعت،سال از پی سال میگذرد و ما از خودمان نگذشتیم. سال ها زمان بر ما گذشت و نگفتیم که کیستیم؟چیستیم؟چه کارهایم؟از کجاییم؟در کجاییم؟به کجا میرویم؟

روز ها از پس هم میگذرند.زندگی جاریست.کودک جوان میشود و جوان ،میانسال و میانسال، پیر.ناگهان بانگ برخواهند آورد که خواجه مرد.این سیر برای همگان یکسان است.
به راستی سیر و سلوک قسمتی از زندگیست؟آیا آن را چند صباحی در برنامه عمرمان میگنجانیم؟چه پندار باطلی.
زندگی یعنی سیر و سلوک.سیر و سلوک یعنی زندگی. ما همه در حال سیر و سلوکیم. همه ما سالکیم و به سمت مقصدی در راهیم.مبدا اوست. مقصد اوست. انا لله و انا الیه الراجعون.
چرا بیدار نشویم؟چرا هوشیار نگردیم؟این چه باده مست کننده ای است که از دست عجوزه دنیا نوشیده ایم؟به چه دل خوشیم؟
خوشا آنان که خوابشان و بیداریشان.ذکرشان و فکرشان.خوردن و نوشیدنشان.کار و کاسبیشان. همه شئوناتشان به قصد قربت است.اینها شعار نیست. این افراد در اطرافمان در رفت و آمدند. مشغول کسب و کارند.دیده ام و شاید دیده باشی.
چرا ما به راه نیفتیم. میگوییم باشد، از شنبه شروع میکنم و آن گناه را ترک خواهم کرد. شنبه می آید میگوییم از ابتدای ماه رجب. ماه رجب میگذرد میگوییم از ابتدای ماه رمضان.آنقدر امروز و فردا میکنیم تا این چند صباح زندگی کوتاه دنیا میرود و ما میمانیم و حسرتی آتشین که روی جهنم از آن شرم دارد.
چه خوش آن عبدی که از ملت خلیل الرحمان است و ندای ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین را با ذره ذره وجودش فریاد میزند.


خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی

ای دوست و رفیق عزیز. در حال سیر و سلوکی. دم به دم در حال ساختن وجودت هستی. دم به دم با علم و عملت خودت را میسازی. تمام صادرات و واردات تو ،تو را میسازد. شنیده هایت.گفته هایت.نوشته هایت.خوانده هایت. همه و همه دارد تو را میسازد. تو اکنونن حاصل سالیانی زندگی خودت هستی. پرونده اعمال تو جان توست. بنگر که خود را بهشت ساختی یا که جهنم.ببین با چه و با که محشوری. بنگر که با یاد چه کسی دلشادی.

خدایم شاهد است که روی سخنانم بیش از آنکه با تو باشد با خودم است.ان انسان الهی و آن عارف ربانی چه خوش سروده است.


آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

(امام)


والسلام





از کدام دسته ای؟

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی ،خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند. (الهی نامه)

ای رفیق همراه و ای سالک الی الله و ای خواننده آگاه سخن ها با تو دارم. تو بهانه ای . سخن ها با خود دارم. در این روزگار شیرین و تلخ، تلخی ها و شیرینی ها دیده ام و دیده ای.
عده ای رادیده ام که جز غم نان غمی ندارند. عمری است که در پی لقمه ای نان دوانند. آری،درد نان بد دردی است و مرد میخواهد
تا بر این درد صبر کند.
عده ای رادیده ام که جز شهوت اندیشه ای در سر ندارند ،این بندگان خدا هم عمری است که در این وادی حیرانند.
عده ای را دیده ام که در پی کسب جاه و مقام اند و در سر جز فکر قدرت، اندیشه ای ندارند.مقامی بعد از مقام دیگر و پستی بعد از
پست دیگر. به کجا چنین شتابان؟
عده ای را دیده ام که در پی ،سوغات سفره  فرهنگ غربی اند و دائما با آثار آن حضرات سرگرمند و به این اندیشه که روشن فکرند
دل خوشند.
عده ای را دیده ام که در بند تجملاتند و به ظاهر زیبا و روی دل ربا و لباسی بی همتا و آرایشی چون ماه می اندیشند و دائما به فکر
ظاهر خویشند.
عده ای را دیده ام که در بند سیاست اند و دائما در پی شنیدن آرای این و آنند و با شنیدن و نقد کردن و موضع گرفتن در قبال این و
آن سرگرمند.
عده ای را دیده ام که از این باشگاه به آن باشگاه در گزارند و به فکر پرورش اندامند و در فکر رکور های ورزشی و تمرینات
پرورشی اند.
عده ای را دیده ام که عاشق تفریح اند و در فکر شناسایی تفریح گاه ها اند و از دریا به دشت و از دشت به کوه و از کوه به جنگل
رهسپارند و در دل طبیعت دلشادند و به این سیاحت خوشحالند.
عده ای را دیده ام که با آلات موسیقی و نغمه های آن مشغولند و با کتاب ها و آلات ساز و آواز محشورند و در فکر کنسرت ها و
خوانندگان و این طور مسائل اند.
عده ای را دیده ام که عشق محرم و فاطمیه و مداحی دارند و روز شماری میکنند که محرم بیاید تا دوباره به هیئت ها بروند و پای
منبر مداحان به سر و سینه بزنند و هروله کنند. آری این ها لباس سیاه را با لباس های دیگر عوض نمیکنند.و این هم مدی است
برایشان.
عده ای از اهل علم را دیده ام  که دائما سر در کتاب دارند و در فکر مدارک دانشگاهی، از لیسانس به فوق لیسانس و به دکتری اند
وبه استادی دانشگاه می اندیشند. از مهندسین کامپیوتر گرفته تا عاشقان ریاضیات محض.
عده ای را دیده ام که به تسبیح و نماز و مسجد و منبر دل داده اند و یک پای ثابت مساجدند و به جای مهر در پیشانی و تسبیح در
دست و ذکر بر لب، دلبسته اند.

آری،افراد بسیاری را دیده ام. که گر اوصافشان را بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

اما به راستی من جزو کدام دسته ام؟ تو ای خواننده همراه،تو از کدام دسته ای؟در این آشفته بازار چه کاره ای؟تو را نمیدانم اما من میگویم که نمیدانم کیستم و چه کاره ام.در بین این گروه ها روانم و گاهی رنگ ان گروه و گاهی به این الوانم.

الهی ،اگر کودکان سرگرم بازی اند،مگر کلانسالان در چه کارند؟!(الهی نامه)

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.





اثبات وحدت وجود (قسمت نهم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

تاکنون دو نحوه از انحاء وحدت وجود را بررسی نمودیم و حکم کردیم که هر دو نحوه در نزد عقل جایگاهی ندارد. در این قسمت دو نحوه دیگر از انحاء وحدت وجود را به اجمال بیان میکنیم و نقد و بررسی آن را به قسمتهای بعد موکول مینماییم.

نظریه کثرت وجود و موجود

این نظریه میگوید که در جهان کثرت محض حکمفرماست و وحدت،یک امر مجازی بوده و واقعیتی ندارد.این قول که به حکماء مشاء نسبت داده شده،به (کثرت وجود و موجود) شهرت دارد.بنابر این نظر،اشیای خارجی، هر یک،وجود خاص به خود را دارند و میان این وجود های گوناگون هیچ وجه اشتراکی تحقق ندارند.در واقع،این وجود ها حقایق گوناگونی هستند که به تمام ذات ،مباین یکدیگرند و در نتیجه،کثرت،یک امر واقعی و وحدت،یک امر اعتباری و غیر حقیقی است.در دنباله بحث به دلیل ایشان اشاره کرده و آن را بررسی خواهیم کرد.

نظریه وحدت در عین کثرت

این نظریه میگوید هم کثرت واقعیت دارد و هم وحدت.یعنی در جهان خارج ،وجود های گوناگون و متنوعی تحقق دارد و این،امری است بدیهی و بی نیاز از اثبات و از این روی ،اصل کثرت در جهان خارج بر خلاف آن چه حکیمان مشاء میگویند منافاتی با وحدت ندارد،و چنان نیست که هیچ وحدت و اشتراکی میان آن وجودهای گوناگون ،تحقق نداشته باشد،بلکه کثرتی که بر وجود های خارجی حکمفرماست به نوعی وحدت باز می گردد. این نظریه را که به (وحدت در عین کثرت) شهرت دارد، صدر المتالهین پذیرفت و آن را که به حکیمان ایران باستان نسبت داد و پس از او نزد پیروان حکمت متعالیه ،پذیرفته شد.

حال که با تعریف این دو نوع وحدت آشنا شدیم شایسته است که انواع امتیاز را بررسی نمایم. چون انواع امتیاز ممکن است موجب طولانی شدن این قسمت شود آن را به قسمت بعدی موکول میکنیم. و پس از بررسی انواع امتیاز نظریه سوم و چهارم را تحلیل و بررسی مینماییم.
فی امان الله





با جان مردم بازی نکنید!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

مدت هاست که مساله ای مرا بیچاره کرده است.دردی است بی درمان که از مدت ها قبل به جانم افتاده است. امروز به سخنان بزرگمردی گوش میدادم. حضرت استاد صمدی آملی روحی له الفداه ٰ.حضرتشان فرمایشاتی داشتند که آن بیچارگیم را افزون نمود و ان اتش جانم را شعله ور تر ساخت.
میفرمودند که:" من که برای مردم صحبت میکنم با جان مردم سر و کار دارم.و کسی که با جان مردم سر و کار دارد حتما میبایست چشیده باشد."
آری دانایی مفهومی آدم ساز نیست. بلکه دارایی است که کار ساز است. آری این همه مجالس وجود دارد اما اکثری مصداق این بیت اند. پی مصلحت مجلس آراستند-نشستند و گفتند و برخواستند

وقتی داد کسی چون استاد صمدی بلند است این حقیر فقیر سر و پا تقصیر چه گوید؟ او از نچشیدن می نالد و این حقیر از هوای نفس. او دانایی مفهومی را برای تبلیغ معارف کافی نمیداند و این جاهل نفهم در کمال جهل اظهار فضل میکند.

نمیدانم چه بنویسم. شرمندگی به رشته تحریر در نمی آید.

الهی حاصل فکرم بی فکری است،خنک آن که از فکر بگذشت. (الهی نامه)


پاورقی:دقت کنید حرف استاد به این معنا نیست که دیگر در مساجد و تکایا بسته شود و کسی منبر نرود. خیر. حرف استاد این است که چه خوب است سیره تبلیغی انبیاء را در بین طلاب پیاده مینمودیم. یعنی ابتدا طلبه مقاماتی طی کند و تزکیه کند و چیزکی بچشد و بعد به تبلیغ معارف بپردازد





نقدی بر مقاله (خدا زنده و همين جاست )

بسم الله الرحمن الرحیم
بنده خدایی که منکر خدا است در وبلاگم نظر گذاشت و از بنده خواست درباره مقالاتش نظر بدم. این مقاله که در پیش روی شماست نقدی است بر یکی از مقالات ایشان با نام(خدا زنده و همين جاست  ) قبل از این نیز یکی از مقالات او را در همین وبلاگ به بوته نقد کشیده بودیم.البته چون مطالب ایشان فاقد برهان و دلایل عقلی است دیگر متعرض مطالبشان نخواهم شد. عمر انسان با ارزش تر از ان است که در جهت نقد مطالبی که صرفا از روی احساسات و توهمات نوشته میشود برآید.با ما همراه باشید
مطالب او با فونتی کوچک نمابش داده شده و مطالب بنده درون پرانتز با سایزی بزرگتر درج گردیده است.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





مطالبی درباره شطحیات

دکتر ديناني: پيرو موازيني كه صحبت كرديم، هر كسي نمي‏تواند شطح بگويد. بعضي شبه شطحيات مي‏گويند. شطح سخني است كه از يك عارف كامل واصل و فاني در يك حالت مخصوص كه غلبه سكر است صادر مي‏شود. همان‏طور كه اشاره فرمودند شطح بي‏اختيار بر زبان جاري مي‏شود. بي‏اختيار كه مي‏گويم به معناي ناآگاهانه بودن نيست، بلكه به اين معني است كه چنان مستي و وجد و مواجيد بر عارف غالب مي‏شود كه آن سخنان بر زبان او مي‏آيد. چنين سخني درست است و توجيه هم دارد و در مقام خودش حرف صحيحي است. اما كساني كه در اين حالت نيستند و به اين مقام نرسيده‏اند، چون نمي‏توانند اين سخنان را بفهمند به آن شطح مي‏گويند، مثل «ليس في جبتي الا الله‏» يا سخنان حلاج. اگر اين سخن با ديد وحدت وجودي، با ديد كسي كه مستغرق در وحدت وجود است، و از نگاه كسي كه به مقام فنا رسيده با زبان حق سخن مي‏گويد با چشم حق مي‏بيند و با گوش حق مي‏شنود ادا شود، سخن صحيحي است. منتها اين حرف براي مردم و براي كساني كه در اين مقام نيستند قابل فهم نيست و آن را شطح مي‏گويند. اما اگر كسي بخواهد از روي تعمد و تقليد شطح بگويد و با حالت غلبه سكر عرفاني و مقام فنا و وصال فرسنگها فاصله داشته باشد سخنان او ديگر شطح نيست، بلكه شبه شطح است. مزخرف گفتن و نامربوط گفتن است. ما به اينها شطحيات نمي‏گوييم. شطح فقط كسي مي‏گويد كه مي‏دانيم و او را مي‏شناسيم كه به مقام فنا و وصال رسيده و نائل شده و در حالت‏سكر سخن مي‏گويد. ما اين را شطح مي‏گوييم، وگرنه كسي را كه مي‏دانيم و مي‏شناسيم كه به اين حالت نرسيده و مقامي ندارد اگر سخن نامعقولي گفت، نمي‏توانيم آن را شطح بدانيم و گوينده آن را شطاح بخوانيم. سخن او شبه شطح و نامعقول است.

بنابراين ما نبايد سخن هر كسي را از مقوله شطحيات بدانيم. شطحيات فقط از آن عرفا و كملين است. مقوم شطح بودن يك سخن اين است كه بدانيم گوينده آن شخصي است كامل و واصل و جزء اولياي الهي است. اگر ما منصور حلاج را جزء اولياي الهي نمي‏دانستيم سخنان او هم نامعقول بود. چنان‏كه فرعون هم مشابه حلاج حرف زد، اما حرف فرعون مزخرف و نامربوط بود.
منصور گفت: «انا الحق.» فرعون گفت: «انا ربكم الاعلي.» به قول مولانا: گفت منصوري انا الحق و برست-گفت فرعوني انا الحق گشت پست. سخن «انا ربكم الاعلي‏» از فرعون و «انا الحق‏» از منصور ظاهرا مثل هم است، ولي فاصله بين اين دو بسيار زياد است. اين از زبان ولايت‏سخن مي‏گويد با زبان سكر و مستي حرف مي‏زند، ولي آن از روي انانيت و حماقت و غرور اين حرف را مي‏زند. بنابراين ما هركسي را كه شبه شطح گفت، شطح‏گو نمي‏ناميم و جدا بايد در مورد اين مطلب دقيق توجه كافي بشود كه هر كسي را شطح‏گو نخوانيم.

منبع





نقدی بر مقاله (آيا به خدا ايمان داريد ؟)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شخصی به وبلاگم آمد و گفت بیا و درباره مقالاتم نظر بده. بنده هم نگاهی به مقالاتش انداختم و آتش جهنم را در لابلای کلماتش شعله ور یافتم. در این نوشتار به نقد یکی از مقالات او که (آيا به خدا ايمان داريد ؟) نام دارد میپردازم. ان شا الله او این مطالب را مطالعه کند و متنبه گردد.مطالب بنده درون پرانتز با فونتی درشت تر درج گردیده است.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت هشتم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

خوشحالم از اینکه دوباره توفیق یار شد تا بتوانیم به ادامه این سلسله مباحث بپردازیم. در قسمت گذشته یکی از انحاء وحدت وجود که وحدت مطلقه وجود یا وحدت وجود و موجود نام داشت ،بررسی شد. از مطالب گذشته دانستیم که این نوع وحدت وجود از اساس باطل است و هچ یک از علمای بزرگوار بدان معتقد نبودند.
در این قسمت به نحوه دیگری از وحدت وجود که وحدت وجود و کثرت موجود نام دارد میپردازیم.ان شا الله تعالی به هر میزان که بتوانیم سعی میکنیم ساده و خلاصه مطالب را بیان کنیم.

نظریه وحدت وجود و کثرت موجود و نقد آن

این قول نظریه محقق دوانی است که به ((وحدت وجود و کثرت موجود)) شهرت دارد.بر طبق این نظریه در جهان ، وجود حقیقی یکی است و آن همان واجب تعالی است اما (موجودات) فراوانی تحقق دارند و در نتیجه، (موجود)-به معنای منتسب به وجود حقیقی نه دارای وجود حقیقی- کثیر و متعدد است.ماهیات بیشماری هستند که در اثر ارتباط و انتساب به آن وجود یگانه ، تحقق یافته و منشاء اثر گشته اند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت هفتم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

مدتی این مثنوی تاخیر شد-مهلتی بایست تا خون شیر شد

به حمد الله تعالی از مقدمات رها شدیم و به بحث اصلی خودمان یعنی وحدت وجود رسیدیم. در این قسمت و احیانا قسمت های بعدی قصد داریم تا وحدت تشکیکی وجود را اثبات نماییم.

پس از انکه دانستیم ذهن ما در هر چیز دو حیثیت تشخیص میدهد:حیثیت وجود و حیثیت ماهیت .و از این دو حیثیت ،حیثیت وجود اصیل است و حیثیت ماهیت اعتباری میباشد و در نتیجه ،پذیرفتیم که جهان خارج را وجود پر کرده و جز وجود هر چیز دیگری پوچ و باطل و فاقد اصالت می باشد،و اگر هم بهره ای از واقعیت داشته باشد به عرض وجود میباشد ،اینک این پرسش مطرح میشود که آیا در جهان خارج وحدت محض حکمفرماست و کثرت ، یک امر پنداری و فاقد واقعیت است، یا آنکه کثرت محض بر عالم حاکم است و وحدت یک ،یک امر مجازی و موهوم می باشد، و یا آنکه نوعی کثرت همراه با وحدت ،و وحدت آمیخته با کثرت،واقعیت خارج را تشکیل میدهد.

در اینجا به چهار نظر میتوان اشاره کرد:

نظریه وحدت وجود و موجود و نقد آن(نظریه وحدت مطلقه)

به ادامه مطلب مراجعه کنید





و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

دیشب(شب جمعه) قصد کردم بنشینم دعای کمیل بخوانم.از لحاظ بدنی خسته بودم و همچنین از لحاظ فکری تمرکز لازم را نداشتم. روی این حساب چندان امید نداشتم دعای با حالی روزی ام شود. اما به حمد الله تعالی با این که قسمت بسیار کمی از دعا را قرائت نمودم اما دعای دیشب برکات زیادی داشت.

دیر وقت بود که شروع به قرائت دعا کردم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیءٰو بقوتک التی قهرت بها کل شیءٰو خضع لها کل شیء و ذل
لها کل شیء و بجبروتک التی غلبت بها کل شیءٰو بعزتک التی لا یقوم لها شیء و بعظمتک التی ملات کل شیء و بسلطانک الذی علا کل شیء و بوجهک الباقی بعد فناء کل شیء و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء.

هر عبارت از دعا را که قرائت مینمودم شیرینی آن را زیر زبانم احساس میکردم. تا آن که به عبارت آخر رسیدم. یعنی (و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء).دیشب فقط موفق شدم همین مقدار از دعا را قرائت کنم.
این عبارت آخری مرا مانند آهن ربا به خود جذب کرد. مدت ها بود که بیچاره این عبارت بودم. و
باسمائک التی ملات ارکان کل شیء:و به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده.
چندین سوال از شش سو به ذهنم خطور کرد. خداوندا. بار ها و بار ها این دعا را قرائت نمودم اما
به راستی میدانم که یک جمله آن را هم قرائت نکردم.
اسم چیست؟ارکان چیست؟اسم چگونه میتواند ارکان هر چیزی را پر کند؟ و به راستی این اسم ها چیستند
که ما خدا را بدان قسم میدهیم؟

به کتاب مفردات الفاظ قران مراجعه کردم. واِژه رکن را در آن یافتم. دیدم نوشته است رکن قسمتی از یک چیز است که مایه اعتماد و تکیه گاه اوست.مانند ارکان نماز که اگر این ارکان ادا نشود نماز دیگر نماز نیست. به راستی اسماء الله ارکان اشیاء را پر نموده اند؟ یعنی اگر این اسماء الله نبودند شیء دیگر شیء نبود؟
به یاد آیه ای از قران مجید افتادم.(( وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا)).به راستی حق متعال چه اسم هایی را
به حضرت آدم (ع) آموخت؟ آیا ان اسم ها لفظ بودند؟ آیا بین این عبارت دعای کمیل و این آیه
کریمه ارتباطی وجود دارد؟
وانگهی علم به اسماء چگونه حاصل میشود؟‌اصلا علم چیست؟

به یاد علامه طباطبایی و تفسیر عظیم الشان المیزان افتادم. آن شب فکرم مرا به جاهایی برد سبحان الله. حضرت علامه طباطبایی آن جا بحث اسم و اسماسم را مطرح فرمودند و انواع اسماء که لفظی و عینی اند را شرح فرمودند.سبحان الله

به راستی ما که در قران بار ها قرائت نموده ایم (بسم الله الرحمن الرحیم). در معنای اسم تدبر کرده ایم؟به نام الله کارمان را آغاز میکنیم. اسم چیست؟چه کسی این معما را میتواند بگشاید؟آری دانا بسیار است. دارا چطور؟
در دریایی از سوالات غرق شدم. قصد ندارم پاسخ این سوالات را خدمت شما سروران عرض کنم که در
این باره جاهلم. اما تو ای خواننده آگاه و تو ای دوست همراه اگر پاسخ این سوالات را میدانی طوبی لک و حسن ماب و اگر چون من جاهلی بکوش که صاحب خبر شوی.

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

حافظ

فی امان الله





اثبات وحدت وجود (قسمت ششم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

مسلما دوستانی که این مطلب را میخوانند قسمت های قبلی را هم با دقت خوانده اند.متاسفانه کمتر کسی هست که به مسائل فلسفی رغبت داشته باشد. چون انصافا مسائل فلسفی محتاج  به ذهنی فارغ و جست و جو گر و همچنین دانستن بسیاری از قواعد و اصطلاحات است.به خوبی میدانم که اکثری خوانندگان عزیز این وبلاگ حوصله دنبال نمودن این سلسله بحث را ندارند اما حقیر این حقایق را که حاصل خون دل خوردن بزرگان دینمان است را اینجا بیان میکنم تا جوابی باشد برای شبهه افکنان. بنده در این سیر بحثی از خود مطلبی ندارم بلکه مطالب همگی متعلق به فلاسفه بزرگوار و حکمای گرانقدر عالم اسلام است که سینه به سینه و کتاب به کتاب این مطالب را به دست ما رساندند.و عمده منبع بنده کتاب عرشی بدایت الحکمه علامه طباطبایی با شرح جناب دکتر علی شیروانی است. خداوند متعال بر درجاتشان بیفزاید.

در سلسله بحثی خود به اینجا رسیدیم که وجود اصیل است و ماهیت اعتباری. برای این مدعای خود در قسمت قبل دو دلیل اقامه نمودیم. در این قسمت دو دلیل دیگر برای اثبات این مساله مهم اقامه خواهیم کرد.و همچنین مطالب شیرین دیگری نیز به تناسب بحث مطرح میشود. ان شا الله برایتان جالب خواهد بود.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود (قسمت پنجم)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
سلام وقولا من رب الرحیم

یکی از مهمترین مباحث مطرح شده در فلسفه مبحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است.بدون فهم و هضم این مبحث ،فهم وحدت وجود ممکن نخواهد بود.سعی میکنم که قلم را آزاد بگذارم و به هر میزان که ممکن است مطلب را به صورت ساده و روشن و در عین حال مختصر بیانن نمایم.

ما در مواجهه با هر یک از موجودات خارجی دو مفهوم مختلف از آن ها انتزاع میکنیم.
۱-مفهوم وجود
2-مفهوم ماهیت.


مثلا شما وقتی که انسانی را میبینید  دو مفهوم انسان و موجود را از او انتزاع میکنید. یعنی اولا میفهمید که او موجود استد یعنی هست و تحقق دارد و ثانیا میفهمید که او انسان است و موجود دیگری چون سنگ و چوب و... نیست.
در عین حالی که انسان در خارج یک حقیقت واحد است اما از آن دو مفهوم مختلف انتزاع میشود. تصور نمیکنم در این مساله بدیهی اعتراضی داشته باشید.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





راز دل


الهى ، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی نامه





اثبات وحدت وجود (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

به حمد الله تعالی از این سیر علمی برایمان نتائجی پر برکت حاصل گردید.تا بدینجا دانستیم که مفهوم وجود مفهومی است بدیهی به نحوی که حتی کودک شیر خوار آن را به خوبی فهم میکند. و یاد گرفتیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی.به این معنا که ما برای هر چه که این لفظ را بکار ببریم از آن یک معنای واحد برداشت میکنیم. و البته این معنا مربوط به مفهوم وجود است نه مصداق خارجی وجود.

شایسته است در این مطلب جدید بررسی کنیم که آیا وجود زاید بر ماهیت و عارض بر آن است ، یا آنکه عین و یا جزء آن می باشد. ان شا الله با توضیحاتی که در پیش داریم موضوع بحث برایتان روشن خواهد شد.





دستور العملهایی از خواجه حافظ شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دیروز بعد از ظهر دلم گرفته بود. با حضرت حافظ مطالبی را در میان گذاشتم. به حضرتش عرض کردم که آقا جان مطلبی بفرمایید. دستور العملی مرحمت کنید...

ایشان در جواب بنده فرمودند:

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خويش دور کرد
آن گه رسی به خويش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنياد هستی تو چو زير و زبر شود
در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا
بايد که خاک درگه اهل هنر شوی

 

این شعر مرا به یاد یکی از کلمات کتاب عرشی هزار و یک کلمه(جلد هفتم) انداخت.از ذکر آن کلمه خود داری میکنم زیرا کسانی که با این کتاب عرشی آشنایند میدانند کدام را عرض میکنم و بزرگوارانی هم که آشنا نیستند شاید دچار سوء تفاهم شوند.

 





اثبات وحدت وجود(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
تا اینجا عرض کردیم که مفهوم وجود یک مفهوم بدیهی است و دارای تعریف حقیقی نیست.حالا یک پله
بالاتر میرویم و اثبات میکنیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی.

معنای اشتراک لفظی و معنوی

وقتی یک لفظ بر موارد گوناگون اطلاق شود دو حالت برای آن متصور است:

1-مشترک لفظی: زمانی که لفظ دارای معنای متعددی باشد و اطلاق آن بر هر یک از آن موارد به اعتبار یکی از معانی آن باشد آن را مشترک لفظی میگوییم.
مانند لفظ شیر که برای حیوان درنده،مایع سفید رنگ خوراکی و دستگاه باز و بسته کردن آب به کار
میرود.

2-اشتراک معنوی:زمانی که لفظ تنها یک معنا داشته باشد و به اعتبار همان معنا بر موارد گوناگون اطلاق شود آن را مشترک معنوی میگوییم.
مانند لفظ حیوان که بر آقایان گاو و گوسفند و شتر و ببر و ... اطلاق میگردد. و در همه این موارد یک
معنا از آن فهمیده می شود.

به ادامه مطب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام قولا من رب الرحیم

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي(طه/25) وَيسِّرْ لِي أَمْرِي(طه/26)وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي(طه/27) يفْقَهُوا قَوْلِي(طه/28)

به امید حق متعال وارد این مبحث علمی میشویم و پله پله با هم عروج میکنیم تا به سر منزل مقصود این بحث اعنی وحدت وجود برسیم.

ابتدایی ترین مطلبی که میبایست با هم به بررسی آن بپردازیم بداهت مفهوم وجود است. ان شا الله تعالی با الفاظی ساده و عباراتی خلاصه و در عین حال جامع این مبحث را دنبال خواهیم نمود.

به ادامه مطلب مراجعه کنید





اثبات وحدت وجود(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
سلام قولا من رب الرحیم

به حول و قوه الهی تصمیم دارم تا مبحث عرشی وحدت وجود را با ادله محکم  عقلی و  با اسلوبی ساده و روان اثبات نمایم.

همانطور که میدانید اساس عرفان اسلامی توحید است. و تمام مسائل عرفانی و سلوکی حول محور توحید میگردد. حال اگر ما برداشت مناسبی از توحید اهل الله نداشته باشیم چطور میتوانیم بدان معتقد گردیم؟

تقلید در اصول دین روا نیست.بر همگان تکلیف است که اصول دین خودشان را با تحقیق بیاموزند و بتوانند برایش دلیل و حجت اقامه نمایند.

مبحث عرشی وحدت وجود اساس سیر و سلوک ما است. و انصافا مطلبی است باریک و حساس. در این سلسه از مطالب ان شا الله تعالی به اثبات وحدت تشکیکی وجود خواهیم پرداخت. حکمت متعالیه عهده دار بیان این مبحث عرشی است.هر چند حرف توحید فوق این مطالب است اما  این مطالب نردبان رسیدن به قله های بالاتر خواهد بود. ان شا الله تعالی.
چون دوستان بزرگوار خواننده، از اقشار گوناگون هستند از این رو حقیر ناچارم که از پایه بحث را آغاز نمایم و کم کم به پیش بروم تا خدای ناکرده سوال و شبهه ای در اذهان خوانندگان باقی نماند.
اگر در بین مباحث سوالی برایتان پیش آمد بفرمایید. ان شا الله به قدر وسع خود پاسخ گو خواهم بود.

این سری از مطالب را غنیمت بشمارید. در سلسه مقالات آینده به بحث درباره موارد ذیل خواهیم پرداخت.
1-بداهت مفهوم وجود
2-اشتراک معنوی مفهوم وجود
3- ادله اثبات اشتراک معنوی وجود
4- وجود زائد بر ماهیت و عارض بر آن است.
5-ادله زیادت وجود بر ماهیت
6-اصالت وجود و اعتباریت ماهیت
7-ادله اصالت وجود
8-وحدت تشکیکی وجود
9-نظریه وحدت وجود و موجود و نقد آن
10-نظریه وحدت وجود و کثرت موجود و نقد آن
11-نظریه وحدت در عین کثرت
12-برهان بر وحدت حقیقت وجود
...

با ما همراه باشید.





آیا علمای مخالف وحدت وجود نفهمند؟

چند مدت پیش با بنده ای از بندگان خدا که دو چشمش بر اثر شدت تعصب نابینا بود بر سر بعضی مطالب به گفت و گو نشستیم. بعد دیدم که او چه مظلوم نمایی ها میکند و میگوید شما وحدت وجودیان ما غیر وحدت وجودیان را نفهم میدانید. عجیبا غریبا
از او و همفکرانش میپرسیم:
کدام عالم اسلامی با مبحث عرشی وحدت وجود (توحید صمدی قرانی ) به مخالفت پرداخته؟کدام روحانی زحمت کشیده را می یابید که این اصل قرانی را منکر باشد؟

آری. هیچ عالمی را نخواهید یافت که با مبحث وحدت وجود مخالفت کرده باشد.
تمام آن حضراتی که با مبحث وحدت وجود به مخالفت پرداختند و معتقدان به آن را کافر یا مشرک خطاب نمودند روی سخنشان با نظریه وحدت مطلقه وجود است و بس.

این جهال بی خرد گمان نمودند که هر عالمی که با وحدت وجود مخالفت نمود رای و نظرش مخالف عرفای بزرگواری امثال امام خمینی و علامه طباطبایی و علامه حسن زاده آملی و ... است.

چون به چشمت داشتی شیشه کبود
زین سبب عالم کبودت مینمود

هر که معتقد به وحدت مطلقه وجود باشد ما هم با او مخالفیم و او را موحد نمیدانیم. حال ممکن است بعضی از بزرگان و علما با مطالعه آثار بعضی از حضرات برداشت کنند که او معتقد به وحدت مطلقه وجود است در صورتی که آن بنده خدا حرف دیگری داشته و نتوانسته آن حرفش را به درستی در قالب الفاظ درآورد.

آری ،پیاده نمودم اغراض و بواطن در قالب الفاظ کار ساده ای نیست.و چه بسا شخصی قصد بیان عبارتی را داشته باشد و از الفاظی استفاده کند که معنایی مخالف معنای باطنی او را تداعی نماید.
 چنین خطایی ممکن است پیش آید. اما اگر آن دو نفر عالم زحمت کشیده با هم بنشینند و اعتقادات خود را برای هم بازگو کنند میبینیم که هیچ اختلافی بینشان پیش نمی آید.

برای مثال امام خمینی از معتقدان به وحدت وجود است. آیا ایت الله مکارم بر علیه امام خمینی و اعتقادش حرفی زده و یا میزند؟آیت الله نوری همدانی چه؟آیت الله فاضل لنکرانی چطور؟آیت الله وحید خراسانی چطور؟ووو

 تمام بزرگان که با وحدت وجود مخالفت ورزیده اند با نظریه وحدت مطلقه وجود مخالفت نمودند.
وحدت وجود انحاء گوناگونی دارد که غالب ان ها را میتوان به چهار نحوه تقسیم نمود.

1-نظریه وحدت مطلقه  2-نظریه وحدت سنخیه  3-نظریه وحدت جمعیه  4-وحدت وجود اهل الله

هر کدام از این 4 نحوه با دیگری تفاوت های فاحشی دارد. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. یکی منکر کثرات است و دیگری مثبت آن...

آن علمای بزرگوار که با وحدت وجود مخالفت نمودند همگی حرفشان حق است و بالای سر ما است.آن بزرگوارانی که مبحث وحدت وجود را پذیرفتند نیز حق گفتند و فرمایششان بالای سر ما است.البته استثنائات را منکر نیستیم.
اما آن دسته از جهال که با نفهمی خود آتش بیار معرکه هستند و وحدت وجودیان را به کفر و شرک متهم مینمایند و آن ها را به نفهم پنداری مخالفان متهم مینمایند در باتلاق جهالت خویش غوطه ورند. آری. آن ها با اوهام خود دست به گریبانند.

بعد از خواندن نیمی از کتاب صرف ساده و جامع المقدمات خود را عارف و زاهد و عابد پنداشتند و حکم ارتداد صادر مینمایند.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

آری این عرصه جولانگه امثال تو نیست.این دولت توحید صمدی روزی هر بی سرو پایی نمیشود. به حول و قوه الهی قصد دارم مبحث عرشی وحدت وجود را با براهین فلسفی اثبات نمایم و در وبلاگ قرار دهم تا جوابی دندانشکن برای این معاندان جاهل و مخالفان غافل باشد. ان شا الله تعالی





سالک الی الله کجا و این جهال در بند دنیا کجا؟ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

در دار وجود عده ای عاشق معبود همیشه موجودند. این شیر مردان در مسیری گام میزنند که اولیائشان یعنی پیامبر و اهل بیتش به آن مسیر دعوت نمودند و ندای تعالوا سر دادند.

این سالکان کوی دوست از هر چه جز دوست چشم پوشیدند و در مقابل ،فرورفتگان در قشر و پوست با تمام قوا بر این سائران تاخته اند. آن ها به حق میخوانند و این ها به خلق.

آن سالکان فحش ها میشنوند و دم بر نمی آورند. اما این معاندان فحش میدهند و مظلوم نمایی میکنند.
سالک اهل جدل نیست. حرفش را میزند، آن هم با منطق و برهان و دلیل. اگر موثر فتاد که الحمدلله ،ورنه قل الله ثم ذرهم. با این حال دلسوز تر از او در اجتماع نخواهی یافت.با هر کسی نمیتوان لب به سخن گشود،مگر نخوانده ای که َفذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى(الأعلي/9)پس تذکر ده اگر تذکر مفيد باشد!
سالک دلش برای دشمنانش نیز میسوزد. به راستی آن جهال بد حال  اهل مقال اند و این عاشقان سبک بال اهل مقام. آن هم چه مقامی!

آری،اهل جدال و قال در بند الفاظند و این طائران سبک بال شیفته مسمایند.
الهی،دل داده معنا را از لفظ چه خبر و شیفته مسما را از اسم چه اثر.(الهی نامه)

این با خبران بی اثر دلشاند که از درد مینالند و آن بیخبران بی خرد دلشاند که به درد میخندند.الهی،خوشدلم که از درد مینالم ،که هر دردی را درمانی نهاده ای.(الهی نامه)

این سبکبالان عاشق سوء ظن بر کسی نمیبرند و آن جهال فاسق حسن ظن. آن حق میبیند و این خلق.آن خوبی میبیند و این بدی. ای دشمن خوبی چرا اینقدر در لای و گل مانده ای؟
به چه دل خوش کرده ای؟ به دنیا؟ به قیل و قال؟ به تخریب شخصیت اهل الله؟ به چه؟
قصد تخریب چه کسی را داری؟ مگر اهل الله را تو آبرو بخشیدی که بتوانی آبرویشان را بریزی؟در خیال خامت خوش باش.
الهی شاه به خیال شاد است و حسن به عقل(الهی نامه)

سالک الی الله به خدا دل خوش کرده و این ها به دنیا. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.الهی خوشا آنان که با تو دل خوش کرده اند.(الهی نامه)

ای خواننده آگاه و ای دوست همراه. ببین از کدام دسته ای. اگر از دسته اولی که از غم رسته ای و اگر از گروه دومی ...

الهی توفیق ده به گفته هایم عامل باشم.





بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

وحدت وجود مد نظر عرفا یا همان توحید صمدی قرانی یکی از سنگین ترین مباحث مطرح شده بین عرفای بزرگوار است.آن حضرات چون در بین خود اصطلاحاتی را دارند و همچنین موطن بحثشان منعطف در باطن است در آثارشان حقایق را طوری بیان نموده اند که برای اهل ظاهر به سادگی قابل فهم نیست. متاسفانه این عدم فهم درست از فرمایشات این حضرات موجب برداشت های نادرست از این مبحث عرشی شده است.
در متن زیر مطالب بسیار زیبایی را در مورد توحید صمدی قرانی خواهید خواند. فهم این مطالب برای کسانی که یک دوره حکمت متعالیه و عرفان نظری را نگذرانده اند غیر ممکن است. و متاسفانه جهال بسیاری هم پس از اینکه نیمی از کتاب صرف ساده را خواندند به نقد توحید قرانی میپردازند و آن را از پایه رد میکنند. حقیر هم در طی چندین پست به این مبحث عرشی پرداختم و کلام بزرگان را درمورد آن بیان نمودم. در این پست ،عبارات بسیار دلنشین حضرت استاد صمدی آملی را انتخاب نمودم. هر چند بسیار متن سنگینی است اما برای شاگردان حضرت ایشان فهم این مطالب میسور است و برای دیگران نیز منبعی جهت تحقیق میتواند باشد.

 





بسم الله الرحمن الرحیم

الهی شکر





جلسه شب 25 فروردین آمل حضرت استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الحمدلله رب العالمین توفیق یار گردید تا بار دیگر محضر نور علی نور حضرت استاد صمدی بزرگوار
را درک نمودم.جلسه دیشب بسیار حال و هوای خاصی داشت. حضرت استاد از با بسم الله که شروع فرمودند منقلب بودند.

در این مراسم عرشی ایشان در رابطه با اوضاع کشور های عربی مخصوصا بحرین مطالب مختصری را فرمودند. فرمودند ما همان بسیجی های زمان دفاع مقدسیم. اگر همین الان اجازه بدهند ما با این ضعف مزاج حاضریم در لبنان و بحرین و هر جا که لازم باشد به جنگ برویم.
حضرت استاد با بغض این مطالب را در مورد بحرین و شیعیان عزیز آن کشور شیعی میفرمودند.در
فراز هایی از فرمایشاتشان به دوران دفاع مقدس اشاراتی داشتند و تمام این مطالب را با حالت منقلب و با صدایی بسیار ملایم و با گلویی فشرده شده از شدت بغض بر زبان میراندند.ایشان میفرمودند که این بیداری اسلامی حاصل سر سبز شدن خون های شهیدان ماست.

در ضمن سخنان کوتاهشان به چند خاطره کوتاه و جگر سوز هم اشاره فرمودند.و آنچنان با صدای تکه تکه آن را بر زبان راندند که هنوز هم طنین غم آلود نوایشان در گوشم میپیچد.

الحمدلله رب العالمین توفیق شد که بار دیگر در محضر حضرتشان دعای کمیل بخوانیم.استاد با آن صوت داودی خود همگان را به ناله واداشته بودند. صدای ناله ها و ضجه های حضار در حین قرائت فقرات دعا به گوش میرسید.
جلسه دیشب ایشان مرا به یاد ابیاتی از حضرت علامه حسن زاده انداخت.

از سینه سوزانم پیوسته فروزانم
سرسبز شده جانم از چشمه چشمانم
گویی ز چه انست را ببریده ای از انسان
بالله که من ای خواجه در جستن انسانم
دائم سفرم گرچه اندر حضرم بینی
در جمعهم و دور از جمع پیدایم و پنهانم
بر شاخه طوبایم آن مرغ خوش الحانی
هر صبح و مسا آید آوازه قرآنم
این طرف سخن بنیوش در حضرت جانانم
میسوزم و میسازم از آتش هجرانم

الحمدلله رب العالمین جمعیت بسیار زیادی در این جلسه حاضر بودند و ظرفیت حسینیه نوری ها بالکل پر شده بود.چه جالب که نام حسینیه مذکور نوریها است و حضار همگی نورانی اند و حضرت استاد هم که به فرمایش حضرت علامه نور علی نور اند. و حق متعال هم خودشان میفرمایند الله نور السماوات والارض.آری این بندگان پاک حق متعال از نور پرودگارشان نورانی  و خدایی شده اند.اللهم ارزقنا.

عمدتا برادران شرکت کننده در سنین جوانی بودند و همگی با چهره اسلامی و قرآنی در این جلسه با برکت حاضر شدند.
خواهران بزرگوار هم تا آنجایی که حقیر دیدم همگی با چادر و حجاب کاملا قرانی حاضر شده بودند.

الحمدلله رب العالمین.
این جلسه عرشی، تلخی های اجتماع را در کام ما به شیرینی مبدل نمود.
بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است
پیر نگردد که در بهشت برین است.
به راستی از بهشت چه میخواهیم؟مگر بهشت جایی نیست که لَا يسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَاتَأْثِيمًا (
الواقعة/25)به راستی تاکنون در مراسمات حضرتشان لغو و تاثیم نشنیدم.
در جلسات حضرتشان جز سلاما سلاما نشنیدم.  إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا(الواقعة/26)

آنکس که ز کوی آشنائیست
داند که متاع ما کجائیست

این جملات را از شدت ابتهاج خدمت شما دوستان خواننده عرض نمودم.اگر توفیق شرکت در یکی از جلسات حضرتشان روزیتان شود حلاوت آن جلسه را تا ابد از یاد نخواهید برد.
فی سلام آمنین باشید





علائم آخرالزمان

در روايات اسلامي براي دوره ي آخر الزمان علايم و نشانه هايي ذکر شده که با تحقق اين علايم و نشانه ها ، پي مي بريم که هم اکنون در دوره ي آخر الزمان قرار داريم . اينک به برخي از اين علايم و نشانه ها اشاره مي کنيم :

1- گسترش ترس و ناامني

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « لايقوم القائم إلا علي خوف شديد ....» ؛(1) « حضرت قائم عليه السلام قيام نمي کند مگر در دوراني پر از بيم و هراس .» و نيز فرمود : « مهدي عليه السلام هنگامي قيام مي کند که زمام کارهاي جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهي شدن مساجد از هدايت

پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي وضعيت مساجد در آخر الزمان ميفرمايد : « مساجدهم عامره و هي خراب من الهوي »(3)؛ « مسجدهاي آن زمان و آباد و زيباست . ولي از هدايت و ارشاد و در آن خبري نيست . »

3- سردي عواطف انساني

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد « فلا الکبير يرحم الصغير و لا القوي يرحم الضعيف ، و حينئذ يأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زير دستان و کوچکترها ترحم نمي کنند و قوي بر ضعيف ترحم نمي نمايند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدي عليه السلام ] اذن قيام و ظهور مي دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقي

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمايند : « قيامت بر پا نمي شود تا آن که زني را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدي مي کنند و هيچ کس اين کار را نکوهش نمي کند ».
محمد بن مسلم مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض کردم : اي فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفي الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامي که مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوي کمي فرزند

 پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود : « رستاخيز بر پا نمي شود تا آن که کسي پنج فرزند دارد آرزوي چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد مي گويد : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوي دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوي يک فرزند بنمايد . وکسي که يکي فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندي نداشت » . (6)

6 - مرگ هاي ناگهاني

 
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : « قيامت برپا نمي گردد ، تا اين که مرگ سفيد ظاهر شود . گفتند : اي رسول خدا ! مرگ سفيد چيست ؟ فرمود : مرگ ناگهاني » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا عليه السلام فرمود : « پيش از ظهور امام زمان عليه السلام کشتارهاي پيايي و بي وقفه رخ خواهد داد » . (8)

پي نوشت :

1- الغيبه ، نعماني ، ص235.
2- ملاحم ، ابن طاووس ، ص 77.
3- بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 190.
4- همان ، ج 52 ، ص 380 .
5- کمال الدين ، ج 1 ،ص 331.
6- فردوس الاخبار ، ج 5 ، ص 227.
7- الفائق ، ج 1 ، ص 141.
8- الغيبه ، نعماني ، ص 271.

منبع: کتاب غيبت کبري

 

سایت راسخون





نظر حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد حضرت استاد صمدی آملی

علامه حسن زاده آملی:الانه که یه بزرگواری ُزحمت کشیده ای -تحصیل کرده ای-حرف شنیده ای-خون دل خورده ای-زبان فهمی به نام جناب آقای صمدی پیدا شد در میان شما ،خودش را وقف شما کرد،عزیزان من قدر بدانید شهد الله

علامه حسن زاده آملی:بنده این موهبت الهی را باید به عزیزم،روحانی زحمت کشیده ،فاضل فرزانه ،خدوم دین و متدینین ، جناب حجت الاسلام و المسلمین صمدی آملی عزیزم تبریک عرض کنم و شما عزیزان که در محضر ایشان هستید ضرر نکرده اید و میبینید همه نور علی نور است و این بزرگوار به تکلیفشان عمل مینمایند.خدا بر توفیقات ایشان بیفزاید.

منبع:سخنرانیهای ضبط شده از حضرت علامه حسن زاده آملی





درد دل (قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

در پست قبل عرایضی را نسبت به اوضاع جامعه تقدیم محضرتان نمودم. درست است که در قالب طنز بود. اما در ورای این طنز سوز بود. آن هم سوز دلی که از عمق وجودم برخواسته و اگر تمثل می یافت به شدتش پی میبردی.
به کجا میرویم؟به یاد دارم روزی حضرت علامه با دلی شکسته با جمعی که در محضرشان بودند
میفرمودند:کار من بعد از 72 سال به جایی رسیده که هنوز باید بگویم برادر دروغ نگو. بگویم مادر غیبت
نکن؟!!
چرا مردم کم همت هستند. این توهین به شما است که من این حرف های دم دستی را به شما بگویم. شما
باید اسرار دین را طلب کنید ...

فرمایشات حضرتشان را نقل به مضمون نمود. به راستی. بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی ایران این وضع جامعه مساعد است؟
مگر این جوانان و نوجوانان زاده انقلاب نیستند؟مگر در دامان اسلام پرورش نیافتند؟پس چرا اینگونه
اند؟
این درد جانکاهی است که بر قلب هر دلسوزی سنگینی میکند. نمیگویم که بنده انسان آرمانی هستم. نه
خیر. بنده هم مانند همین افرادی ام که نامشان را ذکر نمودم. اما چرا اینگونه ایم؟نمیدانم. نمیدانم تاثیر چه است که این مقدار بی حالیم.

افسوس که رنگ دنیایی بر چهره هامان نشسته است. به راستی نمیشود بیدار شد؟نمیشود در یک لحظه توبه کرد و به دامان اسلام بازگشت؟نمیشود که این زنجیر های تعلق را در همین جوانی از پای خود بازکنیم. میدانم که میشود. اما نمیخواهیم.
چند سال قبل به مناسبت حال و سوز و گداز درونی چند جمله رطب و یابسی را سرودم. ادعای شاعری
ندارم . اما این عبارات حرف دل هر انسان بیداری است که طالب رهایی از این دنیای فانی است . پس بشنو.

دلا بگذر ز این دنیای فانی
تعلق را رها کن در جوانی
حجاب از دیده ات ای دل بینداز
بکن بر آستانش سجده ای باز
بسوزان سینه ام را با غم او
فروزان بر وجودم ماتم او
دلا یک دم مشو غافل ز کویش
که باید بود دائم در حضورش
ز قیل و قال عالم تو گذر کن
ز هر چه پیشت آید زان حذر کن
به ذکرش آتشی بر من بیفروز
سراسر تار و پودم را ز او سوز
بسوز ای دل که سوزت ساز ما شد
نوایت نای ما آواز ما شد
الهی روی دل کردم به سویت
تو دلداری نما یا رب ز جودت





درد دل

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

امروز روز پر کاری برایم بود. چندین ساعت بیرون از منزل به سر بردم.عمدتا زیاد آدم بیرونی نیستم. بیشتر دوست دارم در خانه باشم.اما تعامل با اجتماع اجتناب ناپذیراست.مشاهدات امروزم انگیزه ای شد تا مطالبی را تحت عنوان یک پست تقدیم محضر شما دوستان کنم.
 در سطح شهر خانوم های رنگارنگی به طور ناخواسته جلب توجه میکنند. با مانتوهای رنگارنگ. سبز و سفید و زرد و غیره.و در سایزهای مختلف. ظاهرا  مدل های مانتوها در دو اصل کلی شریک اند. 1- بسیار تنگ و چسبان هستند  2- عمدتا کوتاه میباشند.
 شاهد هستیم که این خانوم های محترم قسمتی از موهای جلوی سر خود را به بیرون میریزند. که البته اگر آن مقدار پوشیده را نیز نمایان کنند جای دوری نخواهد رفت.البته رنگ چهره هاشان هم تنوع رنگی بسیاری دارد. از نوک مدادی گرفته تا بژ. الحمدلله از این جور چیزا سر در نمیارم.
دختر خانوم های مجرد را میبینیم که با ابروهای گرفته و آرایش های آنچنانی که نامش را نمیدانم خود را می آرایند و آنچنان در خیابان ظاهر میشوند که حتی برای مسافران خارجی که به ایران می ایند نیز جالب توجه هستند.
بعضی از این افراد در ماشین های با کلاس در تردد هستند. البته ظاهرا مد است که رانندگان خانوم یک عینگ بزرگ دودی به چشم بزنند و بیش از نیمی از موهای رنگارنگ خودشان را به بیرون بریزند و هر از چند گاهی با گوشی صحبت کنند.البته احیانا صدای آهنگ های این ماشین ها تا چند کیلومتر آن طرف تر به گوش میرسد و پاکوب آن موجب لرزه بر اندام هر شنونده ای میشود.
در خیابان ها  بعضی ها هم با همین ریخت زنجیر یه سگ کوچولو را در دست دارند و آن حیوان بیچاره هم با آن طرز راه رفتن بامزه به دنبال این خانوم ها می آید.
البته بعضی ها هم یه گربه پشمالو در دست دارند. کم مانده که فیل و شامپانزه هم ببینیم. تا الان که توفیق ملاقات این حیوانات محترم دست نداد.
در طرف دیگر آقایانی را میبینیم که موهاشان را با مدل هایی مانند سیخ سیخی ،بخواب ، تاس ،و چند صد مدل دیگر که نامش را نمیدانم آرایش میکنند.
دور از جان خانوم ها مانند خانوم ها  ابروهاشان را نیز برمیدارند و احیانا از مواد سفید و سیاه و سبز و آبی  کننده هم استفاده میکنند.

شلوارهای این برادران عزیز نیز تنوع جالب توجهی دارد. یکی از این مدل های معروف طوری است که زبانم لال شلوار در حال پایین آمدن از پای این برادران میباشد. مایلم نام این شلوار ها را بدانم. اگر در بین دوستان خواننده کسی اطلاعی  از نام آن دارد مرا بی خبر نگذارد.لباس های این افراد عمدتا پاره و وصله خورده است.و اکثرا رنگ و رو رفته نیز میباشد. نمیدانم چرا این لباس ها قیمت های نجومی هم دارد.این دوستان بدون هیچ گونه اعتراضی برای این البسه چند ده هزار تومان هزینه میکنند . این دسته از برادران محترم عمدتا در حالی که هندزفری در گوش دارند و گاها حرکات موزونی هم از خود صادر میکنند در اطراف ما در رفت و آمد میباشند.
در طرف دیگر برادران بدن ساز و زیبایی اندام کار هم وجود دارند که با فیگور های مختلف در آمد و شد میباشند. عمدتا لباس هایی با آستین های کوتاه و سینه های بر آمده و بازو های ورم کرده و یکی دو تا هندوانه در زیر بغل دارند.
نیم نگاهی به لباس ها و اشیای زینتی و حتی نماد های به کار رفته ساختمان ها و آویز های  به کار رفته درون ماشین ها و منازل ، انسان را به یاد شهر شیطان پرست ها می اندازد. از ستاره داوود گرفته تا نماد دجال در بین افراد یافت میشود.
اختلاط بین خانوم ها و آقایان در محیط های اداری و آموزشی و ... یکی دیگر از مسائلی است که خودنمایی میکند. دختران و پسران جوان در دانشگاه و همچنین خانوم ها و آقایان میانسال در ادارات طوری با هم میگویند و میخندند که در نگاه اول تصور میشود این ها با یک دیگر نسبت خانوادگی دارند.
در کلاس های درس دانشگاه عمدتا خانوم ها در ردیف های جلو مینشینند و آقایان هم در ردیف های پشتی تشریف دارند و با چمان تیز بین خود خواهران جلویی را مراقبت میکنند تا خدای ناکرده یک حرکت اضافی از آن بندگان خدا سر نزند.
تیکه ها و شوخی ها و شیطنت های دانشجویان در سر کلاس هم نمک کلاس های درس است.
این خواهران و برادران  در گوشی های خود انواع و اقسام عکس ها و فیلم ها و موسیقی ها را آرشیو نموده اند. ماشا الله برای خود کلکسیونی از این فراورده های صوتی و تصویری دارند. از عکس های هنر پیشگان خارجی و داخلی گرفته تا تصاویر رزمی کاران و مرتاضان و سیاست مداران.
در مورد فیلم ها هم از فیلم های کشتی کج گرفته تا ... در این گوشی های محترم یافت میشود.
حال به سراغ کامپیوتر هاشان نمیروم.
در طرف دیگران برادران حزب اللهی هم هستند که با لباس های مخصوص به خودشان تک و توک به چشم می آیند. با ریش های بلند. یک تسبیح در دست. و اگر راننده باشند با صدای بلند مداحی های پاکوب دار خود از دیگر افراد ممتاز هستند.
در مورد اعتقادات افراد جامعه هم اگر بخواهم صحبت کنم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود.
از شیطان پرست و غرب زده گرفته تا درویش و صوفی در بین مرام های افراد جامعه وجود دارد.
گوشه ای از حقایق جامعه را بازگو نمودم و هزاران هزارش را در سینه نگه داشتم.درست است که لحن عرایضم به صورت طنز بود.اما درد دلی در سینه از دست این اجتماع دارم که قابل بیان نیست.


ببر زين کرکسان جيفه خوار بد کنشت دون
گشا بالت بسوى ملك دل رو جانب جانان
ترا از صقع دار الحمد مى آيد ندا هر دم
که اى عرش آشيان آى و نگر مكرمت سلطان
فؤ اد مستهام جمعى ختمى جانانى
بيك القاء سبوحى بيابد دروه قرآن
بجان خود سفر کن تا که گردد همنشين تو
سليمان نبى بارى و بارى حضرت سلمان
چو رسم عاشقى دارى حذر از اهرمن يكسر
 چو با معشوق سرگرمى گذر از هر جز يزدان

ديوان ص ١١٩





تکلم و سکوت

نكته عرشى : تكلم و سخن گفتن از رحمت رحمانيه الهيه است ولى سكوت و لب فرو بستن از رحمت رحيميه حق تعالى است لذا آن سفره عام براى همه است ولى اين سفره خاص است كه اهل دل از آن طرفى مى بندند. با داشتن آن ، نفس دائما مشغول است و انصراف از اين نشئه پيدا نمى كند ولى اين موجب انصراف از اين نشئه و موجب انقطاع الى الله است كه و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره تحقق مى يابد آن اشتغال به غير آورد و اين يكى اشتغال به خويشتن آن انسان را به غير خدا انس مى دهد و اين انس به حق را روزى مى كند. آن انسان را مى ميراند و اين درون را گويا و احيا مى نمايد. آن كثرت آورد و اين وحدت و توحد. آن دنيا را بروز مى دهد و اين قيامت برپا مى كند. آن انسان را اهل ظاهر بار مى آورد، اين اهل باطن . آن بيرون را مى شوراند و اين درون را. آن زيادش مذموم است ، و اين ممدوح آن خيلى پر خرج است و نيازمندى به قوا و اعضا و غير، آورد، اين اصلا خرجى ندارد و نفس فقط با ذات خودش ‍ كار دارد و به هيچ چيز حتى به قوا و اعضا هم نياز ندارد. آن پيرى آورد و اين جوانى و جوانمردى . آن گناه در بردارد و اين عجر و ثواب .
آن يكى كوكو ظهور دهد و اين يكى هوهو آن خلق طلب نمايد و اين حق آن بغض آورد و اين حب و عشق . آن كاه آورد و اين آه . آن بى دردى و اين درد آن دور مى كند و اين قرب با دلدار. آن بسط آورد، و اين قبض . آن دل را سرد مى كند، اين آتش برافروزد و دل را آتشين . آن مال عوام است و اين از آن خواص . آن يكى جان را مى برد، و اين يكى دل آورد. آن شهرت بخشد اين گمنامى آن آئينه دل را زنگار دهد، اين زنگار را بزدايد آن يكى اغلاق آورد و اين يكى انفتاح . آن رنگ مى دهد، و اين بى رنگى . آن تكثير آورد، و اين توحيد. آن تفرقه ، و اين جمع . آن فرقان ، و اين قرآن . آن سوزنده است ، و اين سازنده . آن رزق ظاهرى طلب نمايد، اين رزق باطنى . آن غافل كند و اين بيدار. آن مقتضى جلوت است و اين مقتضى خلوت . آن ذكر آورد اين فكر. آن سقوط دهد، اين صعود. آن بار را سنگين كند، اين يكى بال پرواز بخشد و سبكبار نمايد. آن خفت آورد، اين عزت و سطوت . آن جدال آورد، و اين انسان مى سازد. آن سر را بر دار برد، اين دل را سوى دلدار. آن نفس را مضطربه كند، اين يكى مطمئنه . آن سفر از باطن به ظاهر آورد، اين از ظاهر به باطن آن فتنه برانگيزد، اين فطنه عطا كند.
اكثرى عوام و حتى خواص كه عوام علما و علماى عوام اند به انتظار قيامتى در امتداد زمانى كذايى اند كه آن روز همه نظام هستى در هم بريزد و كلمات وجودى عالم از بين برود تا قيامتى آنچنان بر پا گردد و اندرون مردم ظاهر گردد.
افسوس كه چهره دلاراى دين عزيز و ناموس الهى با هزاران ماسك و پشم و پوشال اوهام و خيالات ، پنهان شده است و چيزهايى به خورد مردم داده اند كه همه امور درونى خويش ‍ را نسيه مى پندارند و به انتظار امتداد زمانى نشانده اند؛ و حال آن كه اگر كسى شبى با خودش خلوت نمايد و آنچه در دفتر دلش دارد بيرون آورد قيامت او قيام مى كند و يوم تبلى السرائر او متجلى مى گردد و از همين الان به حساب خودش مى رسد و به موت اختيارى مى ميرد قبل از آنكه با موت طبيعى او را بميرانند اما اكثرى چون موت اختيارى (( موتوا قبل اءن تموتوا )) ندارند و برايشان موت طبيعى پيش مى آيد لذا دراين پندارند كه قيامت در امتداد زمانى است . اينان از نعمت سكوت بى بهره اند كه مولايم در الهى نامه فرمود:
(( الهى نعمت سكوتم را به بركت و الله يضاعف لمن يشاءاضعاف مضاعفه گردان ))
(( الهى درويشان بى سر و پايت در كنج خلوت ، بى رنج پا سير آفاق عوالم كنند، كه دولتمندان را گامى ميسر نيست )) .
(( الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم )) (( الهى شكرت كه دنيايم آخرتم شد )) (( الهى به رحمت رحمانيه ات نطقم داده اى به رحمت رحيميه ات سكوتم ده )) .

منبع:شرح دفتر دل





سنی یا شیعه یا متشیع؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در موثر 169 کتاب عرشی مآثر آثار در قسمت پایانی آن عبارت زیبایی از حضرت علامه شعرانی نقل شده است که آن را به تناسب بحث بازگو مینمایم.
حضرت علامه شعرانی در ضمن درس به حضرت علامه عارف حسن زاده آملی روحی له الفداه فرمودند:((متشیع در اصطلاح کسی است که به آل پیغمبر خوش بین است و بغض و عداوت بدانها ندارد ، نه این که شیعه اثناعشری بوده باشد))

در مورد بزرگانی مانند مولوی و ابن عربی و دیگر بزرگان حرف بسیار است. عده ای آن ها را شیعه میدانند و عده ای آن ها را سنی.و برخی از اهل انصاف آن ها را متشیع میدانند.بنده میگویم این بزرگواران به هر مذهبی که میخواهند باشند. آن ها را در گور خود میگذارند و ما را در گور خود. اما انصاف است که آن ها را با اوصافی چون منافق و دشمن اهل بیت و ناصبی و ملعون و ... وصف کنیم؟
متاسفانه دوستانی هستند که حیا را از یاد برده اند  و هر چه فحش و بد و بیراه در ذهن دارند به این حضرات نسبت میدهند. به چه جرمی؟ فقط به جرم اینکه آن ها را سنی میدانید؟ یا اینکه شاهدی دارید که آن ها بر علیه یکی از اهل بیت حرف ناروایی زده اند؟
دریغ از یک شاهد صادق.

در جای جای آثار این بزرگان حرف از اهل بیت است و آن چنان از اهل بیت حرف میزنند که یک عاشق درباره معشوق حرف میزند. عشق این حضرات به اهل بیت عصمت و طهارت غیر قابل کتمان و اظهر من الشمس است. شواهد بسیاری از ابراز ارادت این بزرگان نسبت به اهل بیت را در همین وبلاگ ذکرنمودم.

آیا شایسته است که به این بزرگان اینچنین بتازیم و آن ها را در حد یک دشمن قلمداد کنیم؟

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

حد اقل حرفی که میشود نسبت به این حضرات قائل بود این است که این بزرگواران متشیع بودند.
شاید برای برخی از خوانندگان این مطلب و مطالب سابق سوال پیش آید که چرا بنده به مذهب این و آن گیر دادم و این همه پست را به مذهب این ها اختصاص دادم.
دلیل بنده تنها دفاع از این حضرات در برابر فحاشی ها و توهین های برخی نابخرد است.اگر امثال بنده سکوت کنند و همین چهار تا مطلب را در دفاع از این حضرات بیان نکنند چه خواهد شد؟ مگر همین مدعیان را نمیبینیم که در برخی وبلاگ ها بر علیه امام خمینی و علامه طباطبایی و آیت الله قاضی و علامه جوادی آملی وعلامه حسن زاده آملی و دیگر بزرگان عرفان مطلب مینویسند؟مگر همین ها نیستند که امثال آیت الله جوادی آملی را طوری خطاب میکنند که انگار با یک طلبه پایه یک طرفند؟
بنده بنا بر احساس وظیفه این مطالب را بیان نمودم. و تصور میکنم همین مقدار برای افشای حقیقت کافی باشد. عاقل را اشاره کافی است.

ان شا الله دوباره به روال سابق وبلاگ باز خواهم گشت و مطالب را دوباره به سیر و سلوک و عرفان نظری و عملی اختصاص خواهم داد.
در انتها شعری بسیار زیبا از حضرت علامه را درج مینمایم تا ان شا الله حسن ختامی برای مباحث چند مدت اخیر باشد.


بگذار تا بنالم از درد بی دوایم                          
بیگانه ای چه دانی من دانم و خدایم
از دست دیده و دل کارم شده است مشکل              
آن میکشد به صحرا این سوی انزوایم
باطفل ابجدی از سرّالقدر چه گویی                      
بربی بصر چه خوانی اسرار اولیایم
یارب بذات پاکت شب را نگیر از من                    
من باشم و سحرها ذکر خدا خدایم
آنچه که دوست خواهد اندر نظام نیکوست              
گیرم که مستجابست ای دوستان دعایم

علامه حسن زاده آملی روحی له الفداه





وحدت وجود (توحید یا کفر؟)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

در این نوشتار قصد دارم تا اشاراتی در مورد مبحث توحید قرانی داشته باشم.به راستی آیا اقرار به وحدانیت و یگانگی خدا ما را بس است؟صرف اینکه گفتیم او یکی است تمام موحد نامیده میشویم؟
آیا وحدت وجود کفر است و معتقدان به آن انسان های بیشعوری اند که فرق بین گوساله و دیگر حیوانات
را با خالق آن ها نمیدانند؟آیا منکران وحدت وجود خیلی از لحاظ علمی در سطح اعلایی قرار دارند که
کشف کردند خالق با مخلوق یکی نیست؟
به راستی این مدعیان بی خبر و یاوه گویان بی هنر چه در سر دارند؟
ای خوانند آگاه از شما میپرسم. حضرت امام خمینی عالم تر است یا این تازه به دوران رسیدگان؟علامه
شعرانی ذوالفنون است یا این همبازی طفلان؟ علامه طباطبایی مفسر کبیر قران با سواد تر است یا این
تازه طلبه ها؟
بهتر است نام برخی از بزرگان معاصر، که معتقد به وحدت وجود اند را ذکر کنم تا با دیده ای باز وارد
بحث علمی آن شویم.
علامه عظیم الشان حسن زاده آملی روحی له الفداه-علامه شعرانی-علامه الهی قمشه ای-علامه سید
علی قاضی-علامه طباطبایی- آیت الله سید محمد حسن الهی-امام خمینی-علامه سيّد محمّد حسين‌ حسيني‌ طهراني‌- علامه رفیعی قزوینی-علامه جوادی آملی-جناب آیت الله شیخ محمد تقی آملی-جناب آیت الله ملکی تبریزی-علامه فاضل تونی ووو....

به راستی این استوانه های علم که در هر فنی مرد تک فن بودند جاهل اند و این تازه به دوران رسیده ها عالم؟
این حضرات همه مشرک و کافر اند و این مدعیان موحد و مومن؟

به راستی این افراد مدعی از وحدت وجود چه میدانند. تا لفظی از وحدت وجود میشنوند میگویند : وای-فلانی وحدت وجودی است. او همه مخلوقات را خدا میداند.
اف بر شما. یک کودک چند ساله هم فرق خالق و مخلوق را میداند. ؟آنوقت این بزرگان نمیداند؟ شما
تصور میکنید که کشف بزرگی کردید؟

ما را متهم به گوساله پرستی میکنید و خود را موحد میدانید. اف بر شما.
از دست نابخردانی چون شما دل بزرگان دین خون است. همین شما ها جناب ملاصدرا را به کهک قم
تبعید نمودید. همین شما ها در زمان حیات حضرت علامه طباطبایی رو در روی او به او فحش میدادید.
همین شما ها حضرت امام را نجس میدانستید و از فرزندش حریم میگرفتید.
به کجا چنین شتابان؟

با ذکر نام چند عالم فرهیخته که بر علیه وحدت وجود حرف زدند خود را در موضع حق فرض نمودید؟

گمانت اینکه با خرج عبارت
به کر و فر و ایما واشارت
سوار رفرفستی و براقی؟
ورم کردی و پنداری که چاقی

آری. ورم کردی و پنداری که چاقی. با خواندن چند کتاب خود را عالم فرض نمودی و امثال امام خمینی ها را جاهل؟

بسیار خوب.مقداری از مبحث عرشی وحدت وجود را برایت بازگو میکنم. اما به نحو بسیار خلاصه. آن

را مغتنم بشمار. لا اقل بدان که چه چیزی را کفر مینامی.

انحای وحدت وجود

1-وجه اول(وحدت عددی)

گاهی گمان میشود که وجود یک شخص منحصر به فردی است که او واجب بالذات است و برای مفهوم وجود مصداق دیگری نیست. مطابق با این برداشت زمین و آسمان و شجر و حجر و ... غیر از آن یک فرد عددی چیزی نیستند. همانند آب دریا و موج های آن که موج همان دریا است.
این نحوه توهم در مسئله وحدت وجود (به صورت وحدت عددی)مخالف است با بسیاری از قواعد عقلیه
و موجب نفی برهان علت و معلول میشود و از پایه باطل است.

جناب صدر المتالهین میفرمایند:اکثر کسانی که حرف قائلان به وحدت وجود را شنیدند یا خواندند چنین برداشت سطحی از آن کردند و این به علت نشناختن مقام آن بزرگان و نرسیدن به کنه مرام ان ها است...


2-وجه دوم(وحدت سنخیه)

گاهی گفته میشود که بالاترین مرتبه وجود مثل اول تعالی با پائین ترین مرتبه آن  در سنخ اصل حقیقت وجود متحد است،ولی تفاوت و تمایز در شدت و ضعف و نقص و کمال و بزرگی درجه ی وجود ،و کوچکی آن ،و تفاوت شئون وجود از حیات و علم و قدرت و مثل آن است ، و به طور کلی ما به الامتیاز عین مابه الاشتراک است.
این رای حکمای ایران قدیم است که با هیچ یک از قواعد دین منافات ندارد. و تمام مسائل حکمی حتی
برهان علیت با آن قابل تطبیق و پیاده شدن است.

3-وجه سوم(وحدت شخصی نه عددی)

گاهی میگوییم وجود واحد کثیر یعنی یکی زیاد است ،یعنی با اینکه وجود واحد بالشخص است ،زیاد و کثیر است ،که این کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار با وحدتش منافات ندارد ،چون که وحدت او در نهایت وسعت و احاطه نسبت به ماسوای او است که شامل بر همه کثرات واقعیه است.
از این نحوه معنی به (وحدت در عین کثرت ،و کثرت در عین وحدت) تعبیر میکنند و آن را به نفس
ناطقه انسان تمثیل میکنند زیرا هر انسانی یک شخص است و نفس ناطقه با اینکه یک شخص است عین همه قوای ظاهری و باطنی خود است ، و آن قوی هم با اینکه کثیرند عین نفس ناطقه اند که یک شخص است.


4-وجه چهارم(توحید اهل الله)

در این وجه  وحدت وجود بر وجهی دقیق تر و لطیف تر از وجوه قبلی و بالاتر و رفیع تر از آن ها تعقل میشود.
شکی نیست به وجود کثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد ، ولی خداوند جل جلاله در ایجاد
ممکنات مختلفه و تکوین و تحقق آن ها ،همانا به حیات و قدرت ، و علم و اراده تجلی کرده و ظاهر شده است همانند تجلی گوینده ی فصیح بلیغ در سخن گفتنش و ظهور عاکس همانند انسان مثلا در آئینه های متعدد که از نظر جنس و رنگ و شکل و جهت و بزرگی و کوچکی و غیر اینها از صفا و کدورت مختلف هستند و شکی نیست که آن عکس های دیده شده ظهور انسان در آن هاست نه وجود انسان در آنها ، و نه حلول او و نه اتحادش با آنهاست.

اگر کسی  نگاهش را فقط در عاکس مثلا انسان قرار دهد به طوری که همه ی نگاه بیننده به همه ی عاکس اشتغال یابد و از شدت عشق به عاکس اصلا التفاتی به غیر او حتی عکسهای او در آینه نداشته باشد و از آینه هم بی توجه باشد و در این کثرات و تعینات عکس ها جز به اصل آن ها و صاحب آن ها توجه نداشته باشد  را  موحد به توحید اهل الله گویند و این توحید را (وحدت وجود در منظر عارفان بالله )گویند.

ز هر رنگی که خواهی جامه میپوش
که من آن قد رعنا می شناسم.

بنده به اجمال این چهار نحوه تعریف و برداشت از وحدت وجود را بیان نمودم. تو ای خواننده عزیز.

خوب تدبر کن و بنگر که آیا اهل الله گوساله را خدا میپندارند؟آیا ان ها خالق را از مخلوق تمییز نمیدهند؟مگر برایت نگفته ام که عکس های دیده شده ظهور انسان در آن هاست نه وجود انسان در آنها ، و نه حلول او و نه اتحادش با آنهاست. پس خوب تدبر کن.


ما برای اثبات مبحث وحدت وجود هم براهین قاطع عقلی در اختیار داریم و هم شواهد بیشمار نقلی.
و اما سر فصل مطالبی که میبایست برای اثبات مبحث وحدت وجود دانست.
ابتدا میبایست بدانیم که مفهوم وجود مفهومی است بدیهی. و سپس اثبات میکنیم که مفهوم وجود مشترک معنوی است نه مشترک لفظی. و برای مدعای خود براهین متعدد اقامه میکنیم. و پس از آن اثبات میکنیم
که وجود زائد بر ماهیات و عارض بر آن ها است و برای مدعای خود چند دلیل محکم اقامه مینماییم.
پس از این مقدمات اثبات میکنیم که وجود اصیل است و ماهیت اعتباری است و با ادله متععد این مدعای
خود را به کرسی برهان میکشانیم. و پس از آن به سادگی با چند دلیل محکم وحدت وجود را اثبات میکنیم.
این مسیری است که در اولین کتاب درسی فلسفی دانشجویان رشته فلسفه درس داده میشود. میتوانید به
کتاب بدایت الحکمه حضرت علامه طباطبایی مراجعه کنید.

اگر ما ادعا میکنیم برای ادعای خود برهان داریم. در آخر به آن دسته از معاندان فلسفه و عرفان میگویم.

حسن حسن فروزد از سینه به سینه دل به دل
ز نور هشت و چار من تازه به تازه نو به نو

والسلام علی من اتبع الهدی





سخن فقيه عارف امام خميني درباب وحدت وجود[1]

ويدا سالمي / پژوهشگر

چكيده

وحدت وجود به عنوان يكي از مهم‌ترين مباحث مشترك عرفان و فلسفه و اساس فلسفه صدرايي، در برخي از آثار عرفاني امام خميني مطرح شده است. امام در كتاب شرح دعاي سحر مطابق بيان صدرالمتألهين كه در اسفار از راه قاعده بسيط الحقيقه وحدت وجود را تبيين مي‌كند پس از تعريف اسم رابطه موجودات عالم هستي با ذات احديت را توضيح مي‌دهد و در گامي فراتر با هيچ در هيچ دانستن موجودات، در جهان جز ظهورات اسماء الهي هيچ موجودي نمي‌بيند. به اين ترتيب موجودات جهان كه در يك نگاه خيال محضند با نگاهي ديگر كثراتي است كه براي ظهور وحدت بحث بسيط مختفي خلق شده‌اند. در مصباح الهدايه امام مراحل ظهور حضرت حق و رابطه ظهورات با مقام غيب الغيوب و نسبت اسماء و صفات با ذات احديت را بيان مي‌دارد. در اين ديدگاه امام تمامي ظهورات حق را حجابي براي مقام غيب الغيوب حق مي‌داند. در تفسير سوره حمد نيز امام پس از توضيح اسماء الله و بيان فناي اسم در مسمي اظهار مي‌دارد انسان تنها از طريق مراتبي از اسماء الهي مي‌تواند از ذات مقدس حق به آگاهي ناقصي دست يابد.

در همين كتاب امام در شرح معناي رب بيان مي‌دارد كه همه چيز با اسم رب چيز است عالم با اسم رب شروع مي‌شود و با اسم رب به پايان مي‌رسد.

 

واژگان كليدي

وحدت، وجود، كثرت اسمائي، ظهور، بسيط الحقيقه، مشيت

 

جز سر كوي تو اي دوست ندارم جايي                  در سرم نيست بجز خاك درت سودايي

نيستم نيست كه هستي همه در نيستي است   هيچم هـيچ كه در هيـچ نـظر فرمــايي

عاكف درگه آن پرده نشينم شـب و روز                  تا به يك غمزه او قـطره شـود دريايـي

 

 امام خميني عارفي سالك و فيلسوفي فقيه، عالمي عامل و سياستمداري بري از هرگونه شوائب و قذرات عالم سياست بود كه با وجود قرار داشتن در متن تفقه، تدرس و تعلم از قيل و قال مدرسه بيزار بود و در همان هنگام كه حاكم و سياستمدار كشور اسلامي بلكه زمامدار عرصه ولايت فقيه در كل جهان بود، مانند مولايش علي(ع) زاهد شب و سالك متضرع به درگاه الهي بود؛ تا جايي كه از دوران جواني دوست و دشمن او را به صفت دوري از هوي مي‌شناختند و حتي آنان كه به جهت تدريس فلسفه ايشان را طرد مي‌كردند نمي‌توانستند به روح والا و اخلاق تابناك آن حضرت خرده گيرند.





اعتقادات مولوی در مورد امام العارفین

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

هم آدم و شیث و هم الیاس               

هم صالح پیغمبر  و داوود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب

هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد   

آدم چو یکی قبله مسجود، علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی     

آن یار که او نقش نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت          

در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم

ازروی یقین در همه موجود، علی بود

آن شاه سر افراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود، علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن 

کردش صفت عصمت و بستود، علی بود


 





مولانا عزادار کاروان کربلا

امام صادق علیه السلام:هرکس درباره حسین علیه السلام بیتی شعر بسراید و خود بگرید و ده نفر را بگریاند ، برای او و آن ده نفر بهشت باشد.و هرکس درباره حسین یک بیت شعر بسراید و خود بگرید و نه نفر را بگریاند ،برای او و آن نه نفر بهشت باشد ، و به همین ترتیب ادامه داد تا اینکه فرمود:هرکس درباره حسین یک بیت شعر بسراید و خود بگرید-و گمان میکنم فرمود:یا خود را به گریه زند- او را بهشت باشد  منبع:وسائل الشیعه 596/14


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
 کجایید ای سبک روحان عاشق  
پرنده‌تر ز مرغان هوایی 
کجایید ای شهان آسمانی  
بدانسته فلک را درگشایی 
کجایید ای ز جان و جا رهیده  
کسی مر عقل را گوید کجایی 
کجایید ای در زندان شکسته  
بداده وام داران را رهایی 
کجایید ای در مخزن گشاده  
کجایید ای نوای بی‌نوایی 
در آن بحرید کاین عالم کف او است  
زمانی بیش دارید آشنایی 
کف دریاست صورت‌های عالم 
ز کف بگذر اگر اهل صفایی 
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد  
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
 
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق  
که اصل اصل اصل هر ضیایی 





مولانا شیعه ای دو آتشه(فانی در ولایت)


اي رهنماي مومنان الله مولانا علي *

 اي سر پوش غيب دان الله مولانا علي

ملت ز تو جان يافته هم جان جانان يافته *

 نقد فراوان يافته الله مولانا علي

قيومي و هم اكرمي سلطاني و هم اعظمي *

 بر جمله عالم عالمي الله مولانا علي

هم انبيا گويا ز تو هم اوليا دانا ز تو *

 هم عارفان شيدا ز تو الله مولانا علي

احسان ز تو اركان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو *

 هم روح و هم ريحان ز تو الله مولانا علي

تو حاكم هفت اختري هم سالكان را رهبري *

 هم مومنان را غمخوري الله مولانا علي

بردار از جانم محن ما را بده فيض سخن *

 از تست كامم در دهن الله مولانا علي

وحش و طيور و انس و جان جمله بفرمانت روان *

 داري تو فضل بيكران الله مولانا علي

ما جمله سرگردان تو هم واله و حيران تو *

 گوينده برهان تو الله مولانا علي

هم وحي و هم باقي تويي هم كوثر و ساقي تويي *

 قسام و رزاقي تويي الله مولانا علي

داننده راز همه انجام و آغاز همه *

 اي قدر و اعزاز همه الله مولانا علي

تو چشم و جان را مي دهي كون و مكان را مي دهي *

 چشم و عيان را مي دهي الله مولانا علي

دیوان شمس

شعر ۳۲۱۳





مولوی شیعه اثنی عشری

منابع مقاله:

فصلنامه هفت آسمان، شماره 14، شهرام پازوکی؛

قسمتی از این مقاله را اینجا ذکر میکنم

درباره مولوی، ملاک مؤلف در سنی بودن وی، فقط استناد به قول مرحوم استاد مطهری و سپس نقل چند شعر در تعریف اصحاب پیامبراکرم و خلفای راشدین در مثنوی معنوی است . اسباب تعجب است که چگونه می توان با این مؤونه کم به چنین استنباط مهمی رسید . اگر ملاک تشیع یا تسنن مولوی نظر دیگران است که بزرگان شیعی از میان قدما; مثل فیض کاشانی و از متاخران; مثل استاد آشتیانی و مرحوم استاد همائی، وی را شیعه کامل می دانند . بد نیست در این باب، به کتاب دوجلدی مولوی نامه مرحوم همائی رجوع می شد که از بحث های اصلی و مهم مؤلف، طرح مساله ولایت و مفهوم ولی و اوصاف وی در آثار مولوی است .

اگر تشیع را از همان منظر اصلی ولایت بنگریم، بی تردید، مثنوی یک ولایت نامه کامل است . در این باب فقط چند اشاره به مثنوی معنوی می کنیم:

مولانا مفهوم ولایت و شوؤن مختلف آن را در مثنوی در ضمن ابیات خویش، عنوان کرده است . او در این مقام، فقیهان بزرگ اهل سنت را راه نمی دهد و می گوید:

آن طرف که عشق می افزود درد

بوحنیف و شافعی درسی نکرد (24)

چنان که آن را در کتب روایت و حدیث اهل سنت نیز نمی جوید:

بی صحیحین و احادیث و روات

بلکه اندر مشرب آب حیات (25)

چون می داند که فقهای بزرگ اهل سنت از سر آن بی خبرند:

عشق را بوحنیفه درس نگفت

شافعی را در او روایت نیست

مالک از سر عشق، بی خبر است

حنبلی را در او درایت نیست (26)

به ادامه مطلب مراجعه کنید