حیوانی شدن انسان
عارف بالله مهدی سمندری نجف آبادی:
عدل این است که عقل حاکم بر مملکت وجود انسان باشد. حالا که نفس اماره حاکم بر جان انسان شد، یعنی این حکومت بر حیوان دارد، وهم حیوانی است. وهم متجاوز است.
اگر وهم حاکم بر وجود حیوان باشد، تجاوز نیست بلکه عدل است. اما اگردر انسان که شد می شود متجاوز. چون نابهجا نشسته است در کشور غیر حق خودش دارد حکومت می کند یعنی ااین کشور حکومت نیست که وهم حکومت بکند و حالا که حاکم شده، عقل را هم گرفته است تحت تصرف خودش، و به نفع او دستور بدهد و فتوا بدهد و یا غیره و ذلک و اینها، این کشور، کشور ظلم است.
و عدل چهبود؟ وضع اندر موضعش، هرچیزی را به جای خودش به کار می برند و ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعش.[1]
پس در ناموضع دارم حکومت میکنم. یعنی پادشاه کشور حیوان، حاکم بر کشور انسان شده است. لذا این انسان که اینجور برایش پیش آمد، این انسان مستقیم است و باید انسان به استقامت برسد. نحوه به استقامت رسیدن که مستقیم شود چیست؟ چه کند تا مستقیم شود و چه کند تا راه مستقیم را طی کند؟ چه کار باید بکند که راه مستقیم را طی کند. راهش این است که انسان هرجایی هست همانجا زندگی کند. چنانچه هر موجودی جای خودش باشد و انسان، هرجایی هست همانجا زندگی کند و هرچه غذایش هم هست همان غذا را بخورد و هر کاری هم که در نظام آفرینش باید انجام دهد، همان را انجام دهد و چون آن کارها را باید بکند، این انسان که عرض کردیم اینجایی نیست و به شرایط جسمانیاش اینجا آمده، جای نشو و رشدش اینجاست، نه خودش اینجایی باشد
[1] عدل چه بود وضع اندر موضعش/ظلم چه بود وضع در ناموقعش. (مثنوی معنوی، دفتر ششم.)